دفاع مقدس
 
قالب وبلاگ


نیروهای دفاعی ایران در رده بندی جهانی قوی ترین نیروهای مسلح رتبه 12 را از آن خود کرد.

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب ؛ طبق گزارش نشریه آنلاین GlobalFirepower، در این مرحله ارتش ایران در توانایی های جنگی خود پایینتر از ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، هند، انگلستان، ترکیه، کره جنوبی، فرانسه و ژاپن است.

تهیه کنندگان این رتبه بندی فقط سلاح های به اصطلاح معمولی را در نظر گرفتند. رتبه بندی با توجه به تعداد سربازان ارتش و رزروهای بسیجی، ظرفیت وسایل حمل و نقل، تعداد تجهیزات نظامی و بودجه نظامی برآورد شده است.

در عین حال داده های کمی بدون ارزیابی ویژگی های کیفی اسلحات مقایسه شده است.

رتبه بندی GlobalFirepower شامل 55 کشور است. کشورهای عربی مانند عربستان سعودی / رتبه 26 /، سوریه / رتبه 35 /، عراق / رتبه 36 /، الجزایر /رتبه 38 /، لیبی / رتبه 39 /، اردن /رتبه 43 /، یمن /رتبه 48 /، لبنان / رتبه 52/، کویت /رتبه 53 / و قطر /رتبه 55/ نیز در رتبه بنده نشریه وارد شدند.

منبع.سایت خبری تحلیلی انتخاب
برچسب‌ها: نیروهای دفاعی ایران در رده بندی جهانی قوی ترین نیر
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 10:53 ] [ seied omid mosavy ]

 

نیروهای مسلح ارتش ایران

 

 



 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: نیروهای مسلح ارتش ایران
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 10:50 ] [ seied omid mosavy ]

بازی هسته ای ایران و جنگ روانی آمریکا// اهداف جنگ روانی

 

دشمنان ایران اسلامی، امروز به این نتیجه رسیده اند که می توانند با از بین بردن روحیه مردم ایران اسلامی، با به تنش کشاندن و ایجاد اضطراب روانی از یک سو و تاثیر بر ذهن مردم جامعه، تحریف حقیقت و تخریب فرهنگی از سوی دیگر پیروز میدان گردند. بنابراین دشمنان با سلطه کامل بر وسایل ارتباط جمعی و با استفاده از تکنیک های جنگ روانی اهداف مورد نظر خود را دنبال می کنند.


از همان روزی که انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به پیروزی رسید، دشمنان اسلام تصمیم به براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی گرفتند، برای این منظور «تهاجم فرهنگی» را در سطح بسیار گسترده در خاک ایران اسلامی دنبال کردند و تا اواسط دهه ۷۰ توانستند تا حدودی به اهداف مورد نظر خود دست یابند. اما بعد از آن عملیات دشمنان برای براندازی نظام جمهوری اسلامی، وارد مرحله تازه ای شد. مرحله ای که نظریه پردازان امپریالیستی و عوامل سازمان های جاسوسی غرب آن را «براندازی خاموش» یا «براندازی نرم»، نام نهادند. آنها در این مرحله نه تنها از تمام برنامه های خود در کار جنگ روانی استفاده می کردند بلکه تمام امکانات و نیروی های اپوزیسیون را نیز به خدمت گرفتند تا با کمک دستاوردهای تکنولوژیک و دانش بشری به یک سلسله عملیات روانی دست زده و به اهداف مورد نظر خود که همان ضربه به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی است، نایل شوند.

دشمنان ایران اسلامی، امروز به این نتیجه رسیده اند که می توانند با از بین بردن روحیه مردم ایران اسلامی، با به تنش کشاندن و ایجاد اضطراب روانی از یک سو و تاثیر بر ذهن مردم جامعه، تحریف حقیقت و تخریب فرهنگی از سوی دیگر پیروز میدان گردند. بنابراین دشمنان با سلطه کامل بر وسایل ارتباط جمعی و با استفاده از تکنیک های جنگ روانی اهداف مورد نظر خود را دنبال می کنند.

اما مدتی است که ایران اسلامی یک بازی حساس هسته ای را با آمریکا و دیگر کشورهای مخالف برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، آغاز کرده است. در این میان دولت بر دستیابی به حق دانش هسته ای تاکید دارد و مردم ایران اسلامی نیز از این سیاست دولت حمایت گسترده ای می کنند. بازی هسته ای ایران، آمریکا و مقامات کاخ سفید را سردرگم کرده است و آمریکا برای آنکه مقاومت هسته ای ایران را شکست دهد، در حال انجام یک سلسله عملیات روانی در داخل ایران و بر روی مردم و به ویژه جوانان است. در همین رابطه موسسه مطالعات هرتیج آمریکا (the heritage foundation) در تازه ترین راهبرد خود به سیاستمداران آمریکا در خصوص برخورد با ایران، توصیه می کند که نخستین راهکار آمریکا و غرب برای جلوگیری از دستیابی ایران به فناوری صلح آمیز هسته ای، ایجاد یک جنگ روانی علیه ایران اسلامی است تا به مردم القاء شود که سیاست های دولت ایران تا چه اندازه منافع اقتصادی و ملی آنها را تهدید می کند.

تهیه کنندگان که این راهبرد را«سیاست آمریکا و چالش هسته ای ایران» نام نهادند، پیشنهاد می کنند که آمریکا و متحدانش باید شبکه های فارسی زبان را برای این منظور راه اندازی کنند. همچنین این راهبرد بر استفاده از اینترنت نیز تاکید زیادی دارد؛ «اینترنت یک منبع مهم برای اطلاع رسانی به بسیاری از مردم مخصوصا دانشجویان و دانش آموزان ایرانی محسوب می شود، فارسی چهارمین زبان آن لاین است و آمریکا باید راههایی را برای کمک به ایرانی ها در خارج از کشور پیدا کند تا با راه اندازی سایتهای سیاسی، اطلاعات لازم در اختیار فعالان و مردم مشتاق! در داخل ایران قرار گیرد.»

چنان که می بینیم در مدتی که بازی هسته ای ایران با آمریکا و دیگر کشورهای مخالف برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، آغاز شده است. این کشورها به یک سلسله عملیات روانی در خاک ایران اسلامی دست زده اند و با اینکه هوشیاری مردم ایران اسلامی این اجازه را به آنها نداده است که به اهداف مورد نظر خود دست یابند، اما تا حدودی توانستند در افکار و روان مردم ایران نفوذ کرده و جنگ روانی خود را بر روی ذهن مردم آغاز کنند و این می رساند که دستگاه هایی در خاک ایران اسلامی یا کم کار بوده اند و یا به جنگ روانی دشمن کمک کرده اند. ضروری است که برای مقاومت در برابر جنگ روانی دشمن، ماهیت جنگ روانی را به درستی بشناسیم و خود را در برابر آن آماده سازیم.

بنابراین در این نوشتار سعی داریم تعریفی از جنگ روانی و ماهیت آن ارایه دهیم و به اهداف مورد نظر آن اشاره ای کوتاه داشته باشیم و با ابزارهایی که برای ایجاد جنگ روانی به کار گرفته می شوند، آشنا گردیم.

تعریف جنگ روانی

وزارت جنگ آمریکا در کتاب «در صحنه نبرد»، جنگ روانی را این گونه تعریف می کند: «جنگ روانی استفاده برنامه ریزی شده از تبلیغات و سایر اعمالی است که قبل از هر چیز با هدف تاثیر بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، بی طرف، یا دوست و به شیوه ای خاص دستیابی به اهداف ملی صورت می گیرد.»(۱)

نکته ای که می توان از تعریف بالا دریافت، این است که جنگ روانی به زمان جنگ و یا زمان اعلام وضعیت فوق العاده محدود نمی شود.

نیروی دریایی آمریکا نیز در کتابی به موضوع «جنگ روانی» این گونه می پردازد: «وظیفه عمده جنگ روانی، تحمیل اراده ما بر اراده دشمن است، به منظور حاکم شدن بر اعمال آنان از راههای غیر از راههای نظامی و وسایلی غیر از وسایل اقتصادی.»

«عملیات مربوط به جنگ روانی ممکن است کوتاه مدت یا دراز مدت باشد که انواع فعالیتهای کوتاه مدت آن موارد زیر را شامل می شود: الف تبلیغات راهبردی ، ب تبلیغات جنگی، ج نشر خبر، د فریب دشمن به روشی منظم و دقیق، ه تبلیغات سری.

جنگ روانی دراز مدت، شامل نشر خبر به روش مستمر و با استفاده از وسایل مختلف و یا هدف کمک به سیاست خارجی دولت و بالا بردن شهرت و اعتبار آن و دستیابی به دوستی و تایید، می باشد.»(۲)

اهداف جنگ روانی

باید توجه داشت که شکست حقیقی، در جنگ روانی نهفته است چرا که این جنگ روانی است که یک کشور را از ادامه مقاومت محروم می سازد و موجودیت سرباز را به عنوان یک فرد از بین می برد و او را به یک ابزار جنگی نامناسب تبدیل می نماید. در واقع جنگ روانی تنها چیزی که سرباز را به ادامه جنگ وامی دارد، از او می گیرد و سرباز بدون امید شبیه تانکی است که بر بالای آن توپی استوار نباشد.

برای آنکه بتوانیم بهتر با مفهوم جنگ روانی آشنا شویم به اهدافی که جنگ روانی در پی تحقق آن است، اشاره کوتاهی می کنیم:

هدفهای سیاسی

به جرات می توان گفت که اغلب عملیات روانی که دولتی بر ضد دولت دیگر انجام می دهد، به منظور تحقق هدفهای سیاسی می باشد که این هدفها با توجه به مسئله زمان، دارای ماهیتهای متفاوتی هستند و در نتیجه جنگ روانی اهداف سیاسی دراز مدت، کوتاه مدت و یا میان مدت را دنبال می کند.

به عنوان مثال اهداف سیاسی کوتاه مدت آمریکا از ایجاد جنگ روانی علیه ایران این است که در مقطع کنونی بیانیه ای در شورای امنیت بر علیه ایران صادر شود. اهداف میان مدت آمریکا نیز این است که ایران را از دستیابی به فناوری آوری صلح آمیز هسته ای محروم سازد و غنی سازی اورانیوم را در خاک ایران متوقف کند. اما اهداف دراز مدت آمریکا در بازی هسته ای ایران، این است که با فریب افکار عمومی و با توسل به زور یک جوی ناسالم و جنگ روانی را بر علیه کشورمان پی ریزی کند و به خیال واهی خویش به «براندازی خاموش» یا «براندازی نرم» ایران اسلامی دست یابد.

هدفهای سیاسی نظامی

اهداف سیاسی نظامی که آمریکا و دیگر دشمنان ایران اسلامی در جنگ روانی دنبال می کنند، می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱) ممانعت از اینکه هیچ دولت دیگری با ایران متحدد نشود و یا به یک پیمان مخالف علیه آمریکا نپیوندد.

۲) تضعیف و از بردن وحدت بین کشورهای اسلامی و کشورهای عضو هر پیمان سیاسی نظامی مخالف آمریکا

۳) ترغیب حالت فروپاشی و از هم گسیختگی در خاک ایران.

۴) حمایت های سیاسی و نظامی از نیروهای اپوزیسیون و اشرار در برخی از مناطق مرزی ایران.

۵) تضعیف ساختار نظارت و سلطه اجتماعی و سیاسی در کشور ایران …

هدفهای نظامی

جنگ های روانی برای تحقق دو نوع عکس العمل روانی متفاوت از یکدیگر در فکر سرباز دشمن به کار می رود، که نوع اول، به طور کلی از بین رفتن روحیه یا کفایت نظامی سرباز است. در این حالت سرباز در مورد مسئله جنگ بی علاقه می شود و برخوردی منفی پیدا می کند، به این نوع از عکس العمل روانی می توانیم عنوان «عملیات روحیه» اطلاق کنیم. اما نوع دوم عملیات روانی با این هدف صورت می گیرد که تاثیری شدیدتر بر سرباز بگذارد و او را به انجام عملی بارز، که دارای تاثیر مستقیم بر نبرد است، بکشاند. برای مثال، او را وادارد تا تسلیم شود، یا موضع خود را ترک کند، یا دست به انقلاب بزند. این نوع از عملیات را به سادگی نمی توان انجام داد، مگر وقتی که بر طرحی عاقلانه و مطالعه شده و بهترین اجراها استوار شده باشد.(۳)

باید توجه داشت وضعیت سربازان از جهت معنوی و مادی پایه ای است که باید طراح جنگ روانی آن را به خوبی درک کند و این نکته را به خاطر داشته باشد که عملیات روانی نباید به وفاداری و علاقه سرباز به وطنش تعرض کند، چرا که این تعرض ممکن است سبب زیاد شدن مقاومت وی بشود.

این مسئله را می توانیم به خوبی در تبلیغات روانی آمریکا و دیگر دشمنان ایران مشاهده کنیم که هر روز با ایجاد موجی از جنگ روانی و با پخش شایعات مربوط به حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران، این اهداف نظامی را دنبال می کنند.

شایعه اساس جنگ روانی

شاید اگر شایعه را اساس جنگ روانی بدانیم، بیراهه نرفته ایم. امروزه شاهد هستیم که هر روز انواع شایعه از طریق افراد جامعه، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، و یا سایر وسایل ارتباط جمعی منتقل می شود بنابراین ضروری است که تعریفی از شایعه ارائه نماییم و با انواع آن آشنا شده و به ارتباط آن با جنگ روانی پی ببریم.

در کتاب روانشناسی شایعه، «گردن آلپورت» و «لئوپستمن» شایعه را این گونه تعریف کرده اند که: «شایعه اصطلاحی است که به نظری عینی و معین اطلاق می شود، نظری که مطرح شده است تا شنونده به آن اعتقاد پیدا کند. شایعه به طور معمول از طریق صحبت از شخصی به شخص دیگر منتقل می شود، بدون اینکه این امر نیازمند سطحی بالا از برهان و دلیل باشد.»(۴)

شایعه به پیشامدهایی مانند جنگ، سیل، فاجعه ها، افزایش قیمتها، روابط سیاسی و موضوعهای اقتصادی و مانند آن و همچنین رئیس دولت، رجال کشور یا روزنامه نگار «ع» یا خانم «س» می پردازد.(۵)

«بیساو» شایعه ها را از مقیاس زمان به سه دسته تقسیم کرده است: (۶)

۱) شایعه خزنده

این شایعه ای است که بکندی گسترش می یابد و مردم آن را به طور مخفیانه برای هم منتقل می کنند تا سرانجام همه از آن آگاه می شوند. نمونه بارز این شایعات داستانهای جعلی و خصمانه ای است که از سوی دشمنان این نظام و منافقین کوردل علیه رجال دولتی، به منظور کاهش محبوبیت آنان در بین مردم، پخش می گردد و یا داستانهای جعلی که برای سد کردن هر گونه پیشرفت اقتصادی، سیاسی و یا اجتماعی رواج می یابند.

۲) شایعه خشونت بار

این شایعات مانند آتش جهنم گسترش می یابد و گروه بسیار بزرگی را در کوتاه زمانی در خود فرو می برد. این گروه از شایعات به احساسات پرجوش افراد، مانند ترس، خشم و شادی ناگهانی تکیه می کند. شایعاتی در مورد حوادث، فاجعه ها، یا پیروزیهای خیره کننده و شکست در زمان جنگ، در این گروه قرار می گیرند.

شایعات فرو شونده

این نوع شایعات، شامل آنهایی می شوند که در آغاز امر رواج می یابند، سپس به عمق فرو می روند تا هر زمان که شرایط بروز مجدد آنها فراهم شد، آشکار گردند.

لطیفه وسیله ای دیگر برای جنگ روانی

اغلب دیده می شود که لطیفه ها و شایعات از نظر طریقه انتشار و هدفی که دنبال می کنند به طور عجیبی به هم شباهت دارند چرا که گاهاً در جامعه لطیفه هایی که حاکی از تنفر و حاوی نقدی سیاسی است و یا ممکن است تسکین دهنده یک احساس سرکوفته باشد، منتشر می گردند که همان اهداف شایعه را دنبال کرده و به جنگ روانی دامن می زنند.

برای آنکه به رابطه شایعه و لطیفه بهتر پی ببریم به این مثال توجه کنید:

به دنبال جنگ جهانی اول قصه ای در انگلیس منتشر گردید، مبنی بر آنکه یک مرد انگلیسی در دریای مانش مشغول آبتنی بود و مایویی به تن داشت که از یک دوست آمریکایی خود قرض کرده بود. بر روی پارچه مایو عبارت «آمریکا در جنگ پیروز شد» نوشته شده بود. آمریکایی مزبور به دوست انگلیسی خود اخطار می کند، که مواظب کوسه ها باش، و مرد انگلیسی در پاسخ، در حالی که به نوشته روی مایو اشاره می کرد، می گوید: «از چیزی نمی ترسم. هیچ ماهی نیست که بخواهد چنین جمله ای را ببلعد.»

در حین جنگ جهانی دوم نیز داستانی رواج یافت که می گفت، یک مرد آمریکایی می خواست در ساحل میامی به داخل آب برود و مایویی به تن داشت که از دوست انگلیسی اش قرض کرده بود. وقتی به او اخطار شد که مواظب کوسه باشد در پاسخ گفت: «نگران نباشید، ماهی پیدا نمی شود که حاضر باشد چنین جمله ای را ببلعد.» وی در همان حال به نوشته روی مایو اشاره می کرد، که می گفت: «انگلیس همیشه آنجاست.»(۸)

جنگ روانی در عرصه ارتباطات

وسایل ارتباطی نقش بسزایی در جنگ روانی ایفا می کنند. رادیو، تلویزیون، روزنامه، اینترنت، شبکه های ماهواره ای و… از جمله وسایل ارتباطی هستند که دشمن برای جنگ روانی به کار می گیرد و انتخاب هر کدام از این وسایل ارتباطی به

۱) ذوق ها، عادات و رسوم جوامع مخاطب

۲) فرصت تحلیلگر جنگ روانی برای به انجام رساندن یک وظیفه خاص بستگی دارد. بنابراین در ادامه چند مورد از این وسایل ارتباطی را مورد بررسی قرار می دهیم:

۱) رادیو و تلویزیون:

رادیو و تلویزیون از رسانه هایی است که به طور روزانه به پخش چندین ساعت برنامه اقدام می کنند و برای تاثیرگذاری بر اذهان افراد، به مبارزه ای بی امان دست می زنند و از امتیازات مهم این رسانه ها این است که می توانند میلیون ها تن از افراد را حتی آنهایی که خواندن و نوشتن را نمی دانند، وادارند تا به تبلیغات این رسانه ها گوش کنند. از سوی دیگر این رسانه ها، ارزانترین وسایل ارتباطی برای اهداف عملیات روانی محسوب می شوند و از قابلیت دریافت بالایی نیز در بین مخاطبان برخوردارند.

از جمله رادیوهایی که به جنگ روانی علیه ایران اسلامی دست می زنند، می توان به رادیو فردا، رادیو صدای آمریکا و … اشاره کرد که این رادیوها مستقیماً به هزینه کنگره آمریکا و تحت نظر «سیا» اداره می شوند.

شبکه های خبری تلویزیونی «بی.بی.سی» و «سی.ان.ان» نیز از جمله شبکه های خبری هستند که از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی حمایت مالی می شوند بنابراین سیاست اول این شبکه های خبری ایجاد یک موج تبلیغاتی و جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی است که برای این منظور از هیچ دروغ و سانسور خبری اجتناب نمی ورزند. برای مثال شبکه های «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» در روز ۲۲ بهمن سال گذشته تصاویر راهپیمایی مردم ایران و سخنان رئیس جمهوری اسلامی ایران را به طور زنده و مستقیم پخش می کردند اما همزمان با آغاز اظهارات دکتر محمود احمدی نژاد در خصوص هولوکاست و رژیم صهیونیستی، پخش مستقیم را قطع کردند و در اقدام بعدی نیز با سانسور خبری و با پخش اخبار کذب موفق به ایجاد موجی از تبلیغات روانی علیه رئیس جمهوری کشورمان شدند.

۲) روزنامه ها و مجلات:

روزنامه ها و مجلات از جملات رسانه های نوشتاری هستند که دشمن می تواند مطالب تبلیغاتی خود را در آن دنبال کند و به اهداف مورد نظر در جنگ روانی دست یابد. به عنوان مثال دشمن با پی گیری نشریات منطقه ای و محلی در یک و یا دو منطقه که به خوبی انتخاب شده باشند می تواند روی این نشریات سرمایه گذاری کرده و تحلیلگر تبلیغاتی در این نشریات تعدادی از شخصیتهای حکومتی را انتخاب کرده و هر کلمه ای که از زبان این شخصیتها خارج می شود را دنبال نماید و با درج اخبار کذب در این نشریات به اهداف مورد نظر دست یابد.

برای آنکه بهتر با نقش روزنامه ها و مجلات در ایجاد جنگ روانی آشنا شویم به یک مورد از جنگ روانی که مجله «نیویورکر» به آن دست زده بود، اشاره می کنیم:

سیمور هرش، نویسنده و خبرنگار معروف آمریکایی در مجله نیویورکر، گزارشی تهیه کرده بود که در آن ادعا شده بود که ارتش آمریکا، عملیات محرمانه ای را در خاک ایران انجام داده است تا برای حمله به تاسیسات هسته ای، شیمیایی و موشکی ایران آماده شود.

رخنه کماندوهای ویژه آمریکا به داخل ایران، در مقطعی توانست جنگ روانی را به راه اندازد، چرا که سیمور هرش نویسنده ای است که با مقامات عالیرتبه آمریکا در تماس بوده و بیشتر تحلیل ها و پیش بینی های این نویسنده آمریکایی در جنگ این کشور با عراق درست بوده است.

بنابراین گزارش سیمورهرش توانست جنگ روانی را در خاک ایران اسلامی دامن زده و تا مدتی توجه تمام رسانه های خبری را به این موضوع معطوف کرده و افکار عمومی را از مسئله استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای دور سازد.

با اندک توجهی می بینیم که شخصی که به این جنگ روانی دست زده است، خود با «سیا» و «پنتاگون» همکاری داشته و این گزارش را از طریق مقامات آمریکایی تهیه کرده است پس هدف نویسنده این گزارش چیزی جز دست زدن به جنگ روانی در خاک ایران نبوده است.

۳) عکسهای جعلی:

پیشرفت علمی و فنی این امکان را به دشمن داده است تا بتواند از طریق نیرنگهای تصویری، تصویری را جعل کرده و به اهداف مورد نظر در جنگ روانی دست یابد.

برای مثال عناصر نفوذی دشمن با سوء استفاده از احساسات پاک هم میهنان آذری زبان که به کاریکاتور روزنامه ایران، اعتراض کرده بودند و با برگزاری تجمعات خود از این حرکت تفرقه افکنانه ابراز انزجار می کردند، توانستند برای مدتی اهداف مورد نظر خود را با ایجاد موجی از جنگ روانی دنبال کنند. یکی از اقدامات دشمن در این برهه زمانی انتشار عکس ها و کاریکاتورهای ضد آذری بود که عناصر دشمن و منافقین کوردل در بین هم میهنان آذری زبان پخش می کردند و با جریحه دار کردن احساسات پاک این مردم انقلابی قصد داشتند که این موج جنگ روانی به وجود آمده را گسترش داده و این حوادث را به یک بحران ملی تبدیل کنند. اما هوشیاری مردم این دیار همیشه با انقلاب، نشان داد که هم میهنان آذری زبان از درایت و هوش سیاسی بالایی برخودار بوده اند که پی به نیات دشمن که همان ایجاد جنگ روانی در داخل خاک ایران اسلامی بود، بردند و به خوبی این اقدام دشمن را خنثی ساختند.

۴) فیلم:

دشمن به راحتی قادر است تا با کمک تکنولوژی پیشرفته کامپیوتری اقدام به ساخت فیلمی نماید که در آن صحنه هایی برای فریب افکار عمومی و مخاطب مورد نظر اضافه گردیده و گاه آنچنان این صحنه ها دلهره آور و ترسناک است که رعب و وحشت را در میان مخاطبان بر می انگیزد در حالی که در عالم واقعیت، از وقایعی که در فیلم به نمایش درمی آید، خبری نیست.

از جمله تبلیغات روانی که از طریق فیلم در خاک ایران صورت گرفت می توان به توزیع دو عدد cd در استان های سیستان و بلوچستان و هرمزگان اشاره کرد که در آن یک باند قاچاق کننده مواد مخدر چنان وانمود می کرد که قاچاق ناشی از بیکاری و بیکاری ناشی از تفاوت گذاری مذهبی در بلوچستان است و در ادامه صحنه هایی از شکنجه چند شیعه نشان داده می شد و گفته می شد که این سزای کسانی است که حق اهل سنت را پایمال می کنند و در پی آن صحنه ای دیگر نشان داده می شد که این قاچاقچیان به دامن امن کشور همسایه پناه می بردند و در آنجا بی بیم و هراس سعادتمندانه زندگی می کردند و در نهایت در آن یک مدل از زندگی بی دغدغه که در آن هم عبادت خدا وجود داشت و هم زندگی توام با رفاه به تصویر کشیده شده بود. دشمن به خوبی توانسته بود در این فیلم اهداف مورد نظر خود را پیاده کرده و بر ذهن مخاطب تبلیغات روانی خود را انجام دهد.

نمونه بارزی دیگر عملیات روانی دشمن را می توانیم در حوادث تروریستی تاسوکی و دارزین مشاهده کنیم؛

در اسفندماه سال گذشته گروهی موسوم به «جندالله» به سرکردگی عبدالمالک ریگی، دست به عملیاتی در منطقه تاسوکی در جاده زابل زاهدان زدند و دست کم ۲۱ نفر از سرنشینان یک دستگاه اتوبوس مسافربری را با رگبار گلوله به شهادت رساندند. در اردیبهشت ماه امسال نیز شاهد حادثه تلخ مشابهی در جاده بم کرمان بودیم که در آن یک گروه ۳۰ نفره از اشرار مسلح با مسدود کردن کیلومتر ۳۵ جاده بم کرمان در محور دوراهی جیرفت چهار دستگاه خودرو شامل دو خودروی ۲۰۶ یک خودروی پژو ۴۰۵ و یک دستگاه وانت را متوقف کرده و با پیاده کردن سرنشینان آن پس از آنکه دستها و دهان آنها را با نوار چسب بستند... تمام سرنشینان این خودروها را از ناحیه سر و سینه مورد اصابت گلوله قرار دادند و آنان را به شهادت رساندند.

اما آنچه بعد از این حوادث تلخ و ناگوار پیش آمد، جای بحث و بررسی دارد. نکته اول اینکه این حوادث تروریستی به دست گروهی اتفاق افتاده بود که بسیار حقیر بوده، چرا که کشتن انسانهای بی سلاح نه هوش چندانی می خواهد؛ نه شجاعت نیاز دارد و نه نیروی زیادی می طلبد. وقوع چنین حوادثی فقط نیازمند وقاحت بود که گروه «جندالله» این وقاحت را در حد اعلا دارا است. نکته دوم این است که در کنار این ابلهان حقیر، دشمنانی نیز وجود داشتند که با برنامه خاصی به استخدام این مزدوران روی آوردند و برنامه های مهمی را نیز در دستور کار خود قرار دادند و به یک سلسله عملیاتی روانی در خاک ایران اسلامی دست زنند.

تهیه فیلم از جنایت های هولناک این گروه حقیر و پخش آن در بین مردم استان آنچنان بر روی فکر و روان مردم منطقه تاثیر گذاشته بود که رعب و وحشت را به ارمغان آورده بود.

۵) اینترنت و سایت های خبری:

شاید به جرات می توان گفت که دشمن بیشترین سرمایه گذاری را روی این بخش از وسایل ارتباطی به منظور جنگ روانی انجام داده است. چرا که با گسترش اینترنت، این ابزار ارتباطی عملیات روانی را در قرن بیست و یکم متحول ساخته است. بنابراین امروزه ما شاهد هستیم که تعدادی بیشماری از سایت های خبری فارسی زبان که از سوی دشمن حمایت مالی می شوند، اهداف مورد نظر دشمن را دنبال کرده و با درج اخبار کذب و شایعات به جنگ روانی دامن می زنند.

برای آنکه بهتر به این موضوع پی ببریم، کافی است که به بودجه دولت آمریکا که برای این منظور اختصاص یافته است، توجهی داشته باشیم؛ در بودجه سال ۲۰۰۶ آمریکا افزون بر ۸۵ میلیون دلار برای راه اندازی شبکه های خبری جدید و تقویت بمباران خبری ایران اختصاص یافته است و جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکا نیز رسما اجرای چنین سیاستی را اعلام کرده است. خبرگزاری های آسوشیتدپرس، رویتر، یونایتدپرس، فرانس پرس و شبکه خبری سی ان ان آمریکا و بی بی سی انگلیس پیشاهنگ هجوم خبری در این زمینه بشمار می روند و نمونه بارز این عملیات روانی را می توانیم در سانسور خبری، اظهارات دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران ببینیم. این رسانه ها به خوبی توانستند با سانسور خبری اظهارات رئیس جمهوری کشورمان یک جوی ناآرام و هیاهوی جهانی را بر علیه ایران برپا کنند. این رسانه ها با بی شرمی تمام اظهارات دکتر محمود احمدی نژاد، را که «مقابله با تفکر رژیم صهیونیستی» بود و ثابت می کرد که «دوران جریانهای افراطی نژادپرستانه، اشغالگری و آپارتاید به سرآمده است» را به نابودی جامعه یهودی که قرنها با ایرانیان در مسالمت زندگی کرده اند، ربط داده و با فریب افکار عمومی موجی عظیمی از جنگ روانی را بر علیه ایران اسلامی به راه انداختند.

نمونه اخیر جنگ روانی دشمن در اینترنت و سایت های خبری را می توان در حوادث اخیر تاسوکی و دارزین مشاهده کرد. متاسفانه در ای حوادث نه تنها رسانه های بیگانه و شبکه های ماهواره ای نیروهای اپوزیسیون دشمن را در انجام این سلسله عملیات روانی کمک کردند بلکه برخی از رسانه ها و سایت های خبری داخلی نیز برای آنکه تعداد مراجعین خود را بیشتر کنند، به دشمن در انجام جنگ روانی در خاک ایران اسلامی، یاری رسانند. به عنوان مثال یک سایت خبری بدون توجه به عمق فاجعه اخبار ویژه خود را به این حوادث ناگوار اختصاص داده و عملاً به عنوان سخنگوی این تروریست ها عمل می کرد. این سایت خبری با پخش فیلم جنایت های گروه حقیر «جندالله»، نقش خود را در ایجاد جنگ روانی به خوبی ایفا نمود. در این حوادث شاهد آن بودیم که نیروهای اپوزیسیون نیز اقدام به پخش برنامه های خاصی برای حمایت از این گروه حقیر در شبکه های ماهواره ای کردند و باز همان سایت خبری متن مصاحبه مجری این برنامه ماهواره ای را با عبدالمالک ریگی سرکرده گروه «جندالله» در خروجی سایت قرار داد.

نکته ای که ذکر آن مهم می نماید این است که وقتی تروری صورت می گیرد، بیش از آنکه خود ترور اهمیت داشته باشد، موجی که در جامعه ایجاد می شود، دارای اهمیت است که می تواند به جنگ روانی گسترده در سطح جامعه دامن زند. متاسفانه در این حوادث تلخ و ناگوار برخی از رسانه ها و سایت های خبری به خوبی نقش خود را در ایجاد این موج روانی ایفا کردند. هر چند که این رسانه ها و سایت های خبری از این موضوع غافل بودند و هدفی جز اطلاع رسانی نداشتند. اما بهتر آن بود که این رسانه ها و سایت های خبری قبل از انجام هر کاری، به اهداف مورد نظر دشمن در این حوادث می پرداختند و با رسالت رسانه ای خود، دشمن را در این امر ناکام می گذاشتند.

۶ شبکه های ماهواره ای: شبکه های ماهواره ای نیز از جمله وسایل ارتباطی هستند که دشمن روی آنها حساب ویژه باز کرده و با کمک افراد اپوزیسیون به یک سلسله عملیات روانی دست می زنند و با پخش صحنه های غیرواقعی و با سانسور خبری، به اهداف مورد نظر در جنگ روانی دست پیدا کرده و تمام تاکتیک های جنگ روانی را در این برنامه های خود پیاده می کنند تا بیشترین تاثیر را روی فکر و روان مخاطب بگذارند و مخاطب را برای انجام کارهای مورد نظر خود آماده سازند.

برای آنکه به نقش شبکه های ماهواره ای در ایجاد جنگ روانی بهتر واقف شویم، مثالی می آوریم:

چند هفته پیش شاهد آن بودیم که هموطنان آذری زبان در اعتراض به کاریکاتور روزنامه ایران به برگزاری تجمعات مختلف و ابراز انزجار از این حرکت تفرقه افکنانه پرداختند در این میان عده ای با سوء استفاده از احساسات پاک مرم، با هدایت این اعتراضات به آشوب و اغتشاش سعی در ایجاد جنگ روانی داشتند. شبک? ماهواره ای گونز (gunaz) از جمله محرکین نا آرامی های شهرهای ترک نشین بود که برنامه های خود را از آمریکا ارسال می کرد و با هدایت آشوبگران، محل های آشوب را تعیین کرده و دائما وضعیت این مناطق را بحرانی نشان می داد. این شبکه ماهواره ای با دروغ پردازی، سعی در بزرگ نمایی اعتراضات داشت و مردم را به تلاش برای تجزیه طلبی دعوت می کرد. شبکه ماهواره ای گونز که از طریق ماهواره آمریکایی «تل استار دوازده» پخش می شد در برنامه های خود، هم میهنان آذری زبان را به راهپیمایی علیه فارس زبان ها دعوت می کرد. این شبکه ماهواره ای که از زمان تاسیس به بحث قومیت ها دامن می زند فرصت را غنیمت شمرده و اعلام می کرد که این دعوت شامل همه شهرهای مناطق آذربایجان ایران می شود و خواستار آن بود که همزمان کردها و عرب ها نیز علیه فارس ها دست به راهپیمایی و اعتراض بزنند.

نه تنها این شبکه ماهواره ای دست به این اقدام و تبلیغات روانی زده بود، بلکه شبکه های ماهواره ای دیگر نیز همین سیاست را دنبال می کردند.

اما این شبکه های ماهواره ای و دشمن از یک چیز غافل مانده اند و آن هوشیاری مردم ایران اسلامی بود که همواره از انقلاب و آرمان اسلامی آن دفاع کرده و می کنند. مردم شهرهای آذری زبان به خوبی توانستند با راهپیمایی علیه عناصر فرصت طلب و اهانت کنندگان، به جنگ روانی دشمن خاتمه بخشند. اقشار مختلف مردم آذری زبان با شرکت در راهپیمایی، در اولین اقدام چاپ کاریکاتور موهن علیه ترک زبانان را محکوم کرده و با سردادن شعارهایی از جمله "مرگ برآمریکا"، "مرگ برانگلیس" ،"مرگ بر منافق" و "مرگ بر اسراییل"، "آذربایجان بیدار پشتیبان انقلاب است" ، "توهین به آذری ها خدشه به وحدت ماست" ، "قلم به دست مزدور عامل استکبار است" و "هامی گرک بیر اولسون، اخلالگر نابود اولسون" ( همه باید با هم شوند تا اخلالگران نابود شوند) حرکت مشکوک گروه های فرصت طلب را برای بهره برداری های سیاسی از این موضوع بی نتیجه گذاشته و از عوامل ایجاد اخلال و آشوب ابراز انزجار کردند.

در این حادثه ما شاهد بودیم که هم میهنان آذری زبان به خوبی توانستند پی به جنگ روانی دشمن ببرند و موج عظیم تبلیغات روانی آنها را خنثی سازند.

سخن پایانی:

امروز ایران بازی هسته ای خود را در شرایطی دنبال می کند که مخالفان برنامه هسته ای ایران از هیچ اقدامی برای شکست ایران در این بازی حساس فروگذاری نمی کنند. هر چند که ایران با شفافیت و صداقت در این بازی نقش خود را ایفا می کند اما مخالفان برنامه هسته ای ایران با مکر و نیرنگ در پی شکست ایران در این بازی حساس و غرور آفرین برای ملت عزیز جمهوری اسلامی هستند. آمریکا و مخالفان برنامه هسته ای ایران در این میان وقاحت را به حد اعلا رسانده و با حمایت از برخی عملیات تروریستی در خاک کشورمان و هدایت برخی از اغتشاشات و آشوب ها در داخل خاک ایران، به یک سلسله جنگ روانی دست می زنند. تمام وسایل ارتباطی و رسانه های خبری غرب نیز در این میان، آمریکا و دیگر متحدانش را یاری می رسانند. متاسفانه برخی از وسایل ارتباطی و رسانه های خبری داخلی نیز بی آنکه خود متوجه باشند، در ایجاد تنش و جنگ روانی در داخل کشورمان نقش بسزایی دارند.

نویسنده بر این اعتقاد است که زمان آن رسیده است که تمام وسایل ارتباطی و رسانه ها و سایت های خبری باید ماهیت جنگ روانی دشمن را بشناسند و با اهداف این تبلیغات روانی و با انواع تکنیک های ایجاد جنگ روانی آشنا گردند تا بتواند رسالت خبری و حرفه ای خود به درستی انجام دهند و هم اقدام دشمن را در ایجاد جنگ روانی علیه کشور عزیزمان، ایران اسلامی خنثی سازند.

پاورقی ها:

۱تا ۸- جنگ روانی، صلاح نصر، ترجمه محمود حقیقت کاشانی، انتشارات سروش و مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تهران، ۱۳۸۰


برچسب‌ها: بازی هسته ای ایران و جنگ روانی آمریکا, اهداف جنگ روانی
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 15:5 ] [ seied omid mosavy ]

موشکهای ایرانی ، پاسخ به تهدیدها

 

این سیاست ایران متکی بر تجربیاتی است که در جنگ هشت ساله رژیم بعثی عراق با ایران بدست آمده است .


ایران با آزمایش همزمان موشکهای جدید خود که امکان دفاع به این کشور در فضایی ۲۰۰۰ کیلومتری را می دهد ، نشان داد که از حد " کفایت منطقی " در امر دفاعی عبور کرده و نه تنها قادر به دفاع از خود است ، که در صورتی مورد تعرض قرار گیرد می تواند منافع متعرضین را در هر نقطه از شعاع عملیاتی موشکهایش هدف قرار دهد. دفاع موشکی چند سالی است که در برنامه دفاعی ایران قرار گرفته است .

این سیاست ایران متکی بر تجربیاتی است که در جنگ هشت ساله رژیم بعثی عراق با ایران بدست آمده است . در آن جنگ ، رژیم بعثی با استفاده از موشک خسارت های زیادی به مناطق مسکونی و صنعتی ایران وارد کرد و تنها در یک شهر کوچک جنوبی ایران ، دزفول ، بیش از ۱۵۰ فروند موشک فرود آمد که اگر همت مردم این شهر در بازسازی سریع آن نبود ، قاعدتا نباید از آن چیزی باقی می ماند. صدام حسین در آن جنگ از سوی قدرتهای بزرگ بخصوص آمریکا ، فرانسه ، انگلیس ،آلمان و شوروی ( وقت ) به سلاح های مختلف از جمله موشک و تسلیحات شیمیایی مجهز شد و فرانسه تا آن حد در حمایت از رژیم بعثی پیش رفت که هواپیماهای نیروی هوایی خود را به رژیم صدام اجاره !! داد . ایران با آنکه تهدیدهای روزانه !! آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه خود را که در بالاترین سطوح مقامات آنها و حتی در مجامع رسمی ! صورت می گیرد ، به واسطه اطمینان به درک پیامدهای آن توسط این دو رژیم چندان جدی نمی گیرد ، ولی دلیلی بر آن هم ندارد که در برنامه های دفاعی اش این نوع تهدیدها را نادیده بگیرد و به تقویت ساختار دفاعی خود نپردازد. در منشور ملل متحد برای همه ی حاکمیت ها در سطح جهان (حتی آنهایی که عضو سازمان ملل نیستند ) اصل تساوی حاکمیت به عنوان یک اصل بنیادی دیده شده و ترتیباتی توصیه گردیده تا همه ی کشورها بتوانند از یاری ها و پشتیبانی ملل متحد برای برقراری صلح جهانی استفاده کنند . بند۴ از ماده ۲منشور ملل متحد فصل مقاصد و اصول ، حکم و ایجاد تعهد می کند تا همه ی کشورها " در روابط بین المللی خود از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری یا از هرروش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد ، خودداری کنند."

از جمله ترتیباتی که اعضای ملل متحد درمنشور آن برای حفظ صلح و امنیت بین المللی دیده اند ، در بند اول از ماده ۲۴منشور (فصل وظایف و اختیارات شورای امنیت ) اشاره به این مهم دارد که :" به منظور تامین اقدام سریع و موثر از طرف ملل متحد ، اعضای آن مسئولیت اولیه حفظ صلح وامنیت بین المللی را به شورای امنیت واگذار می نمایند و موافقت می کنند که شورای امنیت در اجرای وظایفی که به موجب این مسئولیت برعهده دارد ، از طرف آنها اقدام نماید." شیوه عمل و اختیارات دیده شده برای شورای امنیت در این خصوص در مواد بعدی همین فصل از منشور ملل متحد آمده است که برای مطالعه بیشتر می توان به آن رجوع نمود. با این توضیح ، می توان مصداق هایی را در وضعیت امروز جهان دید که بالقوه مخل صلح و امنیت جهانی دانسته می شود و تهدید های روزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی در توسل به قوه قهریه علیه ایران و امکانات و تاسیسات زیر بنایی اش از آن جمله است .

تحلیل محتوای چند رسانه بزرگ جهان در فاصله اول فروردین ۱۳۸۷ تا ۲۰ تیر همین سال نشان می دهد که مقامات آمریکایی و اسراییلی تقریبا روزی یک بار ! وحتی از پشت تریبون های نهادهای جهانی ، ایران را به " صراحت " تهدید به حمله نظامی کرده اند که از نظرحقوق بین الملل ( حتی در همین حد هم ) از مصادیق صریح و روشن " تجاوز " دانسته می شود که باید براساس وظیفه ذاتی ، شورای امنیت سازمان ملل سریعا به آن واکنش نشان می داد ، حال آنکه شورا تاکنون جز انتشار شکایت های ایران ، اقدام موثری در این جهت صورت نداده است. دفع تجاوز(حتی احتمال آن با توجه به صراحت آن درحقوق بین الملل ) خواه فردی و یا دستجمعی ، لطمه ای به حق ذاتی هیج عضوی از اعضای ملل متحد که در منشور نیز دیده و مورد تاکید قرار گرفته است ، وارد نخواهد کرد و طبیعتا نه تنها ایران که هر واحد سیاسی دیگر در صورت لزوم ، دست به اقدامات بازدارنده لازم برای دفاع از خود خواهد زد . دفاع از واحد سیاسی مورد تجاوز قرار گرفته و تنبیه متجاوز از طرق مختلف از جمله "عملیات اجرایی دستجمعی بین المللی " آنگونه که اشاره شد از وظایف ذاتی شورای امنیت است که نه تنها منافاتی با حق ذاتی دولتها برای دفاع از خود ندارد ، که می تواند تقویت کننده آن نیز باشد. و این اقل انتظار ایران از شورای امنیت سازمان ملل در برابر تهدیدهای روزانه ! رژیم های شرور و غیر مسوول حاکم بر واشنگتن و تل آویو است.

ساکنان خانه های عنکبوتی و آنهایی که درخانه های شیشه ای جا خوش کرده اند ، باید بدانند نمی توانند تمامیت سرزمینی تاریخی و حکومت مستقل و برخوردار از حمایت توده های مردم و برخاسته از آرای عمومی را تهدید کنند ، و در مقابل انتظار واکنشی نداشته باشند. آنها خوب می دانند که هرتعرضی به ایران همانطور که برلوسکونی نخست وزیر ایتالیا نیز این هفته به آن اعتراف کرد در حداقل ! به " تغییر جغرافیای جهان " خواهد انجامید و یا آنگونه که " فاینشنال تایمز" چاپ لندن در شماره روز ۱۹ تیرماه نوشت :" همه ی شواهد حاکی از آن است که حمله اسراییل به تاسیسات هسته ای ایران ، فاجعه ای را برای خاورمیانه بزرگ ، اقتصاد جهانی و امنیت غرب به همراه خواهد آورد و چنین حمله ای اصلا به نفع اسراییل نیست ."

پیامدهای هرگونه حمله ای به ایران بارها و توسط استراتژها و نظامیان ارشد آمریکایی و غیر آمریکایی به رهبران کاخ سفید گوشزد شده است. مطبوعات آمریکا و محافل سیاسی و نظامی این کشور پنهان نمی کنند که ارتش آمریکا با درک پیامدها ! علاقه ای به درگیر کردن خود با ایران ندارد."هرالد تریبون " چاپ آمریکا در شماره روز ۱۹ تیر ماه خود به عدم همراهی ارتش آمریکا با بوش در هر تحرکی علیه ایران این گونه اشاره دارد:" هیچ حمله ای به ایران صورت نخواهد گرفت اگر ارتش آمریکا تمایلی به انجام آن نداشته باشد. بوش فرمانده کل قوای آمریکا است و اوست که دستورات نهایی را صادر می کند ، اما او هم باید به توصیه های مشاوران نظامی خود توجه کند."


برچسب‌ها: موشکهای ایرانی, پاسخ به تهدیدها
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 15:0 ] [ seied omid mosavy ]

 

بمب های سقوط آزاد

 

 

 

در جنگ ویتنام استفاده از بمب های هدایت دقیق شروع شد که با نصب کیتهای هدایت و کنترل بر روی این بمب ها به انها این توانایی را میداد که روی مسیری که به وسیله لیرز تعیین می شد به سوی هدف حرکت کنند.


خانواده این نوع بمب ها یکی از پرکاربرد ترین نوع تسلیحات میباشد که تقریبآ برای همه نوع عملیات مورد استفاده قرار میگیرند از جمله این بمب ها میتوان به:

mk ۸۴/mk ۸۳/cbu ۹۷ و .....اشاره کرد.مدل mk از نوع انفجاری و مدل cbu از نوع خوشه ایی میباشد.

بمب های هدایت شونده:

در جنگ ویتنام استفاده از بمب های هدایت دقیق شروع شد که با نصب کیتهای هدایت و کنترل بر روی این بمب ها به انها این توانایی را میداد که روی مسیری که به وسیله لیرز تعیین می شد به سوی هدف حرکت کنند.این بمب ها که اجداد بمب های هدایت شونده لیزری امروزی هستند بعد ها به بال های جمع شونده با نسبت منظری بالا مجهز شدند که سبب افزایش برد انها در ارتفاع پایین میشد.همچنین با نصب سامانه مکانیابی جهانی دقت این بمب ها حین عملیات در شرایط اب و هوایی نامناسب افزایش یافت.هر چند با به کار گیری سامانه هدایت تلویزیونی و تصویر ساز مادون قرمز در بمب های سری gbu ۱۵ بویینگ و نمونه موتور راکتی agm ۱۳۰ دقت بمباران انها در روز و شب افزایش یافته ولی همچنان افزایش دقت بمباران در شرایط نامناسب جوی به صورت یک مسئله مهم باقی مانده است.

برای حل این مشکل تولیدکنندگان به استفاده از سامانه های هدایت ترکیبی روی اورده اند که از هدایت ترکیبی اینرسیایی و مکانیابی جهانی سود میبرد.نمونه شاخص این گروه سلاح دورایستایی مشترک agm ۱۵۴ ساخت ریتان است که دارای بال های جمع شونده با نسبت منظری بالا و هدایت تصویر ساز مادون قرمز به همراه سامانه مکانیابی جهانی است.نمونه پایه این بمب agm ۱۵۴a میباشد که در حقیقت یک پخش کننده زیر مهمات است در حالی که نمونه agm ۱۵۴c مجهز به سر جنگی چندگانه نفوذکننده می باشد که حین حمله به اهداف مستحکمی نظیر اشیانه هواپیماها با عبور از پوشش اولیه خاکی پناهگاه خرج شکل گرفته ان منفجر و با ایجاد سوراخی درون لایه بتونی راه عبور سر جنگی نفوذی را باز می کند.

موشک های ضد رادار:

نابود سازی دفاع هوایی دشمن وظیفه بسیار مهمی است که بر عهده موشک های ضد رادار گذاشته شده است. با روشن شدن اهمیت حمله سریع به تشعشعات راداری فعال در جنگ ویتنام موشک های ضد رادار فراصوتی توسعه یافتند.نمونه این نوع تسلاحات موشک ضد رادار پرسرعت agm ۸۸ هارم(harm) میباشد که برای نخستین بار در سال ۱۹۸۶ برای نابودی سایتهای موشکی لیبی و در سالهای اخیر برای نابود کردن مختل کننده های سامانه مکانیابی جهانی ساخت روسیه که در خدمت ارتش عراق بودند استفاده شد.در حال حاضر شرکت ((الیانت تک سیستمز)) در حال توسعه موشک هدایت شونده ضد رادار پیشرفته agm ۸۸e با استفاده از سامانه ترکیبی جستجوگر راداری غیرفعال و فعال موج میلیمتری است که سبب بوجود امدن توانایی حمله به هدف حتی پس از خاموش شدن رادار میشود.

موشک های کروز:

نخستین کاربرد موشک های کروز v ۱ المان حمله به اهداف گسترده ایی نظیر شهر لندن بود. ولی اهداف اصلی مدنظر در طراحی موشک کروز حمله به انواع اهداف ثابت زمینی در قلمرو دشمن است که به وسیله یک شبکه دفاع هوایی قدرتمند محافظت می شود.این موشک ها به دلیل برد بالایی که دارند از یک موتور توربینی استفاده می کنند و همچنین برای افزایش دقت از یک سامانه هدایت خودکار بر پایه جستجوگر تصویرساز مادون قرمز بهره میبرند.

پرکاربرد ترین موشک کروز هوا پرتاب agm ۸۶ است که برای اولین بار در سال ۱۹۸۲ بر روی هواپیمای b ۵۲ نیروی هوایی امریکا عملیاتی گردید.ان هواپیماها قادر بودند در هر نوبت پروازی ۸ تیر از این موشک ها را در داخل و ۱۲ تیر را در خارج بدنه حمل کنند.از سال ۱۹۸۶ بویینگ کار تبدیل نمونه های پایه agm ۸۶b مجهز به سر جنگی اتمی را به نمونه متعارف agm ۸۶c اغاز نمود.نمونه متعارف از سامانه مکانیابی جهانی به جای سامانه مقایسه عوارض زمین استفاده می نمود.در طول جنگ خلیج فارس تعداد ۳۵ تیر agm ۸۶c به سوی اهدافی در عراق پرتاب شد که امار نشان میداد دو برابر بیشتر از تاماهاوک های نیروی دریایی از مسیر خود منحرف شدند.برای حل این مشکل در سال ۱۹۹۶ با به کارگیری یک سامانه مکان یابی جهانی بهینه شده دقت موشک های agm ۸۶c بلاک ۲ که از یک سر جنگی منفرد نفوذ کننده پیشرفته لاکهید مارتین بهره می بردند در پروازهای با مداومت ۵/۴ ساعت تا ۵/۲ متر افزایش یافت.نیروی زمینی امریکا علاوه بر نمونه های فوق از یک موشک کروز پیشرفته پنهانکار موسوم به agm ۱۲۹a مجهز به سر جنگی حرارتی اتمی w ۸۰ ۱ با قدرت ۵ تا ۱۰ کیلوتن بهره می برد که در یک جنگ اتمی می تواند به عنوان پشتیبان موشک های agm ۸۶b عمل نماید.

موشک های ضد کشتی:

هرچند نمونه های بارز موشک های این گروه am۳۹ فرانسوی و agm ۸۴ هارپون امریکایی میباشند اما گونه سبکتر و توربوفن agm ۱۱۹ موسوم به پنگوئن محصول شرکت کانگزبرگ نیز برای استفاده بر روی جنگنده f ۱۶ و بالگرد سی هاوک تغییر یافته است.در حالی که بسیاری از موشک های ضد کشتی از هدایت راداری فعال سود می برند پنگوئن و جایگزین پنهانکار ان از یک جستجوگر تصویرساز مادون قرمز برای هدف گیری بخش پایینی شناورها استفاده می کنند.

و در نهایت لازم به ذکز است که هم اکنون پنتاگون توسعه سلاح های نفوذ کننده با توانایی تولید حرارت بسیار بالا جهت نابودی تاسیسات بیولوژیکی/شیمیایی و هسته ایی دشمن را در دستور کار خود قرار داده است.به نظر میرسد که تنها راه حمله به چنین اهداف مستحکمی که بعضآ در عمق چند صد متری زیر لایه های مستحکم گرانیتی قرار گرفته اند استفاده از موشک های مافوق سنگین با سر جنگی اتمی کوچک باشد. هر چند سلاح هایی همچون b۶۱ ۱۱ که قابلیت استفاده از سر جنگی اتمی به قدرت ۳/۰ تا ۳۴۰ کیلو تن را دارند می توان انتخاب مناسبی برای این اهداف دانست اما با پیشرفت علم و مقاوم تر شدن این گونه مراکز حساس باید به سلاح های قدرتمند تر و غیر هسته ای دست یافت.

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: بمب های سقوط آزاد
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 14:58 ] [ seied omid mosavy ]
 

درسی از شهدا-درس اول : ساده زیستی و دوری از تکبر

 

 

 

 

 

 

معلم :سرلشکر شهید عباس بابایی

فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

نام پدر :اسماعیل

زمان و محل شهادت ۱۵/۵/۱۳۶۵

عملیات برونمرزی در منطقه سردشت

محل دفن : گلزار شهدای قزوین

سلام دوستان ؛ می خواستم با زندگی نامه شهید شروع کنم اما با خودم گفتم همه جا می شه زندگی نامه رو پیدا کرد ؛ چیزی که مهم هست اینه که یه درسی از شهدا بگیریم پس به دوتا خاطره و بخشی از وصیت نامه شهید اکتفا می کنم.

خاطره ی اول :

فرمانده ی خاکی

سه سالی می شد که منابع آب پایگاه لایروبی نشده بود ، وقتی آب می خوردیم ، تو لیوان ها یه وجب خاک جمع می شد .همون موقع عباس تازه فرمانده ی اونجا شده بود .دستور داد هر چه سریع تر منبع ها رو لایروبی کنند. قیمت گرفتیم دیدیم حداقل ۳۰۰ هزار تومان هزینه داره! اون روزا این مبلق برامون افسانه ای بودو پایگاه هم نمی تونست برای این کار اینقدر هزینه کنه.

وقتی عباس رو در جریان قرار دادیم ، گفت:

((برو گروهانت رو بیار پای منبع)).سرباز ها که اومدن ؛ اول از همه خود عباس رفت داخل یکی از منبع ها و شروع کرد به لایروبی. سرباز ها هم کار رو یاد گرفتند ، همین طور که مشغول کار بودیم دیدم یکی از سرباز ها ایستاده و به بقیه نگاه می کنه. سرش داد زدم و گفتم : ((سرباز!به کارت برس.)) دیدم فورا مشغول کار شد .جلو تر که رفتم دیدم خود بابائیه. خیلی خجالت کشیدم .

گفتم : ((ببخشید جناب سرهنگ ،با این سر و صورت خاکی نشناختمتون .))

اون گفت : (( عیبی نداره ، ولی سعی کن با سربازا بهتر رفتار کنی تا کمتر اذیت بشن .))

منبع : کتاب علمدار آسمان ص ۴۵

76444 255x300 درسی از شهدا درس اول : ساده زیستی و دوری از تکبر

خاطره ی دوم :

فرمانده ی بی تکبر

بعد از این که خلبان را برای نگهداشتن هواپیما راهنمایی کردم با صحنه ی بسیار جالب و نادری مواجه شدم.خلبان با یک لباس ساده ی بسیجی و بدون هیچ درجه و اتکتی در حالی که کفش کتانی به پا داشت از هوا پیما خارج شد و بعد از احوال پرسی دلچسب با من در حالی که می خواست برای جابه جایی هواپیما به داخل آشیانه به من کمک کند (که من نگذاشتم)  از من خدا حافظی کرد وبا پای پیاده به راه افتاد (معمولا خلبانان با یک خودرو از کنار هواپیما به سمت مقصد مورد نظر حرکت می کنند) بعد از چند دقیقه فرمانده ی پایگاه مان (پایگاه چهارم شکاری دزفول) با یک پاترول آمد و گفت:

((پس تیمساربابایی کجاست ؟ )) با این حرف من جا خوردم وتازه فهمیدم آن خلبان همان تیمساربابایی فرمانده ی پایگاه امیدیه  بوده است.

راوی:ستوان احمد علی شیری

این خاطره ی دومی خاطره ای بود از پدرم که این شهید بزرگوار را از نزدیک دیده بود.00225131 218x300 درسی از شهدا درس اول : ساده زیستی و دوری از تکبر

بخشی از وصیت نامه شهید:

این شهید بزرگوار دو تا وصیت نامه داشت که وصیت نامه دوم را با هم می خوانیم :

سم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خدایا ، خدایا ، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم . حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می کنم .

خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .

خدایا ، همسر و فرزندانم را به تو می سپارم .

خدایا ، در این دنیا چیزی ندارم ، هرچه هست از آن توست .

پدر و مادر عزیزم ، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم .

عباس بابایی

۲۲/۴/۱۳۶۱

۲۱ماه مبارک رمضان

*****

 شهید بابایی فرمانده بود در عین حال ساده زیست و بی تکبر و به جای تشریفات بیشتر سعی می کرد اون کاری که بهش محول شده را به بهترین نحو انجام بده تا شرمنده ی خدا و خلق خدا نشود ؛این شهید بزرگوار  یک بسیجی به تمام معنا بود و به ما درس داد  که هر چه با فروتنی و ساده تر زندگی کنیم  به درجات بالا تری خواهیم رسید.

این است علی وار زیستن ، مردان حق این گونه اند.

روحش شاد


برچسب‌ها: سرلشکر شهید عباس بابایی
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 14:51 ] [ seied omid mosavy ]

زندگی نامه شهید احمد زینعلی

در طول تاریخ و اعصار انسان هایی متولد می شوند که تولدشان خیر و برکت برای اهل جهان دارد بعضی چون شمع می سوزند و از روشنایی آنان دیگران بهره مند می شوند.

شهدای ایران زمین همچون سرورشان اباعبدا... الحسین (ع) در کربلای ایران با هدیه کردن جان شیرینشان روشنی بخش جامعه شدند.

شهید احمد زینعلی در سال 1343 در شهرستان نکا در یک خانواده متدین دیده به جهان گشود او فرزند ششم خانواده بود ، از نظر اخلاق و کردار جوانی نمونه که زبان زد خاص و عام بود و در بین دوستان و رفقاء جایگاه بسیار خوبی داشته است. پدرش از بازاریان سرشناس بود و یک دکان بقالی داشت. وقتی به سن هفت سالگی رسید در دبستان نعکت مدرسه را شروع کرد. پس از گذراندن دوران دبستان به مدرسه راهنمایی مدرس وارد شد و پله های ترقی در علم را به آسانی طی می کرد تا اینکه وارد مدرسه امام خمینی واقع در خیابان علمیه (معروف به گلبستان) شد و دوره متوسطه را شروع کرد که همزمان با آغاز جنگ تحمیلی بود ، ایشان پسری سربزیر و بسیار دلسوز بودند ، مادرش می گفت: همیشه یک مقدار نان و پنیر از خانه بر می داشت ، ازش می پرسیدم که پسر اینا رو کجا می بری؟  می گفت: مامان کار دارم. که بعد از اینکه در جبهه بود فهمید آنها را برای یکی از همسایه های نیازمند نزدیک به خانه شان می برد. و این کار را از مولایش علی آموخته بود که مقتدا در این کار بود . دو سال مانده بود دوران دبیرستانش تمام شود (در سال سوم دبیرستان مشغول به تحصیل بود و قبل از امتحانات بود) و بحبوحه جنگ و هنگامه نشان دادن غیرت و مردانگی ....

برای خدمت سربازی عازم جبهه شد ، تنها نبود به غیر از خودش دو برادر دیگرش هم در جبهه بودند ، اما انگار او بیشتر بوی جبهه می داد و لبیک حسین را از برادرانش زودتر شنیده بود.

کربلای4 گذشت و وارد کربلای5 شدیم در شلمچه لبیک پشت لبیک بود حسین و فاطمه منتظر بچه ها بودند و هر کدام صف به صف ، دسته به دسته با آغوش باز به لقاء ا... می شتافتند او هم رفت...

چشمان مادر همچنان خیره مانده بود یک چشم به در و چشم دیگر به تلفن خانه با هر صدایی فکر می کرد فرزند دلبندش است. وقتی آخرین نامه و سپس ساک وسایلش رسید مادر دیگر فهمیده بود که فرزندش را نخواهد دید...

جنگ تمام شد و ولی اثری از جنازه اش نبود تا جایی باشد که مادرش سر بر آن بگذارد و شیون سر دهد و تسکین دل داغ دیده ش باشد. همه دلخوش به این بودند که ای کاش او اسیر شده باشد  ولی بعد از 9 سال چشم انتظاری در 5 اسفند 1373 در ماه مبارک رمضان جنازه اش را پیدا کردند و مشتی استخوان که بوی او را می داد در مزار شهرستان نکا به خاک سپردند.

خواهرش می گفت: برادرم قبل از اینکه دوباره راهی جبهه شود با عمه و پسر عمه ام به مشهد رفت.

برای شوخی به پسرعمه ام گفت من این پارچه سفید و می بندم دو خودم به عنوان کفن ، فکر کن من جنازه ام و دستت و بگذار روی من و برای من فاتحه بخوان و در همان حال از او عکسی به یادگار ماند که نشانه از آماده بودن او برای رفتن بود ...

خاطره ای از دوران کودکی شهید احمد زینعلی

ماجرا از این قرار است عموی من از کودکی با این خانواده بزرگ شده بود و پسر خانواده محسوب می شد.او را همانند دیگر بچه هایش به مدرسه فرستاده بودند. و در موقع فراغت به مغازه می رفت و به کارهای مغازه رسیدگی می کرد. اولین دختر خانواده ازدواج کرده بود و پس از مدتی صاحب فرزندی شده بود و حال بقیه ماجرا را به زبان شیرین این مادر شهید بشونید.

پس از وضع حمل آبجی لیلا برای مدت کوتاهی راهی قائمشهر شدم و تا هم نوه ام را ببینم و هم به او کمک کنم. بچه هارا به آبجی فرخ سپردم و به ابراهیم (عموی راوی) گفتم هوای بچه ها و داشته باش هرچی می خوان از مغازه بهش بده.

موقع مدرسه بود و همه بچه ها مدرسه می رفتند. (سه نفر بودند فرخ ، باقر و احمد) وقتی از مدرسه بر می گشتند آبجی فرخ براشون برنج و که صبح خیس کرده بود می پخت و یک خورشت هم کنارش درست می کرد. اون روز برنج و پخت و دید چیزی که بخواد خورشت درست کنه تو خونه نیست به احمد گفت: دادش برو مغازه به دادش ابراهیم بگو چندتا تخم مرغ بده تا برای پلوی امروز خورشت درست کنم.

احمد من هم راهی مغازه می شه ، (در پرانتز بگویم عموی بنده از تخم مرغ و سیب زمینی بیزار بود و اصولا غذایی که این دو مواد در اون بود و نمی خورد) گفت: دادش ابراهیم آبجی فرخ گفت چندتا تخم مرغ بده. ابراهیم گفت: غذا چی می خوای درست کنید؟ احمد گفت: نمی دونم فقط آبجی فرخ گفت برو مغازه تخم مرغ بگیر بیار. ابراهیم بخاطر غذای امروز بوی تخم مرغ نگیره گفت: نداریم. احمد هم سرش رو انداخت پایین و راهی خونه شد. به خونه که رسید ، از پرسیدند تخم مرغ کو؟  گفت: دادش ابراهیم گفت نداریم.

حالا همه ماتم زده بودند و می گفتند این پلو رو با چی بخوریم.

احمد به حیوونا خیلی علاقه داشت یه مرغ داشت و همیشه براش دونمی پاشید ، یه گفت آبجی نگاه کن این مرغ رفته این ج نشسته فکر کنم می خواد تخم کنه ، گفت: هر وقت تخم کرد می یارم. آبجی فرخ گفت: این یه دونه تخم مرغ کی و سیر می کنه احمد گفت: دعا می کنم دوتا زره داشته باشه تو باقر بخوریدمن هم سفید و روغنش و می خورم.

نشست کنار لونه مرغه تا اینکه بعد از مدت کمی مرغه تخم کرد ، و با هیجان آورد داد به دست آبجی فرخ ، اونم روغن و داغ کرد و تخم مرغ و شکوند تو روغن و با تعجب فریاد کشید ، روزی خداوند بود تخم مرغ نه یکی نه دوتا بلکه سه تا زرده داشت و خورشت آن روز هم ...

این روزیی بود که خداوند برای دل کوچکش هدیه فرستاده بود تا نشانه ای برای نشان دادن قدرت لایزالش باشد شاید باشد که ما هم پند گیریم.


برچسب‌ها: زندگی نامه شهید احمد زینعلی
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 13:47 ] [ seied omid mosavy ]

 

 

شهادت شهید همت چگونه بود؟

در عمليات خيبر منافقين با بلندگو فرياد مي زدند آهاي همت! كانلها پر شده ديگه بسه برو... و بعد شروع به ناسزا گويي مي كردند. وضعيت بسيار بد بود. ولي او صورتش را با چفيه مي بست و دائم به تمام قسمتهاي لشكر سر مي زد. تا هميشه مرد پيروز ميدان باشد.

فرهنگ نیوز : تك تيرانداز لشكر محمدرسول الله (ص) مي گويد: در مورد شهید همت نمي توان فقط به بیان خاطراتی از وی اکتفا کرد. تنها مي توان گفت همت همت بود. برخي خود را منتسب به همراهي شهيد همت مي كنند. گاهي هم از لحظه شهادتش روايت مي كنند ولي واقعيت اين است كه شهید ابراهيم همت سوار بر موتور بود که مورد اصابت خمپاره قرار گرفت. سرش هم قطع نشد ولي قسمتي از صورت و سرش مورد تركش قرار گرفت.

زياد اهل صحبت كردن نيست. گاهي تك سرفه مي كند و بايد هر پنج دقيقه يكبار با كمك عصايش بياستد و بعد دوباره بنشيند. تركش ها امان از استخوان بريده اند. نامش حسن اخشامي است. نوجوان ۱۵ ساله اي كه توانست به هر نحوي خود را به پشت خط مقدم برساند و حالا در آپارتماني اجاره اي كنار بزرگراه جاده ساوه همراه با دو دختر، يك پسر و همسرش زندگي مي كند.

پذيرايي و استقبال گرم اعضاي خانواده جانباز اخشامي از ميهمانان موجب شد تا ساعاتي پاي خاطرات كهنه سرباز دوران دفاع مقدس بنشينيم. با خنده مي گفت: شما بعد از جنگ اولين افرادي هستند كه درب خانه من را به عنوان جانباز دوران دفاع مقدس مي زنيد و من احساس كردم انگار جانبازم. حسن اخشامي ادامه داد: كلاس پنجم ابتدايي بودم كه به هر نحوي بود خودم را به جبهه رساندم. آن روزها رفتن به جبهه آرزوي هر جوان و نوجواني بود. همه مي خواستند كمك كنند. هر چند مادر گريه مي كرد ولي انگار خاك جنوب و فرمان امام (ره) من را به سمت جبهه سوق مي داد.

داستان دستكاري شناسنامه و رفتن قاچاقي به جنگ تكراري شده ولي همين گفته هاي تكراري داستان زندگي تك تيرانداز گردان مقداد لشكر محمد رسول الله را تشكيل مي دهد. حسن اخشامي جانباز اعصاب و روان است و بايد ماهي چند بار در بيمارستان ساسان بستري شود. مي گويد: ۹ ماه داوطلبانه در جبهه حضور داشتم و بعد به عنوان سرباز ارتش ۲۸ ماه در جبهه جنوب خدمت كردم.

جانباز دوران دفاع مقدس در مورد مجروحيتش مي گويد: تمام رزمندگان دوران دفاع مقدس به نوعي مجروح هستند. گاهي از دل گاهي از روح و گاهي از جسم. من دوبار مجروح شدم. اولين بار سال ۶۲ در جزيره مجنون بود. در حين پيشروي به خط مواضع دشمن بوديم كه گلوله خمپاره من را به هوا پرتاب كرد. ديگر چيزي يادم نيامد وقتي چشم باز كردم خودم را روي تخت بيمارستان مشهد ديدم. ولي دست بردار نبودم و دوباره به جبهه بازگشتم.

دومين مجروحيتم هم در عمليات خيبر بود كه از ناحيه استخوان پا تركش خوردم. جانباز اخشامي كه فرمانده اش شهيد ابراهيم همت بوده می گوید روايتها از عشق بازي و دلدادگي شهيد همت بسیار است و بارها عنوان شده ولي هر چه از شهید همت بگوئيم كم است. برخي مي گويند لحظه شهادت همت بودند و برخي هم مي گويند پيكر بي سر همت بعد از چند روز پيدا شد ولي حقيقت اين است كه همت سوار بر موتور بود كه مورد اصابت خمپاره قرارگرفت و بخشي از صورتش سوخت و از بين رفت ولي سرش قطع نشده بود. گاهي خوابش را مي بينم.

جانباز اخشامي مي گويد: در عمليات خيبر منافقين با بلندگو فرياد مي زدند آهاي همت! كانلها پر شده ديگه بسه برو... و بعد شروع به ناسزا گويي مي كردند. وضعيت بسيار بد بود. ولي او صورتش را با چفيه مي بست و دائم به تمام قسمتهاي لشكر سر مي زد. تا هميشه مرد پيروز ميدان باشد.

اين قهرمان وطن از روزهاي مجنون مي گويد كه حملات شيميايي دشمن امان از خاك و آب گرفته بود. حسن اخشامي سرفه هايش را دليل استشمام گاز خردل مي داند ولي مدركي براي اثباتش ندارد. مي گفت: سيمينوف تنها سلاح من بود و به عنوان تك تيانداز خدمت مي كردم. نمي توانم برخي خاطرات و ديده ها را تعريف كنم ولي خودتان برويد تحقيق كنيد كه اين شغل در جنگ يعني چه؟

همسر اين جانباز هم مي گفت: حسن خيلي نوجوان بود كه وارد جنگ شد. خودش مي گويد ۱۵ سالگي ولي باز هم سن و سالش كمتر بوده است و از تصويرش پيداست. شايد بتوان حسن را از نظر سن و سال حضورش در جنگ حسين فهميده ۲ ناميد. به قول همسرم لياقت شهادت را نداشتيم و داريم اين روزها ذره ذره شهيد مي شويم.


برچسب‌ها: شهادت شهید همت چگونه بود
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 13:44 ] [ seied omid mosavy ]

 

 

عباس دوران سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز دیده به جهان گشود. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند. وی پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۹ به خدمت مقدس سربازی می رود و بعد از بازگشت، به دلیل علاقه ای که به یادگیری فن خلبانی و خدمت به میهن دارد

عاشقان را عشق فرمان می دهد منزل به منزل

گه به خاک تیره خفتن، گه فراز دار رفتن

رهروان را دوست نیرو می دهد وادی به وادی

پای اگر نبود توان با سر در این تکمار رفتن

طفل عقل از من نشان کوی لیلی جست و گفتم

کس نیاید ره به این در ، جز که مجنون سار رفتن

عاشق باید بی باک باشد گرچه او را بیم هلاک باشد. سخن او عشق است و عاشقی

سرداری از سرداران اسلام ،سربازی از سربازان امام زمان (عج) و پاکبازی از یاران ابراهیم

زمان:خمینی (ره) بت شکن دوران، شهید خلبان (عباس دوران). خدایا چگونه می توان با

زبانی قاصر اوصاف این شهید والامقام بود، شهید که سوخت تا ملتی نسوزد، رفت تا ایمان

نرود ، اسطوره شهادتی که مرگ را به بازی گرفت و آن را مقهور خود ساخت .

سر لشکر خلبان شهید عباس دوران در۲۰  مهر ماه سال ۱۳۲۹ در شهرستان شیراز در یک خانواده

مذهبی دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران ابتدایی پای به دبیرستان نهاد.

در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز گردید. ودر

همین سال به استخدام فرماندهی مرکز آموزش هوایی در آمد. در سال ۱۳۴۹ به دانشکده

خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوران مقدماتی پرواز در ایران، در سال ۱۳۵۱

برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا رفت. او ابتدا در پایگاه ((لکلند)) دوره تکمیلی زبان انگلیسی

را طی نمود و سپس در پایگاه ((کلمبوس)) در ایالت

((می سی سی پی)) موفق به آموختن فن خلبانی و پرواز با هواپیماهای بونانزا، تی۴۱ – تی ۳۷ گردید. در یکی از تمرینات ورزش اسکیت، متاسفانه در

اثر برخورد با زمین پای چپ او مصدوم شد و به مدت دوماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی، دوباره آموزش خلبانی را ادامه داد و پس از دریافت

نشان خلبانی در سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی f4 ابتدا در پایگاه یکم شکاری و سپس در پایگاه سوم شکاری مشغول انجام

وظیفه گردید.

با شروع جنگ تحمیلی سر از پا نشناخته به دفاع از کیان جمهوری اسلامی پرداخت و با ۱۰۳ سورتی پرواز جنگی در طول عمر کوتاه اما پر بارش، یکی از

قهرمانان دفاع مقدس شناخته شد.

شهید خلبان عباس دوران همواره به دوستان و همکارانش تاکید می کرد که هرگز تن به ذلت نخواهد داد و اگر در حین پرواز مورد اصابت موشک دشمن

قرار گیرد، هواپیمای سانحه دیده را بر سر دشمن زبون خواهد کوبید و همان طور که دیدیم بر این پیمان خویش صادقانه ایستاد و جان فدا کرد و مصداق آیه

شریفه ((من المومنین رجال صدقوا ما عدوا الله …)) شد.

شهید عباس دوران در هفتم آذر ۱۳۵۹ در عملیات ((مروارید)) حماسه ای بزرگ آفرید و به کمک شهید خلبان حسین خلعتبری پنج فروند ناوچه عراقی را در

حوالی اسکله ((الامیه)) و ((البکر)) منهدم ساخت و بقایای آن را در به قعر آب هاب نیلگون خلیج فارس فرستاد.

به گفته یکی از همرزمان خلبانش، در یکی از نبردهای هوایی که فرماندهی دو فروند هواپیما را به عهده داشت، به مصاف ۹ فروند از جنگنده های دشمن

رفت و با ابتکار عمل و مهارتی خاص، یک فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون و هشت فروند هواپیمای دیگر را مجبور به فرار از آسمان میهن نمود.

خلبان شهید عباس دوران همواره در عملیات جنگی پیش قر اول بود و برای دفاع از میهن اسلامی و حفظ و حراست آن لحظه ای آرام و قرار نداشت. او

سرانجام در سحر گاه روز ۳۰ تیر ماه سال ۱۳۶۱ که لیدری دسته پرواز را به عهده داشت، به قصد ضربه زدن به شبکه دفاعی و امنیتی نفوذ نا پذیر مورد

ادعای صدام به پنج نفر از زبده ترین خلبان نیروی هوایی در حالی که هنوز ستیغ آفتاب ندمیده بود، با اراده ای پولادین به پالایشگاه ((الدوره)) یورش بردند

وچندین تن بمب هواپیماهای خود بر قلب دشمن حاکمان جنگ افروز عراق ریختند و پس از نمایش قدرت و شکستن دیوار صوتی در آسمان بغداد، هنگام

بازگشت، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن واقع شد و شهید دوران اگر چه اجازه ترک هواپیما را به همرزم خلبانش

((ستوانیکم منصور کاظمیان)) در عقب کابین داد، اما خود به رغم اینکه می توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید، صاعقه وار خود و هواپیمایش

بر متجاوزان کوبید و بدین ترتیب مانع از برگزاری اجلاس سران غیر متعهد ها  به ریاست  صدام در بغداد شد.

پس از سالها انتظار در تیرماه ۱۳۸۱ بقای پیکر شهید دوران توسط کمیته جستجوی مفقودین  به میهن منتقل شد و در پنجم مرداد ۱۳۸۱ طی مراسمی

رسمی با حضور رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسئولان کشوری و لشکری، خانواده شهید و بستگان در میدان صبحگاه ستاد نیروی هوایی،

بر دوش همرزمان خلبانش تشییع شد. پیکر مطهر آن شهید تیز پرواز سپس برای خاک سپاری با یک فروند هواپیمای سی ۱۳۰ به زادگاهش شیراز

منتقل شد.

شهید خلبان عباس دوران به هنگام شهادتد۳۲ سال داشت و امیر رضا تنها یادگار اوست.

آسمان بهشت پهنه پروازش باد


برچسب‌ها: عباس دوران
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 13:42 ] [ seied omid mosavy ]
 

 

متن دادخواست خانواده هاي شهداي هسته اي

متن دادخواست خانواده های شهدای دانش هسته ای در نشستی خبری در مجتمع فرهنگی سیدالشهداء قرائت شد.

به گزارش فرهنگ به نقل از واحد مکزی: متن این دادخواست که همسر شهید علیمحمدی آن را قرائت کرد به این شرح است: امروز فرزندان ایران اسلامی با درخشش در عرصه های علمی، سیاسی، معنوی، نظامی و فرهنگی توانسته اند الگوی گفتمان اصیل دینی و انقلابی را به قله های اقتدار و پیشرفت برسانند و این امر موجب انفعال و ترس ذلیلانه استکبار و صهیونیسم جهانی و ایادی و عوامل مزدور آنها و همچنین تمسک آنها به انواع توطئه ها شده است.

تمسک دشمنان اسلام و ایران به ترور فیزیکی دانشمندان کشور آینه تمام عیار ضعف و درماندگی آنان در برابر اقتدار، هوشمندی و حقانیت انقلاب اسلامی است و توسل به این شیوه ننگین و نفرت زا، ضعف و ترس اردوگاه استکبار به سرکردگی صهیونیسم جهانی را نمایان می سازد.

امروز اقتدار ایران و افق پیروزی آن بر تمامیت کفر، نفاق و استکبار در نام و راه شهیدان والامقامی مانند علیمحمدی، شهریاری، رضایی نژاد، احمدی روشن و قشقایی تبلور یافته است و ما بر خود لازم می دانیم ضمن رهروی راه آنان از طریق این دادخواست به جهان و جهانیان اعلام کنیم که اقدامات دولت های استکباری و در رأس آنان آمریکا، انگلیس و رژیم غاصب صهیونیستی در زمینه ترور نخبگان و دانشمندان هسته ای به دور از اصول انسانی بوده و ضمن اینکه شکایت و اعتراض خود را به چنین اقدامات ضد بشری اعلام می کنیم، با قاطعیت می گوییم چنین حرکت های ننگینی نه تنها فرزندان این مرز و بوم را از حرکت و تلاش سازنده در عرصه های علمی بازنخواهد داشت بلکه موجب خواهد شد آنان به مراتب محکم تر از گذشته و با عزمی راسخ تر گام های مؤثرتری بردارند.

ما از مردم عدالتخواه، استقلال طلب و صلح جو در سراسر جهان می خواهیم در برابر چنین حرکت های شرم آور ساکت ننشینند و با همدردی و اتحاد با سایر ملل در مقابل این اقدامات خبیثانه اعتراض خود را نشان دهند.

مردم جهان بدانند که ایران و ایرانی هر گونه تلاش و موفقیت در عرصه علمی را به منظور پیشبرد و آبادانی به کار می گیرد و فرزندان این مرز و بوم با مجهز بودن به سلاح تقوا، ایمان و دارا بودن روحیه ایثار و شهادت از پیشرفت های علمی در راستای احیای انسانیت و فعالیت های صلح جویانه بهره خواهند جست.

ما یقین داریم که تمامی ملل و به ویژه ملل مسلمان با همین سلاح و با همدلی و اتحاد با یکدیگر می توانند پیروز این عرصه باشند.


برچسب‌ها: متن دادخواست خانواده هاي شهداي هسته اي
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 13:33 ] [ seied omid mosavy ]
فرمانده نیروی زمینی ارتش:

هیچ گونه تحریمی نمی تواند حرکت ایران اسلامی را متوقف کندفرمانده نیروی زمینی ارتش:
هیچ گونه تحریمی نمی تواند حرکت ایران اسلامی را متوقف کند
 

فرمانده نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه ایران اسلامی در آینده نزدیک به پیروزی های چشمگیری در زمینه های مختلف دست خواهد یافت، گفت: هیچ تحریمی حتی تحت عنوان تحریم فلج کننده نمی تواند حرکت کشوری را که در زمینه های علمی و فناوری پیشرفت های چشمگیری داشته است، متوقف کند.

به گزارش حیات از روابط عمومی نیروی زمینی ارتش، امیر سرتیپ ˈاحمدرضا پوردستانˈ در مراسم صبحگاه ستاد این نیرو افزود: رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس در مقابل هجمه وسیعی از گلوله های دشمن ایستادگی کردند و تا آخرین قطره خون حاضر نبودند حتی یک وجب از خاک این کشور را به دست دشمن دهند.

وی اظهار داشت: روح بزرگ و ولایی این رزمندگان سبب می شود در دفاع مقدس پیروزمندانه در مقابل دشمنان قرار گرفته و جان خود را مقابل گلوله های دشمن قرار دهند که این عمل در هیچ جای دنیا مشاهده نشد و باید خاطر نشان کرد که جنگ تحمیلی ما برگرفته از عاشورای حسینی بود.

پوردستان با اشاره به تحریم های دشمنان که به گفته خودشان از چند ماه گذشته جدی تر و بیشتر شده است، تصریح کرد: آنها وقتی متوجه شدند که نمی توانند مردم ولایتمدار کشورمان را از این طریق دچار چالش و شکست کنند، تحریم ها را بیشتر و به خیال خام خود حلقه ها را تنگ تر کردند و این تحریم را تحریم فلج کننده عنوان کردند در صورتی که تفکر دشمن این بود که مردم ایران آشنا به این واژه نیستند.

فرمانده نیروی زمینی ارتش در ادامه با بیان این مطلب که در واقعه عاشورا هم اینگونه تحریم ها را داشتیم، گفت: دشمن ابتدا آب را بر امام حسین (ع) و یارانش بست و قتی مشاهده کرد که امام حسین(ع) و یارانش از این امر کوتاه نیامدند و تسلیم نشده اند با تدابیر واهی خودشان اقتصاد فلج کننده را اجرا کردند یعنی اینکه حتی نگذاشتند کسانی زره، شمشیر و آذوقه به امام حسین (ع) برسانند.

پوردستان تصریح کرد: دشمن در عصر حاضر فکر می کند که می تواند با این تحریم های فلج کننده ملت مقتدر ایران را دچار تضعیف کند، غافل از اینکه با تدابیر آگاهانه رهبر معظم انقلاب و فرماندهی کل قوا، ملت همیشه در صحنه ایران اسلامی مسیر خودش را با قوت و قدرت در همه زمینه ها ادامه داده و هیچ هراسی از این تحریم ها نداشته است.

فرمانده نیروی زمینی ارتش با تشریح ابعاد اقتصاد مقاومتی گفت: صرفه جویی در این مقوله از نکات بارز بوده و این امر از رده سرباز تا فرماندهی باید به درستی انجام شود.

پوردستان با ابراز خرسندی از پیروزی های اخیر مردم غزه در برابر رژیم غاصب صهیونیستی در جنگ هشت روزه اظهار داشت: امروز مسلمانان با اتحاد و یکپارچگی می توانند در مقابل قدرت های بزرگ ایستادگی کنند و آنها را به زانو درآورند.

فرمانده نیروی زمینی ارتش در ادامه با اشاره به برگزاری رزمایش عملیات متحرک هوایی ذوالفقار 91 در منطقه عمومی غرب کشورگفت: در این رزمایش توان رزم و میزان آمادگی نیروهای هوابرد ارتش مورد ارزیابی قرار گرفت.

وی افزود: این رزمایش به منظور اقتدار نیروی زمینی، عملیاتی کردن آموزش ها، افزایش مهارت های فردی و یگانی، ارایه قابلیت های بازدارنده و ارتقای آمادگی رزمی یگان های هوابرد در اجرای عملیات های کنش و واکنش سریع با استفاده از بخشی از امکانات این نیرو برگزار شد.



برچسب‌ها: هیچ گونه تحریمی نمی تواند حرکت ایران اسلامی را متو
[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 10:14 ] [ seied omid mosavy ]

سرلشکر شهید احمد کشوری

فرماندهی هوانیروز استان ایلام

تولد: تیر ۱۳۳۲

محل تولد: شهر کیاکلا – قائم شهر

تاریخ شهادت: ۱۵ آذر ۱۳۵۹

نحوه ی شهادت: سرنگونی بالگردش به ‌دست میگ عراقی

محل شهادت: تنگه میناب – استان ایلام

محل دفن: بهشت زهرا تهران

 

102017 درسی از خاطرات – درس سی و دوم: شهید احمد کشوری

 

کشوری کار و فعالیت را عبادت می دانست. تمام فکرش انجام وظیفه بود. درباره ی میزان علاقه به فرزندانش می گفت: «آنها را به اندازه ای دوست می دارم که جای خدا را نگیرند.» کشوری همواره برای وحدت و انسجام دو قشر ارتشی و پاسدار، می کوشید، چنان که مسؤولان، هماهنگی و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او می دانستند.

او می گفت: «تا آخرین قطره ی خون برای اسلام عزیز و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید و از این مزدوران کثیف که سرهای مبارک عزیزانم (پاسداران) را نامردانه بریدند، انتقام خواهم گرفت.»

به امام (قدس سره) عشق می ورزید. وقتی در بین راه خبر کسالت قلبی ایشان را شنید، از شدت ناراحتی خودرو را در کنار جاده نگه داشت و در حالی که می گریست، گفت«خدایا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بیفزا.»

وقتی به تهران رسید، عازم بیمارستان شد و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد. بر این عقیده بود تا در دنیا هست و فرصتی دارد، باید توشه ای برای آخرت بیاندوزد. شهادت در راه خدا برای او از عسل شیرین تر بود.

***************

سرهنگ باباجانى خاطره اى را از دوران تحصیل احمد در خارج از کشور تعریف مى کرد و مى گفت: در حال تمرین پرواز توى بالگرد نشسته بودیم.

احمد سکاندار بود. استاد آمریکایى نگاهى به او کرد و گفت: اگر الآن بخواهم تو را پرت کنم بیرون چطور مى خواهى از خودت دفاع کنى؟

احمد به قدرى از نیروهاى بیگانه و خلق و خوى ضداسلامى آنان بدش مى آمد که نگاهى به استاد کرد. وقتى لبخند شیطنت آمیز و تحقیرکننده استاد را دید. یقه او را گرفت و گفت: من باید تو را از این بالا پرت کنم پایین و با استاد گلاویز شد.

سرهنگ مى گفت: استاد به زبان انگلیسى شروع به التماس کرد.

صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستیم که یقه او را رها کند و مواظب باشد که هلى کوپتر سقوط نکند و او قبول کرد.

وقتی به زمین نشستیم، استاد به قدرى از جسارت احمد و جرأت او یکه خورده بود که به همه ما گفت:بعد از این استاد شما احمد کشورى است.

04 درسی از خاطرات – درس سی و دوم: شهید احمد کشوری

***************

وصیت نامه شهید احمد کشوری

بسم الله الرحمن الرحیم

پایان زندگی هر کسی به مرگ اوست                 جز مرد حق که مرگش آغاز دفتر اوست

هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است.

این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود.

راه شهیدان را ادامه دهید. که آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.

بی تفاوتی را از خود دور کنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید. مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه الله کنید.


برچسب‌ها: سرلشکر شهید احمد کشوری
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 10:49 ] [ seied omid mosavy ]
                                                           

فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

پدرم اهل « سميرم » اصفهان بود . در همان جا دروس مكتب‌خانه را به اتمام رساند و در كسوت درويشان درآمد . شانزده ساله بوده كه دست به يك سلسله سفرهاي طولاني مي‌زند . او سفرهايش را با اسب يا پاي پياده انجام مي‌داده و اكثر نقاط ايران ، عراق ، شامات ، مكه و مدينه را زير پا گذاشته بود و بعد خاطرات خود را در قالب يك سفرنامه به رشته تحرير درآورده است .
ايشان طبع شعر هم داشته و اشعار زيادي گفته است كه ديوانش به چاپ نرسيده ؛ اما كتاب شعري از او در دهه 1330 به نام « ماتمكدة عشاق » منتشر شده كه از ابتدا تا انتها در مدح و منقبت ائمه اطهار (ع) بخصوص در رثاي حضرت امام حسين (ع) و شهداي كربلا سروده شده است . البته كار وي از نظر ادبي در رده بالايي نبوده و خود نيز در كتابش به اين مسئله اشاره كرده و مي‌نويسد‌:

پدرم پس از سفر به نقاط مختلف‌، سرانجام در منطقه‌اي به نام « باغ خواص » ساكن شده و مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد . مردم براي همه كارهايشان به او مراجعه مي كردند‌؛ براي ساختن خانه‌، راه‌اندازي عروسي‌ها‌، برپايي عزاداري‌ها‌، برنامه‌هاي محرم‌، رمضان و … پدرم برايشان هم نوحه مي‌خواند و هم روضه . خلاصه در غم و شادي آنها شركت مي‌كرد .

اهالي باغ خواص در مسائل ديني و مذهبي بسيار قوي و ريشه دارهستند . هميشه ، شيعه محكمي بوده و بسان يك دژ مستحكم در دل كوير عمل كرده‌اند .
در نزديكي باغ خواص‌، مرقد امام‌زاده‌اي مشهور به « شاهزاده ابراهيم » قرار دارد كه مورد توجه اهالي روستاهاي اطراف مي‌باشد . پدرم وقتي در باغ خواص ساكن مي‌شود . مانند بقيه اهالي‌، به طور مرتب به زيارت شاهزاده ابراهيم مي‌رود .
در آن زمان بقعة امامزاده‌، بسيار كوچك و بي‌رونق بوده و يك متولي پير‌، امور آنجا را اداره مي‌كرده است . در كنار آن نيز‌، چشمه آبي جاري بوده كه زميني به مساحت تقريبي صد متر مربع را با آن آبياري مي‌كرده‌اند‌. به همين خاطر در جوار اين امامزاده علفزار و چمنزاري كوچك ايجاد شده بود و پس از چمنزار كوير شروع مي‌شد . پدرم منطقه را مي‌پسندد و مي‌گويد‌: «‌بايد به خاطر وجود مرقد امامزاده ابراهيم‌، اين جا را آباد كرد‌.‌» بنابراين به دنبال صاحب آن محل مي‌گردد‌؛ از سياه كوه تا حوض سلطان شروع به جست و جو مي‌كند و تا نزديكي قم پيش مي‌رود . همه جا را مي‌گردد تا بالاخره‌‌، صاحب آن‌جا را پيدا مي‌كند‌؛ او پيرمردي وارسته به نام «‌مهندس انصاري‌» بوده كه جزو اولين دانشجوياني بوده كه به اروپا رفته و مهندس شده بود . سنش از هشتاد گذشته بود و يك حال خاصي داشته است از اين كه مالك يك منطقه بوده احساس برتري و غرور نمي‌كرده است . در منطقه زمينهاي فراواني داشته . پدرم مباشر او مي‌شود‌، خيلي با هم دمساز بودند .
پس از آن‌، پدرم طراحي و ساخت يك روستا را در كنار امامزاده ابراهيم آغاز مي‌كند . روستايي كه هنوز هم در نزديكي قرچك ورامين وجود دارد . نقشه آن‌جا را خودش مي‌كشد . بهترين و پهن‌ترين خيابان‌ها را در آن‌جا طراحي مي‌كند . بعد شروع مي‌كند به جمع كردن افراد مختلف براي سكونت در آن‌جا . آدم‌ها را از مستضعف‌ترين اهالي بخش انتخاب مي‌كند‌؛ آدم‌هاي بيچاره‌اي كه دستشان از همه جا كوتاه بوده است‌. حتي خانواده‌هايي بودند كه اصطلاحاً به آنها «‌خاكسترنشين‌» مي‌گفتند‌. پدرم آن‌ها را نيز به روستاي تازه تأسيس مي‌آورد و برايشان امكان زندگي فراهم مي‌سازد‌. خودشان هميشه مي‌گفتند‌: «‌حاجي ما را زنده كرد‌!‌» 

پدرم تصميم مي‌گيرد‌؛ روستاي جديد را از بيرون بي‌نياز سازد‌. براي اين منظور‌، صاحبان حرف مختلف را انتخاب و به آن‌جا دعوت مي‌كند .
مثلاً براي اين كه يك مغازه در آن‌جا باشد‌، خانواده‌اي را از باغ خاص مي‌آورد‌؛ و يا براي ساختن بناها و خانه‌هاي مردم ‌، خانواده‌اي را از كاشان كه در كار بنايي تخصص داشتند‌، به آن جا دعوت مي‌كرد . نجار‌، باغبان و تعدادي كشاورز‌، بقيه اهالي روستا بودند كه هر كدام از جاهاي مختلف به آن‌جا مي‌آيند . بعضي از آنها از اصفهان مي‌آيند‌. اصفهاني‌ها در چينه كشيدن‌، كويرزدايي و مبارزه با نمكزار متخصص بودند . بعد پدرم به فكر مي‌افتد كه چشمه امامزاده ابراهيم را به قنات تبديل كند و يك خانوار از كرمان و يك خانوار هم از اصفهان كه مقني و زمين‌شناس بودند‌، پيدا مي‌كند و به آن‌جا مي‌آورد . قناتي كه اين‌ها احداث كرده بودند‌، آب فراواني داشت و زمين‌هاي زيادي را زير كشت مي‌برد .
خلاصه‌، بعد از جمع كردن افراد مختلف‌، ساختن خانه را شروع مي‌كند‌؛ خانه‌هايي در يك اندازه و بزرگ‌؛ براي اينكه بچه‌هاي خانواده‌ها هم ، بعداً بتوانند در همان جا سكونت داشته باشند .
آن خانه‌ها داراي باغچه‌هاي بزرگ‌، به مساحت حدود يك هكتار بودند . انتخاب درخت براي كاشتن در باغچه‌ها نيز با پدرم بود . او ريشه درخت مو را از شهريار ، نهال انار را از ساوه و … مي‌آورد . خلاصه همه كارهاي آنجا تحت نظارت او انجام مي‌گرفت تا اين كه روستا كم كم شكل مي‌گيرد و اسمش را «‌ولي آباد‌» مي‌گذارد . تا اين جا را من خودم به ياد ندارم و از خانواده‌ام شنيده‌ام‌، اما از سه چهار سالگي به بعد ، خاطرات خودم است كه به يادم مانده است .

در گذشته براي شخم زدن از گاو استفاده مي‌شد . براي همين منظور‌، پدرم سي گوسالة كوچك هم سن و سال – نمي‌دانم از كجا – خريداري و جمع كرده بود . خوب به ياد دارم‌، برادرم اين‌ها را مي‌چراند . گوساله‌ها كم كم به گاوهاي نر قوي هيكل تبديل شدند و پدرم آنها را بين خانواده‌ها تقسيم كرد . اگر كسي حتي چهار پسر رشيد و خيلي خوب داشت‌، پدرم چهار تا گاو به او مي‌داد تا اين پسرها همان‌جا بمانند‌، زراعت بكنند و از روستا نروند .
گاوها به تدريج زياد شدند و به هر پسري كه بزرگ مي‌شد‌، يك رأس گاو مي‌داد تا كار كند؛ اما به شش پسر خود فقط دو رأس داد‌؛ يكي به من و برادر تني‌ام و يك رأس هم به دو برادر ناتني‌ام . دو برادر ديگرم را مي‌گفت؛ اهل كشاورزي نيستند، بروند سراغ كارهاي ديگر ، مثلاً ميرزابنويسي به آنها ياد مي‌داد . يكي از برادرانم خيلي رشيد و قوي بود‌، يك اسب براي او خريده بود و او را دشتبان كرده بود‌؛ مي‌رفت بازرسي مي‌كرد . به ياد دارم بعضي وقت‌ها‌، نيمه‌هاي شب برادرم را بيدار مي‌كرد و مي‌گفت: «‌تو چه جور دشتباني هستي‌؟ پا شو برو ببين چه خبر است‌! » بيرونش مي‌كرد كه برود زمين‌ها را بازرسي كند .
به اين ترتيب‌، همه گاوها را تقسيم و زمين‌ها را هم تا دل كوير‌، مرزبندي و به اهالي روستا واگذار كرده بود . پدرم مي‌گفت‌: همه با هم بايد اين جا را آباد كنيم و در قلب كوير پيش برويم . بهترين صيفي‌جات در اين منطقه كويري به عمل مي‌آمد . ذرت‌، جو‌، گندم و … از ديگر محصولات روستاي نوبنياد پدرم بود .

در آن سال‌ها ( اوايل دهه 1330 ) شخصي به نام آقاي مهدويان رئيس فرهنگ ورامين بود . وي با پدرم خيلي دوست بود و هميشه به خانه ما مي‌آمد . پدرم نيز‌، عده‌اي را كه چيزي سرشان مي‌شد جمع مي‌كرد و مي‌آمدند دور آقاي مهدويان مي‌نشستند . او مرد وارسته‌اي بود . صداي خيلي خوشي هم داشت . با صداي دلنشيني مثنوي برايشان مي‌خواند . نوحه و مصيبت هم خيلي خوب مي‌خواند . نمي‌دانيد چه مي‌كرد. اصلاً يك حال عجيبي داشت؛ ولي به بچه‌ها رو نمي‌داد و ما مجبور بوديم بيرون بنشينيم . بعد از مثنوي شروع مي‌كرد به حرف زدن و سري هم به صحيفه سجاديه مي‌زد . آنها دور هم حال خوشي داشتند . روز و شبي نبود كه اين‌ها دور هم نباشند . اصلاً وضع بد در آن شرايط معنايي نداشت و هيچ يك از زندگي گله و شكايتي نداشتند .

همان موقع بحث مصدق مطرح بود . يادم است‌، بعدها يك قصيده دو صفحه‌اي از پدرم ديدم كه مصدق را در زمان قدرتش به بازي گرفته بود‌. معلوم بود كه او آن موقع مسائل را خوب مي‌فهميده‌. پدرم با قم ارتباط داشت . هر ماه‌، دو سه بار به قم مي‌رفت . كساني را در قم داشت كه وجوهات را به آنها مي‌داد‌، مسائل را حل مي‌كرد و مي‌آمد .
فرمانده گروهان ژاندارمري باقرآباد هم‌، ـ كه اسمش در خاطرم نيست ـ جزو دوستان پدرم بود . مرد بسيار خوبي بود و به پدر ما خيلي اعتقاد داشت . اگر پدرم يك حرفي مي‌زد‌، او حتماً عمل مي‌كرد . با مردم هم بدرفتاري نمي‌كرد‌. او خودش يك حسينيه بزرگي داشت .
روز تاسوعا دسته‌هاي عزادار به حسينيه‌اش مي‌رفتند . شام نمي‌داد‌، اما همه دسته‌هاي عزاداري‌، تاسوعا سري به حسينيه او مي‌زدند . درجه‌اش استوار بود . پيرمردي وزين و انساني والا بود . او نيز در دور هم نشيني پدرم با دوستانش شركت مي‌كرد .

اغلب خريدهاي اهالي روستا را پدرم انجام مي‌داد . مي‌رفت از قم مي‌خريد و مي‌آورد در قرچك‌، داخل يك قهوه‌خانه‌اي مي‌گذاشت و سپس با پاي پياده مي‌آمد و اهالي روستا را صدا مي‌زد كه الا‎غ‌هايشان را بردارند و بروند وسايل را بياورند . كسي حق نداشت بگويد‌: « من الان نمي‌توانم .‌»
او همه كارها را انجام مي‌داد . خواستگاري‌ها را جوش مي‌داد . عقد مي‌خواند و عروسي راه مي‌انداخت . مردم هم قبولش داشتند . روزهاي عيد همه را راحت مي‌كرد . خريد عيدشان را انجام مي‌داد .
عيد در آن‌جا چيز عجيبي بود‌؛ هر كجا مي‌رفتي‌، نقل‌ها و شيريني‌ها مثل هم بود . همه را حاجي خريده و پخش مي‌كرد و بعد مي‌گفت‌: «‌عيد يك روز است .‌» تا ظهر به همه خانواده‌ها سر مي‌زد . مردم را هم مجبور مي‌كرد كه به طور دسته جمعي بازديدهايشان را انجام دهند . روز دوم عيد همه را بيدار مي‌كرد و سركار مي‌فرستاد . اين طور نبود كه تا سيزده فروردين بي‌كار باشند .

به هيچ وجه‌، در منطقه پدرم اتفاقي نمي‌افتاد . منطقه امني بود كه كسي جرأت نمي‌كرد مزاحم كسي بشود‌؛ قتل‌، جعل‌، دزدي و هيچ خلافي در آن‌جا واقع نمي‌شد . دو سه تا دزد گردن كلفت آن طرف‌ها بودند كه هميشه مي‌گفتند‌: «‌طرف سرزمين اين حاجي نمي‌رويم .‌»

پسر يكي از خانواده‌هاي ده‌، يك روز برايم تعريف مي‌كرد‌: گاهي وقتها مي‌رفتم سر خرمن و يك چيزي بر‌مي‌داشتم . يك شب وقتي سر خرمن رفته بودم‌، موقع برگشت‌، ديدم كسي به آرامي راه مي‌رود . حاجي را با قباي بلندش ديدم . بدون اينكه برگردد و به من نگاه كند‌، گفت‌: « محمد رضا كجابودي ؟‌» بعد هم منتظر جواب نماند و در آن شب تاريك راهش را كج كرد و به طرف بيابان رفت . پس از آن حادثه ديگر هيچ وقت شرم و حيا اجازه نمي‌داد به رويش نگاه كنم .

يك نيمچه اربابي در روستاي مجاور روستاي ما بود كه مردم را خيلي اذيت مي‌كرد . با پدر ما هم خيلي بد بود . از قضا دخترش را به يكي از پسرهاي آبادي ما شوهر داد . خواستگاري‌اش با پدرم بود. موقع عروسي شد و خانواده داماد براي آوردن عروس به آن روستا رفتند . من هم ـ كه در آن موقع‌، شش يا هفت سال داشتم – رفته بودم .
ديدم عروس را نمي‌گذارند ببرند‌، نمي‌دانم چرا‌. بعدها از مادرم شنيدم‌؛ زن‌هاي فاميل آن‌ها كه از تهران آمده بودند، گفته‌اند ما نمي‌گذاريم همين جوري‌، عروس را بردارند و پياده ببرند . بايد با تاكسي ببرند . آن موقع تاكسي خيلي اهميت داشت . پدرم كه از قضيه مطلع مي‌شود‌، مي‌گويد‌: «‌نگران نباشيد من الان درستش مي‌كنم .‌»
سپس رو به يكي از اطرافيان مي‌كند و مي‌گويد‌: « آن تاكسي دمدار را برداريد، ببريد و عروس را با آن بياوريد !‌»
به هر حال پس از مدتي يابوي حاجي را آوردند و حاجي نيز آمد و گفت‌: « اين هم تاكسي دمدار‌. ديگر چه مي‌گوييد‌؟‌» آن‌ها نيز وقتي كه وضعيت را چنين ديدند‌، چيزي نگفتند و عروس را سوار يابو كردند و عروسي برگزار شد . از آن زمان به بعد، سال‌هاي سال در ميان اهالي روستا يابوي حاجي به تاكسي دمدار مشهور بود .

پدرم اولين كسي بود كه تراكتور را به آن منطقه آورد . يادم مي‌آيد تراكتورهايي بود كه چرخ لاستيكي نداشتند‌؛ بلكه به جاي آن پنجه‌هاي فلزي بود . نمي‌دانم اينها را از كجا كرايه مي‌كرد و به ولي‌آباد مي‌آورد تا شخم و ريس بزنند و خرمن بكوبند . بعدها هم يك تراكتور خريد . آن موقع بايد كارها دسته جمعي انجام مي‌گرفت . اگر يك زمين معيني بايد صاف مي‌شد‌، همه با هم كار مي‌كردند تا آن زمين‌، صاف و تميز مي‌شد . كار كشيدن نهر آب به زمين‌ها هم به طور دسته‌جمعي انجام مي‌شد . پدرم همة‌اين كارها را هدايت مي‌كرد و بعد زمين‌ها را تقسيم مي‌كرد و مي‌گفت‌‌: اين سهم تو است‌، اين هم مرز تو‌؛ حالا برو در زمين خودت كار كن‌!
يادم است در آن موقع‌، لايروبي جوي‌ها با بيل انجام مي‌شد‌. پدرم معلوم مي‌كرد كه در سال‌، مثلاً دو بار نوبت لايروبي اين جوي است . (‌از جلو قنات تا سه كيلومتر يا پنج كيلومتر .‌) در روزهاي معيني از سال ( مثل زمستان ) كه كار كم بود‌، با همياري بيست و چهار نفر جوي لايروبي مي‌شد .

پدرم در خانه اتاق جدايي داشت . ما حق نداشتيم در كارش دخالت كنيم . وقتي كه او در اتاق خودش مشغول نوشتن چيزي بود و يا شعري مي‌گفت، هيچ كس حق نداشت در اطراف اتاقش با صداي بلند حرف بزند . خيلي آرام شام و ناهارش را برايش مي‌بردند . فقط مرا به خاطر آن كه بيشتر از ساير بچه‌هايش دوست مي‌داشت، بعضي وقت‌ها صدا مي‌كرد و پيش خودش مي‌نشاند‌، بدون اين كه حرف زيادي بزند . يك بار براي خانة يكي از اهالي دري خريده بود . در را به سينة يك درخت نارون كه بسيار تنومند بود و سايه زيادي هم داشت، تكيه داده بودند . من بازيگوشي كردم و تنم به در خورد و افتاد و شيشه‌هايش شكست . چون در مال خودمان نبود‌، پدرم خيلي ناراحت و عصباني شد . يكي دو تا سيلي به من زد . من هم قهر كردم . اين تنها موردي بود كه از او كتك خوردم .
يك مدرسه‌اي بغل خانه‌مان ساخته بود . مدرسه شش كلاس داشت و همه همان جا درس مي‌خوانديم‌. آن وقت در آن نواحي اصلاً مدرسه‌اي نبود و بچه‌هايي كه كلاس اول مي‌آمدند‌، گاهي پانزده سالشان مي‌شد و هيكل‌هايي بسيار درشت داشتند . ولي پدرم گفته بود كه همه بايد بيايند و درس بخوانند . معلم را هم خودش آورده بود و برايش خانه درست كرده بود . تا پدرم زنده بود در آن مدرسه درس مي‌داد .
آن روز‌، وقتي مرا كتك زد‌، قهر كردم و توي آن مدرسه رفتم و در يكي از كلاس‌ها نشستم .. يادم است كه مادرم آمد و مرا به خانه برگرداند . پدرم هم روي تپه ايستاده بود و زير چشمي نگاهم مي‌كرد . اين نشان مي‌داد كه از زدن من خيلي ناراحت است، و همين براي دلجويي‌ام بس بود .

پدرم يك تفنگ شكاري داشت‌، ولي با آن شكار نمي‌كرد‌. شكار را دوست نداشت‌؛ اما تفنگ را براي جاي خاصي لازم داشت . به تفنگ او فشنگ‌هاي چهار پاره كه دود و دمش هم زياد بود‌، مي‌خورد . در زمستان‌، دسته‌هاي عظيم سار‌، صبح و عصر پرواز مي‌كردند؛ مي‌رفتند و بر مي‌گشتند . پدرم عصرها روي پشت بام خانه مي‌رفت . دسته‌هاي سار كه مي‌آمدند‌، چند تير به سوي آنها شليك مي‌كرد . با همان چند تير مي‌ديديم كه تعداد زيادي سار به زمين مي‌افتاد و مردم آن‌ها را جمع مي‌كردند‌، سر مي‌بريدند و براي آبگوشت استفاده مي‌كردند . هر كسي تقريباً سي تا پنجاه سار نصيبش مي‌شد . تفنگ پدرم فقط براي همين كار بود . بعد هم تفنگ را در صندوقچه مي‌گذاشت و در آن را مي‌بست . يك اشكافي هم داشت كه هيچ كس جرأت دست زدن به آن را نداشت . چون قفل نداشت به من كه بچه بودم مي‌گفت‌: «‌اگر دست به آن بزني مار يا عقرب نيشت مي‌زند .‌» من هم دست نمي‌زدم . البته او اين را به خاطر خطرناك بودن اسلحه مي‌گفت .

به اين چشم‌ها نگاه كن‌!
يك تابلو از تمثال جواني حضرت پيغمبر (ص) در خانه‌مان بود و زيرش نوشته شده بود‌: « ايام شباب حضرت خاتم (ص) .‌» يك روز پدر صدايم كرد و با اشاره به آن تابلو گفت‌: 
- به اين عكس نگاه كن .
- من آن زمان پنج سال بيشتر نداشتم . نگاه كردم‌، ديدم چشم‌هايش به چشمم نگاه مي‌كند . بعد گفت‌:
- برو آن طرف اتاق‌! 
رفتم .
گفت :
- باز نگاه كن‌!
ديدم كه عكس باز به من زل زده و به چشمانم نگاه مي‌كند‌!
گفت : 
- برو آن طرف اتاق و نگاه كن‌!
از آن طرف هم نگريستم‌، ديدم باز عكس توي چشمانم نگاه مي‌كند .
اين بار گفت‌:
- برو بيرون از اتاق و نگاه كن‌! رفتم . باز ديدم آن عكس چشم به من دوخته است .
پدرم لحظه‌اي سكوت كرد و سپس گفت‌:
« وقتي كه من نيستم‌، اگر به اين اتاق آمدي حتماً به اين چشم‌ها نگاه كن‌! » و ديگر چيزي نگفت‌، چون به هيچ وجه موعظه و نصيحت نمي‌كرد .

پدرم هميشه مراعات حال حيوانات و جانوران را مي‌كرد . هنگامي كه راه مي‌رفتم‌، مي‌گفت‌: «‌مواظب باش مورچه‌ها را له نكني .‌» به ياد دارم‌، در محوطه‌اي روباز‌، آخور درست كرده بوديم و گاوهايمان را در آن علوفه مي‌داديم . يك روز وسط آخور يك مار بزرگي را كه بسيار هم سمي بود ديدم كه صاف ايستاده و دهانش را باز كرده بود . پدرم نيز در همان نزديكي‌ها مشغول كار بود. … صدا زدم‌: « بابا‌، مار .‌» گفت‌: «‌ديدمش‌، آرام حرف بزن‌! بگذار زندگي‌اش را بكند . تو به آن چه كار داري‌؟ »
بعد از مدتي‌، گنجشكي آمد روي مار نشست و آن هم گنجشك را بلعيد . تا وقتي كه از گلويش پايين مي‌رفت‌، ايستاده بود . بعد هم به آرامي خزيد و رفت به جايي كه آخور گاوهاي خودمان بود و تويش كاه و جو مي‌ريختيم تا بخورند . اما پدرم كاري به كار مار نداشت و آن مار هم هيچ وقت گاو و يا گوسفند ما را نيش نزد .

پدرم با پزشك موافق نبود . من يك بار صورتم به شكل خيلي ناجوري پاره شده بود‌، به طوري كه لبم از طرف داخل هم سوراخ شده بود . وقتي وضعيت را چنين ديد‌، مجبور شد مرا به دكتر برساند‌. ولي دلش نيامد كه خودش به بيمارستان ببرد و شاهد ماجرا باشد‌، در نتيجه به بقيه گفت‌: «‌برداريد ببريدش بيمارستان فيروز آبادي شهر ري .‌» من را به آن‌جا رساندند؛ ولي آن‌ها نپذيرفتند و گفتند‌: دير آورده‌ايد‌، وضعش خيلي وخيم است . خانواده‌ام دوباره مرا به پيشواي ورامين‌، نزد عمه‌ام بردند . البته عمه واقعي‌ام نبود ، همين طور‌، عمه‌اش مي‌خوانديم . زن مؤمنه و عجيبي بود و خيلي هم به خانواده ما علاقه داشت . سه ماه آن‌جا ماندم . دو دكتر خوب هم آن زمان در پيشواي ورامين ساكن بودند . يكي دكتر « مقبلي » بود كه خيلي پير بود و مردم به جاي پول به او محصولات كشاورزي يا چيزهاي ديگر مي‌دادند . و ديگري آقاي دكتر « وحيد » بود كه اكنون دكتر وحيد دستجردي، مسئول هلال احمر هستند . اين دو‌، پزشك‌هاي مردمي بودند . مردم آن‌جا يك اعتقاد عجيبي به آنها داشتند . آنان نيز متقابلاً با مردم خيلي عجين بودند . با اين كه پزشك بودند‌، اما فرقي با مردم عادي نداشتند و به آنها فخر نمي‌فروختند . مردم نيز آن دو را خيلي قبول داشتند و حتي دستشان را شفا مي‌دانستند . اصلاً موضوع اين نبود كه دكتر دارويي بدهد يا ندهد . مي‌گفتند برويم اين‌ها ما را ببينند‌، چشم آنها به ما بيفتد كافي است . من بچه بودم‌، ولي مي‌فهميدم كه چقدر با احترام با اين دو نفر حرف مي‌زنند . سه ماه تمام تحت مداواي دكتر وحيد و دكتر مقبلي بودم تا اين كه مرا معالجه كردند .

يك روز صبح‌، پدر صدايم زد و گفت‌: « بيا با من صبحانه بخور . » نشستم با او صبحانه خوردم. پس از صبحانه‌، قصد داشت به شهر برود . پدرم با يك راننده اتوبوس قرار گذاشته بود كه هفته‌اي دو روز به ده ولي آباد بيايد و مردم را به شهر ببرد . در شهر ( تهران ) هم توي بازار مولوي ، سه چهار جا را مي‌شناخت و سفارش كرده بود كه به كسي گرانفروشي و اجحاف نكنند . با كاسبها حساب داشت ، و خودش پول اجناس اهالي را پرداخت مي‌كرد . يعني مردم خريد مي‌كردند و سپس تابستان خودش مي‌رفت بازار و حساب و كتاب مي‌كرد و حسابهاي مردم را پس مي‌داد . اهالي با آن اتوبوس به شهر رفته ، خريدشان را مي‌كردند و بر مي‌گشتند .

راننده اتوبوس يك پيرمردي بود كه از تمام رانندگان آن منطقه آهسته تر رانندگي مي‌كرد . موقع رانندگي همه از او جلو مي‌زدند ، البته اين كار او خوب بود و اين حسن را داشت كه اهالي را سالم به مقصد مي‌رساند . اما آن صبح كه روز رفتن به شهر بود و پدرم نيز مي‌خواست به شهر برود ، رانندة پيرمرد نيامد ، گويا مريض شده بود و شخص ديگري را به جاي خود فرستاده بود .
بخشي از جادة روستاي ولي آباد از روي راه‌آهن رد مي‌شد ، بعد از قرچك مي‌گذشت و به سمت تهران ادامه مي‌يافت . آن روز راننده موقت ، وقتي روي ريل راه آهن مي‌رسد ، نمي‌تواند سريع عبور كند و قطار سر مي رسد و به اتوبوس مي‌زند . تمام سرنشينان اتوبوس كه هفت ، هشت نفر بيش نبودند كشته مي‌شوند و تنها يك پير مرد و يك دختر بچة چهار ماهه زنده مي‌مانند . پدرم با يك ضربة مغزي جان به جان آفرين تسليم مي‌كند و فقط سرش آسيب ديده بود ، بر بدنش نشاني از زخم ديده نمي‌شد .

آن روز ، قبل از اينكه من صبحانه را تمام كنم ، پدرم مرا به دنبال كاري فرستاد و گفت : « پا شو ، برو فلان كار را بكن و بيا ! » وقتي كه بيرون مي‌رفتم ، اتوبوس جلو در بود ؛ اما موقع سوار شدن و رفتنش ، او را نديدم . حدود پانزده دقيقه بعد خبر آوردند كه اين اتفاق افتاده است . 

در آن موقع من حدود نه سال بيشتر نداشتم و مرگ پدر خيلي بر من سخت گذشت . تاريخ آن حادثة تلخ ، سال 1336 بود . يك حسينيه هم ساخته بود و طبق وصيت خودش در همان جا دفنش كردند . دو بيت شعر هم سروده و وصيت كرده بود كه روي سنگ قبرش بنويسند . 

بعد از مرگ پدرم ، خانواده ما از هم جدا شدند . پسرهاي زن اول پدرم كه بزرگ بودند و زن داشتند ، هر كدام دنبال كار خودشان رفتند . از آن جمع ، ما مانديم با مادرمان .

من دروس ابتدايي را خواندم و براي ادامه تحصيل به جايي به نام « پوينك » رفتم كه بيشتر از هفت كيلومتر با روستاي ما فاصله داشت . من اين مسافت را همه روزه پياده مي‌رفتم ، در زمستان يا تابستان .

بعد از مدتي مال و اموال پدر تقسيم شد و ما رفته رفته در فقر افتاديم و زندگي واقعاً برايمان سخت شد . من سه سال مرحله اول متوسطه را در « پوينك » درس خواندم و براي ادامة تحصيل مرحله دوم متوسطه يا دبيرستان مدتي به محلي رفتم كه به آن كارخانه قند مي‌گفتند . دو سه روز اول را پياده رفتم ، ولي فاصله‌اش حدود بيست كيلومتر بود و من قادر نبودم اين همه راه را هر روز پياده بروم و برگردم . بعد به ورامين رفتم . در ورامين مدير مدرسه‌مان شخصي بود به اسم آقاي هاشمي ، آدم خيلي خوبي بود . دو تا دبير داشتيم كه با فولكس از تهران مي‌آمدند . آقاي هاشمي به آنها سفارش كرد كه صبحها سر راهشان مرا هم بياورند . من تا قرچك پياده مي‌آمدم ، از آنجا هم سوار فولكس آنها مي‌شدم و به ورامين مي‌رفتم . پس از چند سال ديگر شركت واحد به ورامين آمد . من هم از ورامين تا باقرآباد با اتوبوس شركت واحد مي‌رفتم و بقيه راه را نيز پياده طي مي‌كردم .

بعد از اذان صبح ، وقتي كه هوا هنوز تاريك بود ، به طرف مدرسه راه مي‌افتادم ، يادم مي‌آيد يك روز پس از شش كيلومتر پياده روي به پل باقر آباد رسيدم ؛ مردم تازه داشتند از خانه‌هايشان بيرون مي‌آمدند ، هوا تازه روشن شده بود . يك شخصي كه مرا مي‌شناخت وقتي چشمش به من افتاد ، با حالت تعجب پرسيد : اين موقع صبح اين‌جا روي پل چكار مي‌كني ؟ تو ديشب باقرآباد بودي ؟

بيشتر اوقات آن قدر زود حركت مي‌كردم كه در مدرسه را من باز مي كردم ، و خيلي وقتها خانوادة فراشمان را هم از خواب بيدار مي‌كردم . يادم است ، كه يك ناظمي داشتيم كه خيلي سختگير بود و دست بزن داشت . بچه‌هايي را كه دير مي‌آمدند و بعد از خوردن زنگ به مدرسه وارد مي‌شدند ، تنبيه مي‌كرد . يك روز آنها را جمع كرده بود ، من را هم صدا زد . بعد خطاب به آنها گفت : « مي‌دانيد از كجاي دنيا مي‌آيد ؟ اين از راه دور مي‌آيد و هميشه سر كلاس حاضر است ، ولي شما از همين بغل نمي‌توانيد خودتان را به موقع برسانيد ، دستهايتان را بگيريد بالا ، ببينم . » مي‌زد ، مي‌كوبيد و مي‌گفت ؛ شما خانه‌تان همين پشت است ، ولي اين جوري مي‌آييد ؟ 

در راه مدرسه ، درس هم مي‌خواندم ، چون سرم توي كتاب بود ، داخل چاله مي‌افتادم ، براي همين ، از راه بيابان كه صاف بود مي‌رفتم . كم‌كم يك راه « مال رو » براي خودم درست كرده بودم ؛ آن‌قدر از آن مسير رفته بودم كه يك راه باريكي روي زمين پيدا شده بود . در بين راه مثلاً قصايد طولاني فردوسي يا قصايد شعراي عصر غزنويان را كه خيلي سنگين و وزين هم بودند حفظ مي‌كردم . دبير ادبياتي داشتيم كه از ما مي‌خواست تا اين اشعار را حفظ كنيم . براي من كاري نداشت ، صبح كه از خانه بيرون مي‌آمدم تا به مدرسه مي‌رسيدم هشت دفعه شعر مورد نظر را خوانده و حفظ مي‌كردم . آن سالها ، خيلي سخت گذشت .

برادرم براي اينكه مرا از پياده رفتن‌هاي طولاني نجات دهد ، يك دوچرخه برايم خريد . چون پول زيادي نداشتيم ، دوچرخة خيلي كهنه‌اي خريده بود . راه طولاني و پر پيچ و خم مدرسه را با آن طي مي‌كردم . دوچرخه در بين راه پنچر مي‌شد ، سوزنش در مي‌رفت ، زنجيرش مي‌افتاد و … بد جوري و بال گردنم شده بود ، بايد آن را دست مي‌گرفتم و مي‌رفتم . با اين وضع ديگر بين راه نمي‌شد درس بخوانم ، مي‌گفتم : اين چه چيزي بود كه گردن ما انداختند ؟ هر دفعه هم كه غرولند كنان به خانه مي‌آمدم برادرم ، نخي ، كشي و يا چيزي بر مي‌داشت و به آن مي‌بست و مي‌گفت : « درست شد ، سوار شو ! » باز مي‌رفتم ؛ اما دوباره وسط راه خراب مي‌شد . ديدم پياده روي بر چنين مركب لنگي مي‌ارزد ، چرا كه دوچرخه مزاحم من شده بود . يك روز وقتي به خانه آمدم ، پس از احوالپرسي با برادرم يكراست به سراغ كلنگ رفتم . او نمي‌دانست كه كلنگ را براي چه مي‌خواهم . در حالي كه وجودم از خشم لبريز بود ، وسط حياط پريدم و با كلنگ به جان دوچرخة بي‌زبان افتادم و آن را تكه‌تكه كردم . طوري كه ديگر قابل درست شدن نبود . هر چند كه از دوچرخه چيزي باقي نماند ولي دست كم اين حسن را داشت كه مي‌توانستم درسم را در بين راه با خيال آسوده بخوانم .

خيلي وقتها صبح زود كه به مدرسه مي‌رفتم ، گرگها را مي‌ديدم ، آنها مسير مشخصي داشتند و من هم تنها از يك راه به مدرسه مي‌رفتم . عصرها هم كه از مدرسه بازمي‌گشتم صداي زوزه گرگها را مي‌شنيدم ، به ياد دارم عصر يك روز زمستاني بود كه مدرسه تعطيل شد . از ورامين تا باقرآباد را با ماشين‌هاي شركت واحد مي‌رفتم . در باقر آباد از ماشين پياده شدم و بقيه راه را بايستي پياده مي‌رفتم . برف سنگيني هم باريده بود و هوا داشت رو به تاريكي مي‌رفت . يك درجه‌دار پيري در پاسگاه باقر‌آباد بود كه با او رفيق شده بودم ، هميشه موقع عبور از آنجا با هم سلام و عليك مي‌كرديم . آن روز وقتي به جلو پاسگاه رسيدم ، به من سفارش كرد : « اين راه را نرو . امشب بيا خانه ما بمان . »

گفتم : « مادرم منتظر است ، نمي‌توانم ، نروم . »
تاريكي هوا كم‌كم رو به فزوني بود كه من راه افتادم . جاده ناهموار و سنگلاخ بود و صداي زوزة گرگ در فضا مي‌پيچيد و ترس و دلهره را نيز ميزد بر علت مي‌كرد . از آن طرف مادر و برادرم كه نگران شده بودند ، با يك خودرو جيپ راه مي‌افتند تا در بين راه مرا بيابند و با خودشان ببرند . يك مقدار كه پيش مي‌آيند گرگي را مي‌بينند . از قضا مرا هم بالاي تپه ديده بودند ، ولي چون هوا بوراني بود ، نه صدايشان به من رسيده بود و نه توانسته بودند آن گرگ را از محل دور كنند و پس از مدتي برگشته بودند . به هر صورتي بود بالاخره به خانه رسيدم . روز بعد هم با ماشين دبيرمان آمدم و گذرم به باقر آباد نيفتاد . باقر‌آباديها دو روز تمام بود كه مرا نديده بودند . روز سوم كه مرا مي‌ديدند با تعجب نگاهم مي‌كردند ! پرسيدم : « چيه ؟ »

گفتند : « ما امروز صبح رفتيم ده دنبالت . »
گفتم : « چرا ؟ »
گفتند : « فكر كرديم تو را گرگ خورده است ! »

سالهايي كه به مدرسه مي‌رفتم ، سالهاي سختي بود . آن سرماهاي طاقت فرسا كه تا مغز استخوان نفوذ مي‌كرد را فراموش نمي‌كنم . برف و بوران‌هاي شديدي را كه هر رهروي را زمين گير مي‌كرد هرگز از خاطر نخواهم بود . يادم مي‌آيد ، بوران بسيار شديدي بود ، كفش نداشتم ، هميشه كتاني برايمان مي‌خريدند ، كتاني‌هايي كه دوتا بند بيش نداشت و مجبور بودم حدود يك سال را با آن بگذرانم . در بين راه تپه‌اي را بريده بودند و راه‌آهن را از آنجا عبور داده بودند . درة عميقي هم كنار آن بود . من مجبور بودم از آن بريدگي عبور كنم . وارد تنگه كه شدم ، باد توي آن پيچيد و مرا چون تكه كاغذي به هوا بلند كرد و درون برف انداخت . مقداري در ميان برفها فرو رفتم ، كم‌كم احساس كردم دارم بي هوش مي‌شوم .

نمي‌دانم چه جوري شد ؟ ولي بالاخره چنگ انداختم ، آهسته آهسته بالا آمدم . راهم را در پيش گرفتم تا به باقر آباد رسيدم . در آنجا يك آشنايي داشتيم كه نهر آبي از جلو خانه‌شان مي‌گذشت . از روي پل آن نهر گذشتم . در را دو سه بار زدم و ديگر چيزي نفهميدم . بي‌هوش شده بودم و بعد آنها در را باز كرده بودند و مرا به داخل برده و زير كرسي گذاشته بودند . يكي دو ساعت بعد به هوش آمدم . البته بعداً تمام ناخن‌هاي پايم سياه شدند و ريختند .

همان‌طور كه قبلاً نيز اشاره شد ، براي گذراندن زندگي روزمره با مشكلات بسياري مواجه بوديم و حتي گاهي اوقات ، چيزي براي خوردن نداشتيم . براي ناهار يك لقمه ناني با پيازي و يا يك عدد تخم مرغ با خودم به مدرسه مي‌بردم . عصر هم كه به خانه مي‌آمدم ، بايد به گاو و گوسفندها رسيدگي مي‌كردم . بعد از فوت پدرم ، ( البته در زمان پدر هم همين طور بود ) هر كاري كه مربوط به كشاورزي بود ، كرده‌ام . مثلاً كشت انواع غلات ، انبه ، گندم ، جو ، ذرت ، صيفي جات ، چه به صورت آبي و چه ديم . درو و خرمن كوبي را نيز مجبور بودم انجام دهم . يادم است يك شب ، ساعت از دوي نيمه شب گذشته بود ، « ميرآب » بودم ؛ آن‌قدر كوچك بودم كه فانوسي كه در دست داشتم توي آب مي‌رفت . بيلم از خودم بلندتر بود . در آن تاريكي شب و در آن بيابان مي‌بايست دو سه هكتار زمين را آبياري مي كردم .

يكي ديگر از كارهاي سنگين ، وجين كردن بود . تاكسي وجين نكرده باشد ، نمي‌داند وجين يعني چه ؟ وجين پنبه يعني چه ؟ هر وقت كسي يكسره يك ماه در بيابان نشست و وجين كرد ، مي‌فهمد توي آفتاب كار كردن يعني چه ؟ 

درو ، جمع كردن گندم ، خوشه چيني اين كارها را بايد انجام بدهي تا بفهمي چيست ؟ آن موقع حتي مجبور بودم با تراكتور رانندگي كنم . كود مي‌پاشيدم و … خلاصه زحمت مي‌كشيديم تا حبوبات ، غلات ، خربزه ، هندوانه و يا صيفي جات بار بيايد . آن وقت بوي خوش صيفي جات و ديدن محصولات كه با دست خودت آنها را بار آورده‌اي ، روحيه انسان را تازه مي‌كرد .

كسي كه اين كارها را كرده مي‌فهمد چه مي‌گويم . دامپروري ، گله داري ، چوپاني ، شناخت حالات گوسفند ، بره ، بز ، بزغاله و … اينها چيزهايي است كه آدم بايد با آنها زندگي كرده باشد تا بفهمد و الا آدم نمي‌فهمد اين چيزها را .

يك چپش خوبي داشتيم ، جلو گله راه مي‌رفت و شاخهاي بلند و زيبايي داشت . هميشه دوست داشت جلودار باشد . گله كه راه مي‌افتاد ، خرامان و رقصان ، با گردن برافراشته ، در حالي كه يالهاي آويزانش هنگام حركت موج ورمي‌داشت ، به خود مي‌باليد و فخر فروشي مي‌كرد . سعي مي‌كرد بيست ، سي قدم جلوتر از گله راه برود . گويي مي‌پنداشت با بقيه فرق دارد ، و راضي نبود با آنها همقدم شود .

اينها را آدم حتي در زمان بچگي ، در عين ندانستن مسائل ، مي‌فهمد و خوب هم مي‌فهمد . آدم در آن شرايط به اندازه يك فيلسوف مي‌فهمد .
بعداً يك زنگوله بزرگ خريدم و به گردنش انداختم . با آن زنگوله بسيار خوش بود ، من هر وقت كه فكر كنم با مردم فرق دارم ، يا آنها يك طبقه‌اند ، من هم كس ديگري‌ام ، به ياد چپش مي‌افتم كه چگونه به خود مغرور بود و يك زنگولة بي‌ارزش آن قدر او را فريفتة خود كرده بود ؛ مي‌گويم : نكند من هم تا آن حد نزول كنم كه گرفتار چنين روحيه‌اي شوم .
آن چپش جلو دويست بز و گوسفند راه مي‌رفت و پشت سرش را هم نگاه نمي‌كرد . خيلي مغرور بود . حركاتي مي‌كرد كه انگار بقيه مجبور بودند راهي را بروند كه او مي‌رفت . من هم بعضي وقتها آن را اذيت مي‌كردم ؛ يواشكي سر گله را به سمت ديگري كج مي‌كردم . چپش يك كمي راه مي‌رفت ، مي‌ديد كه ديگر سرو صدا نيست ، برمي‌گشت و مي‌ديد بقيه به سوي ديگر رفته‌اند . به روي خودش نمي‌آورد و اندكي اين طرف و آن طرف جستي مي‌زد و سپس مي‌دويد و دوباره جلودار مي‌شد .

آدم ممكن است دوازده سالش باشد ، ولي مي‌تواند درسهاي بزرگي از طبيعت كه خدا برايش آماده كرده ، بگيرد . چقدر از پيامبران ، چوپان بودند ؟ و چرا اين گونه بود ؟

يكي از دوستان شوخي مي‌كرد و مي‌گفت : گير كار فلان پست افتاده‌ايم ، اگر يك وقت ، اين پست نباشد ، كار ديگري بلد نيستيم . اين برادرمان كه شوخي مي‌كرد ، من به ياد آن چپش افتادم . سر گله كه كج مي‌شد ، كار ديگري نمي‌توانست بكند ، مي‌رفت و جلوشان راه مي‌افتاد . اينها چيزهايي است كه در ذهن من است و تا بخواهم احساس غرور كنم آنها را به ياد مي‌آورم .

يك خاطرة ديگري هم از دوستي با حيوانات يادم است ، يك گوساله‌اي داشتيم كه خودم بزرگش كردم . آن را با بقيه حيوانات به چمنزار يادم است ، مي‌ايستادم تا آنها بچرند . تا من مي‌نشستم آن گوساله كه ديگر بزرگ شده بود ، مي‌آمد و سرم را ليس مي‌زد . پيشاني‌ام را از بس كه ليس زده بود ، زخم شده بود . موهاي كوتاهم ، هميشه به خاطر ليس زدن آن گاو ، حالت فر داشت . حيوان مگر كم ارزش است ؟ مخلوق خداست . مگر مي‌شود به اين سادگي از آن گذشت . دقت در زندگي حيواناتي از قبيل مرغ ، غاز ، اردك و امثال اينها ، به نظر من خيلي درس آموز است . آرامش و سكوت در ميان تپه و دشت ، انسان را مي‌سازد . بيابان ، صحرا ، شب ، شبهاي پر ستارة كوير ، تاول و پينة دست ، آفتاب سوزان ، سرمايي كه از شدت آن پوست دست انسان ترك مي‌خورد و زخم مي‌شود ؛ زخمهايي كه گاهي تا پنج ماه بر دست مي‌ماند . بله ، اينهاست كه انسان را مي‌سازد . بزرگ شدن در ناز و نعمت و ميان زرق و برق انسان را تنبل بار مي‌آورد .

ايتاليايي‌ها در قرچك يك كارخانه تيرچه بلوك زده بودند كه حالا هم هست . من يك سال تابستان در آنجا كار كردم . خيلي هم ضعيف بودم . سرم داد مي‌زدند و از من كار مي‌كشيدند . آخرش هم كارم به بيمارستان كشيد ، ولي خب كار كردم . الان مي‌فهمم تيرچه بلوك يعني چه ؟ آجر سفال يعني چه ؟ بتون و ميلگرد يعني چه ؟ سقف زدن يعني چه ؟

خشت مالي را هم زمان پدرم ، وقتي كه ولي آباد را مي‌ساخت ، از يك خشت مال به نام مشهدي باقر آموختم . اتفاقاً هفتة پيش به ارگ بم رفته بودم ، بنايي كه با خشت خام ساخته شده بود به نظرم در بعضي ابعاد ، از تخت جمشيد مهم‌تر آمد . در آنجا زميني را براي نيروي هوايي گرفتم تا يك پايگاه با خشت خام بسازم .

آنجا را كه مي‌ديدم ، همه‌اش مشهدي باقر در ذهنم بود . خشت مالي‌ها در ذهنم بود . مي‌دانم كه مي‌شود ، حتماً نبايد آجر فلان شكل انگليسي باشد ، آهن فلان شكل آمريكايي باشد . چرا كه خودم اين كار را كرده‌ام . در كوره‌هاي آجرپزي اطراف قرچك ، بعد از يتيم شدنم كار كردم . مي‌فهمم كوره آجرپزي چيست ، چه جوري خشت مي‌زنند ، چرا اين خاك نمك دارد و نمي‌شود ، چرا آن خاك آهك دارد و نمي‌شود . چرا بايد روي زمين را كنار زد و آن زير ، دنبال خاك مناسب گشت . اين چراها را همان موقع فهميدم .

مدتها نيز در خشكشويي برادرم كار كردم . در آن خشكشويي ، كار رفوكاري انجام مي‌شد . گاهي كار دوخت هم مي‌كرديم . من با كار خياطي ، رفوگري ، خشكشويي ، اتوشويي و امثال اينها آشنا شدم ، كار كردم . پدر صاحبم در آمد . از بس كه كاركردم ، سرانجام همه اين كارها را به معني واقعي ياد گرفتم . در نتيجه در خانه و زندگي‌ام نيز هميشه خودم اين كارها را كرده‌ام .

بهترين دوستان و رفيقان من در نيروي هوايي كارگرند ، آنهايي كه آن پايين دارند كار مي‌كنند و همه هم اين را مي‌دانند . بعضي‌ها مي‌گويند كه ستاري چرا آن يكي را از من بيشتر دوست دارد ؟

بحث فرماندهي و اينها نيست . من اينها را به هيچ وجه از خودم جدا نمي‌دانم . من از همين‌ها هستم . من مال يك جاي ديگر كه نيستم . به ياد دارم بعد از فوت پدرم ، ما كسي را نداشتيم . مادرم بود با چهار بچه صغير . يك دايي در مشهد داشتيم كه او كارمند ارتش بود و تانك تعمير مي‌كرد . دايي ما زندگي‌اش را در مشهد فروخت و به تهران آمد . از آن روز تا روز مرگش براي من حكم پدر را داشت . ( دختر همين دايي‌ام همسر من است . )

او در بخش تانك كار مي‌كرد . يك كارمند جزء و كارگر آچار بدست روغني بود . اما عجيب تانك درست مي‌كرد . باور كنيد كه امروز پير مرد هستيد و در نيروي هوايي كار فني مي‌كنند ، من هر گاه به چهرة هر كدام آنها نگاه مي‌كنم ، سيماي دايي‌ام جلو چشمانم مجسم مي‌شود . انسانهاي پاك ، انسانهاي مؤمن و با خدا . انسانهايي كه ريش سفيد يك خانواده هستند و انسانهايي كه چقدر غيرت كار كردن دارند ! به اين كار مسلطند و چقدر پاك كار مي‌كنند . من اينها را از خودم و خودم را از اينها مي‌دانم .

يكي از دلايلي كه الان من كارگر و سربازم را دوست دارم ، اين است كه تمام آن كارهايي كه خودم مي‌كردم ، با نگاه كردن به چهرة اينها ، دستهاي پينه بسته‌شان در چهره‌شان ،‌كف دستهايشان ، زانوي پاره و آستين در رفته‌شان همه آن كارها برايم تداعي مي‌شود . من مي‌دانم كارگري كه نيمه‌هاي شب كار مي‌كند ، چه مي‌كشد . چون خودم اين رنج را حس كرده‌ام . هر چشمي نمي‌تواند اين را ببيند . من مي‌فهمم يخ مي‌كند يعني چه ، مي‌دانم نوك ناخنهايش چه مي‌شود ، انگشتهايش چه مي‌شود . ابزار و وسايل سنگيني را كه دست مي‌گيرد و مي‌خواهد بلند كند ، مي‌دانم چه اتفاقي مي افتد ، همه اينها رامي‌فهمم .

اعتقاد دارم كه اگر « منم » ، « منم » در كار باشد ، كار خدايي نيست و اين طوري كار پيش نمي‌رود . خداي ناكرده اگر روزي انقلاب ما از مردم جدا شود ، كارش تمام است . حداقل ديگر انقلاب امام (ره) نيست . اينكه هر چيز را امام ( ره ) در مردم مي‌ديد ، براي اين بود كه خودش به مردم تعلق داشت و مردم را از خود جدا نمي‌دانست .

خودكفايي را تجربه كرده‌ام
من فكر مي‌كنم ، مي‌شود مستقل مستقل بود . ما اين را توي آن جامعة‌بسته كوچك روستايي تجربه كرديم . هميشه سر شير ، كره ، خامه ،‌ماست تازه و همه چيز داشتيم .

يادم است تابستان گله داري مي‌كرديم . كسي را براي چوپاني نداشتيم ، خودمان چوپاني مي‌كرديم . بيابان مي‌رفتيم . ظهر كه مي‌شد ، مادرم ماستي را كه صبح مايه زده و هنوز داغ بود با نان تازة دستپخت خودش بر مي‌داشت و براي ناهار من به بيابان مي‌آورد . حالا اگر چلوكباب بخورم ، آن مزه را مي‌دهد ؟ معلوم است كه نمي‌دهد . آن خامه مال خودمان بود . سر شير، كره ، پنير و نان ساختة دست خودمان بود . از لحظه‌اي كه آب به زمين مي‌داديم و تا هنگامي كه محصولش را برداشت كرده و مي‌خوريم ، همه‌اش حاصل زحمت و دسترنج خودمان بود . سبوس ، كنجاله ، علف ، يونجه ، كاه گندم ، كاه جو و خيلي چيزهاي ديگر را خودمان توليد مي‌كرديم .

ما اين را به چشم ديده‌ايم كه مي‌شود خود كفا بود و در مغز من حك شده كه مي‌شود محتاج ديگران نبود . مي‌توان آن چنان زندگي كرد كه احساس كنيم خوشبخت‌تر از ما هيچ كس در جهان وجود ندارد . چرا فكر مي‌كنيم مرغ همسايه غاز است ؟ خب اگر ، اين فكر را بتوانيم تقويت كنيم كه خودمان همه كار مي‌توانيم انجام بدهيم و داراي يك فرهنگ غني هستيم . شما فكر مي‌كنيد ؛ ماهواره و … مي‌توانند آدم را گول بزنند ؟ فيلم‌ها و تبليغات مسموم مي‌توانند آدم را گول بزنند ؟ ما بايد مسائل را ريشه‌اي مراقبت كنيم و آينده را روي اين ريشه‌ها بسازيم .

تا زماني كه به دانشكده افسري بيايم ، روزنامه نديده بودم و نمي‌دانستم روزنامه چيست . يادم است زماني كه در دبيرستان ورامين درس مي‌خواندم ، كساني را مي‌ديدم كه عصرها چند برگ كاغذ به دست مي‌گرفتند و صدا مي‌زدند : « روزنامه » من كه پول براي خريدن روزنامه نداشتم ، اصلاً توجهي هم به آن نمي‌كردم . بنابراين از اخبار و اطلاعاتي هم كه درون آن نوشته مي‌شد بي اطلاع بودم .

كلاس هشتم ( دوم دبيرستان ) بودم و پياده به ورامين مي‌رفتم ، سر راهم يك قهوه‌خانه بود ، صاحب آن براي اولين بار ، يك دستگاه راديو آورده بود كه با نفت كار مي‌كرد . راديو ، شكل و شمايل عجيبي داشت ! در واقع چراغي بود كه با بالا كشيدن فتيله‌اش صداي راديو بلند مي‌شد و هر گاه فتيله‌اش را پايين مي‌كشيد ، صداي آن كم مي‌شد . هر گاه به جلو قهوه خانه مي‌رسيدم ، مي‌ايستادم و كمي به اين راديوي عجيب و غريب نگاه مي‌كردم . راستش زياد توجهي به آنچه مي‌گفت نداشتم ، تنها طرز كار آن برايم جالب و ديدني بود . اصلاً توي آن محل پيچيده بود كه فلاني يك راديوي نفتي دارد . بقيه‌اش برايمان معني نداشت كه حالا اين دارد چه مي‌گويد . چه مي‌دانستيم چيست و چه مي‌گويد . مخصوصاً اگر كسي گوشه گير باشد و كاري هم به كار كسي نداشته باشد خيلي كم‌تر اطلاعات به دست مي‌آورد . و همين باعث مي شود كه از حوادث دور بماند .

حادثه 15 خرداد
حادثه 15 خرداد كه اتفاق افتاد ، كلاس هشتم بودم و موقع امتحانهايم بود . محل اتفاق حادثه ، سر راه مدرسه من بود ؛ اما تعطيل بوديم و فقط براي امتحان به مدرسه مي‌رفتيم . در آنجا يكي دو روحاني خيلي خوب براي مردم سخنراني مي‌كنند و پس از آن ، مردم به حركت در مي‌آيند . عمه ما هم كه در پيشوا بود ، سر و سينه كوبان به خانه آمده بود و به پسرانش – كه سه جوان برومند بودند – گفته بود : « اگر به كمك آقاي خميني نرويد شيرم را حلالتان نمي كنم . » آنها هم بلافاصله كفن مي‌پوشند و به سوي ورامين راه مي‌افتند . كلانتري ورامين در مقابل حركت مردم مقاومت نكرده بود . آنها مسير را ادامه داده و به باقر آباد رسيده بودند ، در روي پل باقر‌آباد نيروهاي نظامي مردم را به گلوله مي‌بندند و حسابي هم آنها را كتك زده بودند . بعد به مردم مي‌گويند كه سعي كنيد از جاده عقب برويد ، آنهايي كه اين را مي‌شنوند ، جان سالم به در مي‌برند ، و آنها كه از جاده خارج مي‌شوند ، هدف گلوله قرار مي‌گيرند . تعدادي هم كفن پوش در جلو جمعيت بودند كه آنها نيز تير خورده بودند . خبر اين حادثه به گوش همه نرسيد . دو سه‌نفر از مؤمنين آمدند ، به من و چند نفر ديگر از هم سن و سالهايم گفتند كه ، آنجا را قرق كرده‌اند و نمي‌گذارند كسي برود ، شما بچه‌ايد و كاري به كارتان ندارند ، برويد و آنجا را نگاه كنيد ، ببينيد آيا كسي كه زخمي شده باشد ، آنجا افتاده يا نه . راه‌آهن به موازات جاده كشيده شده بود و در قسمت شمال و جنوب جاده تا آنجا كه به راه آهن مي‌رسيد ، زمينهاي كشاورزي بود . بعد از ريل راه آهن يكي دو تا تپه كوچك بود و باز بيابانهاي زراعتي ناهموار شروع مي‌شد . به ما گفتند : برويد و اين جاها را بگرديد ، شايد باز هم كسي مانده باشد . ما رفتيم و برگشتيم ؛ يادم مي‌آيد آن منطقه را كه گشتم نزديكي‌هاي جاده ، خيلي خون ريخته شده بود . بعد كتاب را زير بغل زدم و به حساب اينكه دارم به مدرسه مي‌روم ، به ضلع شمالي جاده رفتم . معلوم بود كه دو سه روز پيش در آنجا آب افتاده بود و زمين گل شده بود . توي آن گلها اين بندگان خدا براي فرار از تير ، دويده بودند و جاي پايشان گود افتاده بود و بعضي از آن جاي پاها پر از خون بود .

بعضي جاها معلوم بود كه كسي روي گلها افتاده و خون زيادي از او رفته است . در فاصله پانزده – بيست متري جاده گودال عميقي وجود داشت كه دهانه‌اش بسيار وسيع بود . تعدادي از مردم زخم خورده ، داخل آن افتاده بودند . آنجا خون زيادي ريخته شده بود ؛ اما از مجروحين اثري نبود . جلو پاسگاه ژاندارمري باقر آباد ، سه يا چهار جنازه را ديدم كه روي زمين افتاده بودند . شايد آنها را براي اين نگه داشته بودند كه به مردم نشان بدهند و رعب و وحشت در دلشان ايجاد كنند .

به هر حال من كسي را نتوانستم پيدا كنم . آمدم و گفتم كسي را آنجا نديدم . يك هفته بعدبود كه توانستيم خبري از سلامتي پسر عمه‌هايمان به دست آوريم . از واقعه پانزده خرداد فقط همين را به ياد دارم . آن وقت ما بچه بوديم و حرفي به ما نمي‌زدند . چند سال بعد بود ، يك شب يكي از پسرهاي عمه‌مان خانه ما بود ، او همه چيز را برايم گفت . آنجا بود كه من از زبان پسر عمه‌ام با شخصيت امام ( ره ) و اينكه او چه كرده و چه اهدافي را دنبال مي‌كند ، آشنا شدم .

سه سال دوره دبيرستان را در ورامين خواندم . در سال اول ، برادر بزرگم كه ازدواج كرده بود ، برايم اتاقي در ورامين ، نزديك ايستگاه راه آهن گرفته بود . خانمش ، حبوبات يك هفته‌ام را تميز مي‌كرد تا من بتوانم براي خودم غذا درست كنم . مثلاً لوبياي خشك را با برنج ، مخلوط مي‌كرد و من با آن براي خودم « دمي » درست مي‌كردم . پول هم به من مي‌دادند ، با آن پول از قصابي كه نزديك ما بود گوشت مي‌خريدم .

گاهي اوقات براي خودم آبگوشت درست مي‌كردم . زماني كه از ولي آباد به ورامين مي‌آمدم خيلي كم خرج مي‌كردم . قبل از آن هم ، روزي يك تخم مرغ ناهارم بود . تخم مرغي كه از مرغ خودمان بود . اگر يك موقع ، مقداري كره و يا روغن هم داشتيم‌، برايم نيمرو درست مي‌كردند . بعد يك تكه نان ، توي بقچه مي‌پيچيدم و به مدرسه مي‌رفتم و همان طور كه گفتم يك سال هم خودم غذا مي‌پختم و همه نگراني‌ام اين بود كه سال ديگر‌، اين هم نيست .

برچسب‌ها: فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 10:52 ] [ seied omid mosavy ]

ایران بزرگترین قربانی سلاح های شیمایی و پیشگام مبارزه علیه آن

 

 

روز هشت تیر، روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی در واقع همان روز حمله ددمنشانه رژیم صدام به شهر سردشت است. ایران که بزرگترین قربانی کاربرد سلاح های شیمیایی است امروزه پیشاپیش جبهه مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی در جهان قراردارد.


روز هشت تیر، روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی در واقع همان روز حمله ددمنشانه رژیم صدام به شهر سردشت است. ایران که بزرگترین قربانی کاربرد سلاح های شیمیایی است امروزه پیشاپیش جبهه مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی در جهان قراردارد.

روز هشت تیر،" روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی" در واقع همان روز حمله ددمنشانه رژیم صدام به "سردشت" است که به منظور گرامی داشت یاد قربانیان و مصدومین سلاح های شیمیایی چنین نام گذاری شده است. به همین مناسبت نیز سال گذشته یک تمبر یادگاری منتشر و برای تمامی اعضای کنوانسیون منع سلاح های شیمیایی ارسال شد. این اقدام جمهوری اسلامی در نام گذاری و انتشار تمبر، به مناسبت دهمین سال اجرایی شدن کنوانسیون منع سلاح های شیمیایی در برنامه های سازمان منع سلاح های شیمیایی (opcw) نیز گنجانده شد.

تاریخچه استفاده از سلاح های شیمیایی

کاربرد جنگ افزار های شیمیایی در عصر جدید، دارای قدمتی ۷۰ ساله است . در واقع، جنگ شیمیایی نخستین بار زمانی که آلمانی ها در اکتبر ۱۹۱۴( مهر ۱۲۹۳ ه.ش ) در "نوشاپل" گلوله های حاوی گاز اشک آور به سوی فرانسوی ها پرتاب کردند، آغاز شد. علاوه بر آلمان، کشورهایی که در جنگ جهانی اول به کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی مبادرت ورزیدند، عبارت بودند از: مجارستان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، روسیه و آمریکا. نیروهای ترکیه در این جنگ به جنگ افزارهای شیمیایی مجهز بودند ولی ظاهرا از آن استفاده نکردند. تعداد افرادی که بر اساس اطلاعات و آمار رسمی در معرض خطر مواد شیمیایی قرار گرفته بودند بیش از یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر بود که حدود ۱۰۰ هزار نفر آن ها کشته شدند. در جنگ ایتالیا و اتیوپی (۳۷ ۱۹۳۶) که با آفند(حمله) ایتالیا به آن کشور آغاز شد ایتالیایی ها برای سرکوبی مقاومت سربازان اتیوپی از گلوله های حاوی گاز سمی استفاده کردندکه سبب شکست مقاومت اتیوپی ها شد. در ۱۹۳۸ میلادی ( ۱۳۱۷ه.ش ) ژاپنی ها بمب های حاوی گازهای مایع بر روی سربازان چینی فرو ریختند.

در جنگ داخلی اسپانیا که از ۱۹۳۶میلادی ( ۱۳۱۵ ه.ش ) آغاز شد و ۳ سال به طول انجامید روس ها جمهوری خواهان را علیه ملی گرایان یاری می کردند. به فرمان استالین در دو منطقه اسپانیا گلوله های گاز سمی و خردل بکار برده شد که در نتیجه شمار زیادی از افراد غیر نظامی در روستاها و شهرها کشته شدند. در جنگ جهانی دوم از جنگ افزارهای شیمیایی به طور عمده استفاده نشد. در جنگ ویتنام در دهه ۱۹۶۰ و سال های نخست دهه ۱۹۷۰ آمریکایی ها به جنگ شیمیایی دست زدند.

در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نیروهای عراقی پس از آنکه در خوزستان و مناطق مرزی

"سر پل ذهاب"، "کردستان" و "قصر شیرین" شکست هایی خوردند ، به کاربرد گازهای سمی اقدام کردند و با استفاده از گاز اعصاب از نوع "تابون" تلفات زیادی را به نیروهای ایرانی در "جزایر مجنون" تحمیل کردند، بمباران "سردشت" در ۷ تیر ۱۳۶۶ یکی از جنایات جنگی مهم عراق علیه نیروهای ایرانی و غیر نظامیان بود.

اما و حشیانه ترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی توسط عراق در "حلبچه" در ا ول مارس ۱۹۸۸( ۱۳۶۷ه.ش ) صورت گرفت که بدترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول تا کنون است. طی این عملیات غیر انسانی ۵ هزار نفر از مردم غیر نظامی حلبچه در اثر عوامل شیمیایی جان باختند.

قدرت های بزرگ جهانی و سلاح های شیمیایی

موضوع تسلیحات شیمیایی و میکروبی به رغم برخورداری از سابقه ساخت و کاربرد طولانی در برخورد با فضای مذاکرات حوزه سلاح های هسته ای به درستی مورد توجه قرارنگرفته است. لذا در مذاکرات مربوط به خلع سلاح جهانی بین قدرت های بزرگ نظامی جهان نیز با تمرکز مباحث حول سلاح هسته یی به راحتی در حاشیه مباحث اصلی قرار گرفت، به طوری که بین سال های ۱۹۹۲ ۱۹۵۹ (۱۳۳۸ تا ۱۳۷۱ ) بیش از ۳۰ موافقتنامه کنترل تسلیحاتی به امضای مقام های کشورهای دارای قدرت نظامی و سایر دولت ها رسید که برخی از آنها در چارچوب موافقتنامه های رسمی دو یا چندجانبه تنظیم شدند.

همچنین موافقتنامه های دوجانبه متعددی بین امریکا و شوروی منعقد شد تا بدین وسیله نسبت به کنترل افزایش توان و ظرفیت تسلیحات هسته یی اقدام شود.

پس از کاربرد وسیع جنگ افزارهای شیمیایی توسط ارتش عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران و بی اعتنایی دولت عراق به خواسته های افکار عمومی و مجامع بین المللی جهت استفاده نکردن از سلاح های شیمیایی که ناقض کنوانسیون های بین المللی بود، دولت ایران برای افشای جنایت های جنگی عراق در استفاده از سلاح شیمیایی و نشان دادن آثار و علائم شدت جراحت وارده بر مجروحان جنگی ایران تلاش های فراوانی را آغاز کرد. در ادامه این تلاش ها، مشاهده آثار باقی مانده از بمباران شهرها و روستاهای ایرانی و حلبچه عراق توسط ناظران بین المللی و کارشناسان، و برگزاری نشست های جهانی متعدد در مجامع بین المللی اقدامات ایران را تقویت کرد.

سرانجام کنفرانس خلع سلاح مستقر در ژنو پیش نویس و طرح کنوانسیون منع سلاح های شیمیایی را تهیه و به سازمان ملل تقدیم کرد که مجمع عمومی سازمان ملل آن را در ۲۴ ماده و سه ضمیمه در اول دسامبر سال ۱۹۹۲( ۱۳۷۱ ه.ش ) با اجماع به تصویب رساند.

تعداد امضا کنندگان این کنوانسیون طی مدت کوتاهی به ۱۶۰ دولت افزایش یافت. این معاهده پس از تصویب توسط پارلمان دولت مجارستان به عنوان شصت و پنجمین عضو معاهده از ۲۹ آوریل ۱۹۹۷ ( ۱۳۷۶ ه.ش ) لازم الاجرا شد.

تعریف سلاح های شیمیایی:

«سلاح شیمیایی شامل تمام مواد شیمیایی خواه به صورت گاز، مایع یا جامد است که به خاطر اثرات سمی مستقیم روی انسان، حیوان و گیاه به کار گرفته می شوند.»

همین تعریف مبنای تعریف سلاح شیمیایی در کنوانسیون منع گسترش، تولید، انباشت و بکارگیری سلاح های شیمیایی و انهدام آنها مصوب ۱۹۹۳( ۱۳۷۲ ه.ش) قرار گرفته است.

سابقه واکنش جهانی به کاربرد سلاح های شیمیایی

از نظر سیاسی داشتن و بکار بردن سلاح های شیمیایی، سمی و میکروبی چندان قابل پذیرش نیست اما سابقه واکنش جامعه بین المللی در برابر استفاده ادعایی یا ثابت شده از این سلاح ها بسیار ضعیف است.

نخستین بار که آلمان در سال ۱۹۱۵ میلادی ( ۱۲۹۴ ه.ش ) از سلاح شیمیایی استفاده کرد، جامعه بین المللی یک صدا این عمل را محکوم کرد و به همین دلیل بود که هنگام انعقاد "عهدنامه ورسای" در سال ۱۹۱۹ ( ۱۲۹۸ ) در ماده ۱۷ آن مقرر شد که: «استعمال گازهای خفه کننده، مسموم کننده و شبیه آن و کلیه مایعات و مواد مشابه آن ممنوع است.»

در مقدمه پروتکل ژنو در سال ۱۹۲۵ ( ۱۳۰۴ ه.ش ) نیز تأکید شده که استعمال سلاح های شیمیایی و بیولوژیک مورد تنفر افکار عمومی دنیای متمدن است و منع به کارگیری آن مطابق وجدان و رویه معمول ملل است.

به رغم همه این تلاش ها و ممنوعیت های مندرج در پروتکل ۱۹۲۵، کنوانسیون ۱۹۷۲ و کنوانسیون ۱۹۹۳، در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، انواع سلاح های شیمیایی مانند گاز اعصاب، خفه کننده، تاول زا و خردل بر ضد رزمندگان ایران به کار گرفته شد.

این سلاح ها باعث انواع آسیب های شدید جسمانی از قبیل التهاب حاد ریوی، اغما، ورم ملتحمه در چشم، تهوع، ایست تنفسی، نابینایی، تاول و جراحات شدید پوستی، تشنج و مرگ شدند.

اقدامات حقوقی جمهوری اسلامی در اعتراض به کاربرد سلاح های شیمیایی:

"غلامحسین دهقانی" دبیر "مرجع ملی کنوانسیون سلاح های شیمیایی " نیز ضمن اشاره ای کوتاه به تاریخچه کنوانسیون منع تکثیر سلاح های شیمیایی به پژوهشگر ایرنا می گوید: کنواسیون منع تولید، گسترش، ذخیره و استفاده از سلاح های شیمیایی که در سال ۱۹۹۳ در پاریس امضا و در سال ۱۹۹۷ لازم الاجرا شدهم اکنون ۱۸۲ عضو دارد.

وی در پاسخ به این پرسش که مواضع ایران در کنوانسیون منع تکثیر سلاح های شیمیایی چیست؟ افزود: جمهوری اسلامی ایران با تصویب مجلس شورای اسلامی در سال ۱۹۹۷ ( ۱۲ آبان ۱۳۷۶) به این کنوانسیون پیوست. جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین قربانی سلاح های شیمیایی، از همان ابتدا در مذاکرات تدوین کنوانسیون مشارکت داشت و با توجه به تجربه تلخ استفاده صدام علیه شهروندان ایرانی، هدف جهانی عاری از این سلاح ها را دنبال می کرد و در واقع اهداف جمهوری اسلامی ایران نیز در متن کنوانسیون گنجانده شد. جمهوری اسلامی ایران در بیانیه منضم به سند الحاق نیز بر اجرای کامل، بدون قید و شرط و بدون تبعیض تمام مواد کنوانسیون توسط تمام اعضاء تاکید و همواره نیز با اعلام مواضع بر این اصول پافشاری کرده است.

دهقانی با برشماری ۴ هدف اصلی کنوانسیون و مواضع ایران در قبال هریک از این اهداف می گوید: کنوانسیون در واقع چهار هدف اصلی را دنبال می کند که عبارتند از انهدام زرادخانه های شیمیایی کشورهای دارنده (بخصوص کشورهای آمریکه و روسیه)، جلوگیری از تولید مجدد این سلاح ها، تبادل اطلاعات، تکنولوژی، تجهیزات مواد شیمیایی بین اعضاء کنوانسیون جهت مقاصد صلح آمیز و جهانشمولی و فراهم کردن کمک دفاعی و حفاظتی برای سلاح های شیمیایی برای کشورهای عضو.

به گفته وی جمهوری اسلامی ایران پیرامون تحقق این اهداف نیز دارای مواضع اصولی است که در تمامی اجلاس ها بر آن ها تاکید و حتی در مواردی گروه عدم تعهد را نیز همراه خود کرده است.

الف) انهدام زرادخانه های شیمیایی: جمهوری اسلامی ایران معتقد است که محو سلاح های شیمیایی از روی کره زمین یکی از اهداف اصلی کنوانسیون است و حتی نقطه تمایز این کنوانسیون با سایر معاهدات خلع سلاحی است زیرا این کنوانسیون کشورها را به دارا و ندار تقسیم نکرده است بلکه مقررات طوری تنظیم شده است که بر اساس زمان بندی کنوانسیون کشورها پس از ۱۵ سال از اجرایی شدن کنوانسیون در شرایط مساوی قرار گیرند. به همین لحاظ جمهوری اسلامی ایران بر این موضع است که کشورهای دارنده بخصوص دو کشور اصلی آمریکا و روسیه باید سلاح های شیمیایی خود را در مهلت مقرر کنوانسیون تا سال ۲۰۱۲ منهدم کنند. این کشورها تا کنون ۴۰ درصد از کل سلاح های شیمیایی (۷۰۰۰۰ تن) خود را از بین برده اند.

ب) جمهوری اسلامی ایران معتقد است که کشورهای در حال توسعه از جمله، با امید تبادل اطلاعات، تکنولوژی و تجهیزات و مواد شیمیایی برای مقاصد صلح آمیز و توسعه صنایع شیمیایی به این کنوانسیون ملحق شده اند. لذا اعضای کنوانسیون بخصوص غربی ها باید از هر گونه اقدامی که مانع پیشرفت و توسعه صنایع شیمیایی کشورهای عضو به خصوص در حال توسعه می شود خودداری و در همین راستا باید مقررات ملی و گروهی خود را تعدیل کنند.

ج) کنوانسیون برای جلوگیری از تولید مجدد سلاح های شیمیایی یک سیستم راستی آزمایی منظم در اختیار دارد که این کنوانسیون را نسبت به سایر معاهدات خلع سلاح منحصر به فرد می کند. در این خصوص نیز کنوانسیون مواد شیمیایی را در جداول سه گانه و سایر مواد شیمیایی معروف به ocpf طبقه بندی کرده است که خطرات مواد مذکور نسبت به اهداف کنوانسیون دارای سلسله مراتب است. جمهوری اسلامی ایران در اختصاص بازرسی های سازمان همیشه بر موضع حفظ این سلسله مراتب خطرات تاکیدکرده ومانع شده که جهت بازرسی ها به زیان کشورهای در حال توسعه تغییر یابد.

د)جهانشمولی: جمهوری اسلامی ایران بر این نظر است که عدم الحاق برخی از کشورها به خصوص در منطقه خاورمیانه جای نگرانی و علت عدم الحاق سایر کشورهای منطقه است . رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از دارندگا ن این سلاح ها هنوز مانند سایر معاهدات خلع سلاح خارج از این کنوانسیون است ، باید هر چه زودتر به این کنوانسیون ملحق و خود را موظف به اجرای مقررات این کنوانسیون کند.

دبیر مرجع ملی کنوانسیون سلاح های شیمیایی در مورد اقدامات اساسی که ایران برای احقاق حقوق قربانیان در سطح جوامع بین المللی صورت داده است می گوید:با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران یکی از بزرگ ترین قربانیان سلاح های شیمیایی است. یکی از اهداف جمهوری اسلامی ایران از همان زمان الحاق به کنوانسیون رساندن صدای مظلومیت قربانیان و مصدومین سلاح های شیمیایی به جامعه بین المللی و احقاق حق نامبردگان بود. در همین راستا مشارکت انجمن های غیر دولتی در اجلاس سازمان و حاشیه آن یکی از مقدمات این اهداف بود. که خوشبختانه این انجمن ها تا کنون موفق شده اند در اکثر اجلاس سالانه کنوانسیون مشارکت کنند و در حاشیه آن نیز با برگزاری نمایشگاه و مصاحبه و غیره عمق فاجعه را نمایش دهند.

به گفته وی علاوه بر این ها پیگیری دعاوی حقوق مصدومین سلاح های شیمیایی نیز موضوع دیگری است که در دست پیگیری است. این موضوع نیز با مشارکت سایر نهادها در حال پیگیری است .

وی افزود: اسناد زیادی جمع آوری و مستند سازی شده است. متاسفانه در این خصوص موانعی وجود دارد که حرکت آن را کند کرده است. متاسفانه دادگاه صالح بین المللی برای طرح دعوا وجود ندارد . دیوان بین المللی لاهه مربوط به دعوای دولت هاست و برای دعوای اشخاص ذی الصلاح نیست و دیوان بین المللی کیفری که به جنایات جنگی و نسل کشی رسیدگی می کند پس از پایان جنگ ایران و عراق تاسیس شده است و تصمیمات آن پیرامون جنایاتی است که از زمان لازم الاجرا شدن اساسنامه اش اتفاق افتد.

دهقانی در پایان می افزاید: لذا تنها گزینه طرح دعاوی در محاکم داخلی کشورهایی است که اتباع یا شرکت های آن ها در این جنایات نقش داشته اند که این کشورها نیز به دلایل سیاسی همکاری نمی کنند.در خصوص دادگاه "فان آنرات" بی طرفی دستگاه قضایی هلند در این مورد خاص باعث شد که نامبرده در نهایت به اتهام جنایات جنگی به ۱۷ سال زندان محکوم شد. برای تحقق این هدف باید نهادهای داخلی مستندات را فراهم کنند و به تبلیغات مجدانه ادامه دهند تا شرایط مناسب فراهم شود وکار ادامه یابد.

"حمیدرضا حاجی بابایی" نماینده چند دوره اخیر مجلس شورای اسلامی نیز در این زمینه به پژوهشگر ایرنا گفت: بحث سلاح های شیمیایی یکی از مباحث بسیار پیچیده و مهم است که در دهه های گذشته مطرح شد. کشورهای گوناگون شعار مبارزه با آن را دادند و معاهده ای هم بر این مبنا در سازمان ملل ارائه شد که مورد تاکید تقریبا همه کشورهای دنیا به ویژه کشورهای غربی قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران هم از اولین روزهای تصویب این معاهده خودش را متعهد به آن دانسته و تا به امروز هم یک مورد تخلف از این معاهده را نداشته است.

حاجی بابایی در مورد مبانی حقوقی این معاهده افزود: مبانی این معاهده بر می گردد به دفاع از حقوق بشر و دفاع از حقوق ملت ها و جلوگیری از هر گونه نسل کشی و تعهداتی که ملت ها در قبال هم دارند و تعهداتی که سازمان های بین المللی برای دفاع از کشورهای مختلف و دفاع از مردم دارند، از همین رو همه بر آن تاکید داشتند.

وی در ادامه گفت: متاسفانه این معاهده از سوی کشورهای قدرتمند به دلایل مطامع سیاسی و مقطعی نادیده گرفته شده است. نمونه های بارز این پیمان شکنی و تعهد شکنی، جنگی بود که توسط رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. در این جنگ تحمیلی کشورهای مدعی حقوق بشر اعم از آمریکا، فرانسه و آلمان علاوه بر این که از این معاهده دفاع نکردند بلکه خودشان آن را نقض کردند و در این میان ایران قربانی سلاح های شیمیایی شد که همه کشورهای دنیا در ظاهر بر منع آن تاکید می کردند.

این نماینده مجلس تصریح کرد: امروز سندهایی که جمهوری اسلامی ایران در اختیار قرار دارد، همه شاهد بر جنایاتی است که توسط رژیم صدام و پشتیبانی و تغذیه کشورهایی مانند آلمان، آمریکا، فرانسه و کشوهای مختلف انجام پذیرفت. این اسناد نشان می دهد که این جنگ در واقع چه فاجعه بزرگ تاریخی را به جا گذاشت و چه ننگ تاریخی را نصیب کشورهایی کرد که به ظاهر خودشان را طرفدار حقوق بشر می دانند.

حاجی بابایی با اشاره به عملکرد و واکنش های مجلس شورای اسلامی در این زمینه افزود: مجلس شورای اسلامی در طول سال ها و دوره های گذشته در همه مواقعی که نیاز بوده با بیانیه ها و مصوبات خود، منع گسترش سلاح های هسته ای و شیمیایی را به عنوان یکی از محورهای کاری خود در عرصه سیاست خارجی قرار داده است.

وی ضمن تاکید بر فعالیت کمیسیون امنیت ملی مجلس در این باره خاطر نشان کرد: این که معاهده منع گسترش سلاح های شیمیایی توسط مجلس شورای اسلامی به قانون تبدیل شد، حاکی از آن است که مجلس به دلیل مردمی بودن و به دلیل دفاع از حقوق بشر و رسالت بزرگ و سنگینی که در این باره دارد در این زمینه قدم های موثری برداشته است.

به گفته این نماینده مجلس شورای اسلامی، ۴ مصوبه مجلس دوره هفتم دولت را موظف می کند که فقط باید در چارچوب برنامه های صلح آمیز قدم بردارد. منع تولید مواد شیمیایی و سلاح های شیمیایی حاکی از آن است که هم مجلس قدرتمندانه در این زمینه قدم برداشته و هم اعتقاد عمیقی دارد که با همه کسانی که در هر گوشه از دنیا این معاهده را نقض می کنند، می باید برخورد شود.

حاجی بابایی افزود: ولی متاسفانه رژیم صهیونیستی و بعضی از کشورهای دیگر به راحتی از سلاح های غیرمجاز اعم از شیمیایی و غیرشیمیایی استفاده می کنند و متاسفانه توسط برخی از کشورهای مدعی که خود را طرفدار این گونه معاهدات می د انند به راحتی مورد حمایت قرار می گیرد.


برچسب‌ها: ایران بزرگترین قربانی سلاح های شیمایی و پیشگام مبا
[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 15:2 ] [ seied omid mosavy ]

  امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

 

زندگینامه شهید صیاد شیرازی

در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند.

 

زندگی نامه

شهید در سال 1323، در شهرستان درگز دیده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسی از دانشگاه افسری شد و سپس در بخش های مختلف ارتش، به ویژه در غرب كشور به وظیفه ی پاسدارای از كشور پرداخت. وی پس از طی دوره ی تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدریس شد.     

 002.jpg

شهید صیاد شیرازی در سازماندهی نیروهای انقلابی ارتش نقش بسزایی داشت. و پس از پیروزی انقلاب، در بحبوحه ی غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهی عملیات شمال غرب كشور برگزیده شد و در پاكسازی كردستان به همراه شهید دكتر چمران و دیگر رزمندگان غیور اسلام نقش مهمی ایفا نمود. پس از خلع بنی صدر، برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملیاتی سپاه و ارتش را راه اندازی كرد.

 

حكم انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی

پس از شهادت سرلشكرولی الله فلاحی، امیر متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش ارزنده ای در حفظ انسجام نیروی زمینی ارتش و نیز سازماندهی واحدهای آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحیه و توان رزمی نیروهای تحت فرماندهی خود از كردستان تا خوزستان لحظه ای نیاسود؛ در 9 مهر 1360، زنده یاد سرلشكر ظهیرنژاد (فرمانده ی وقت نیروی زمینی) به سمت رییس ستاد مشترك ارتش منصوب و امیر شهید سپهبد صیاد شیرازی ( با درجه سرهنگی) با حكم امام خمینی� قدس سره� به عنوان فرمانده ی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.       

 

درخواست انتصاب شهید صیاد شیرازی با پیشنهاد رییس شورای عالی دفاع به شرح زیر صورت گرفت:

�محضر شریف فرماندهی كل حضرت امام خمینی مدظله العالی. با توجه به انتصاب تیمسار ظهیرنژاد به سمت ریاست ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی ایران به موجب مصوبه شورای عالی دفاع در جلسه ی فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند �د� اصل 110 قانون اساسی، جناب سركار سرهنگ علی صیاد شیرازی، فرمانده عملیات شمال غرب به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران خدمت حضرتعالی پیشنهاد می گردد.�

رییس شورای عالی دفاع: اكبر هاشمی رفسنجانی � نهم مهرماه 1360

امام خمینی قدس سره موافقت خود را به شرح زیر اعلام فرمودند:

 

بسمه تعالی

�موافقت می شود.�

روح الله الموسوی الخمینی

شهید صیاد شیرازی، امیر سرفراز ارتش اسلام با توانی شگفت و روحیه ای كم نظیر در سلسله عملیات پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خیبر و بدر فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت و در 23 تیر 1365، به فرمان امام خمینی قدس سره به عضویت شورای عالی دفاع منصوب شد.

در متن حكم امام خطاب به آن شهید گرانقدر چنین آمده بود:003.jpg

�برای فعال كردن هر چه بیشتر و بهتر قوای مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ی اشخاصی كه در متن مسایل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بیشتر بشود؛ بدین سبب سركار سرهنگ صیاد شیرازی، و وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا پایان جنگ به عضویت شورای عالی دفاع منصوب می نمایم.�

با توجه به مسؤولیت خطیر شهید صیاد شیرازی در شورای عالی دفاع، بنا به درخواست ریاست آن شورا و موافقت امام خمینی قدس سره، شهید بزرگوار (در مرداد 1365) در شورای عالی دفاع مشغول انجام وظیفه شد و مسؤولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش به سرتیپ حسنی سعدی واگذار گردید.

حضرت امام خمینی قدس سره در حكم فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش پیرامون خدمات شهید سرافراز ارتش چنین فرمودند:

� با تقدیر از زحمت های طاقت فرسای سركار سرهنگ صیادشیرازی كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوری اسلامی، در طول دفاع مقدس از هیچ گونه خدمتی به كشور اسلامی خودداری نكرده و امید است در آینده  نیز در هر مقامی باشد، موفق به ادامه ی خدمت های ارزنده خود بشود...�

شهید سپهبد صیاد شیرازی در 18 اردیبهشت 1366، از سوی امام قدس سره به دریافت درجه ی سرتیپی نایل آمد. امیر شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رییس ستاد كل نیروهای مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهی معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسی ستاد كل و در شهریور 1372 به سمت جانشین ریاست ستاد كل نیروهای مسلح منصوب شد.

شهید شجاع و ارجمند ارتش جمهوری اسلامی ایران، در 16 فروردین 1378، همزمان با عید خجسته ی غدیرخم به درجه سرلشكری نایل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ی سپهبدی ارتقا یافت.

شهید صیاد شیرازی پس از دریافت درجه ی سرلشكری خطاب به خانواده اش می گوید:

�بسیار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دریافت این درجه، بلكه به خاطر رضایتی كه امید دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هیچ جایگاهی ندارد.�

 

قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم.

انالله و انا الیه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق و ان الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین و أن علیاً أمیرالمؤمنین  و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه علیهم ائمتی و سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.

خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایت قرار دادی؛

خدایا! تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

خداوندا ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی(عج)، زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین � من الله التوفیق


برچسب‌ها: امیر سپهبد علی صیاد شیرازی
[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 ] [ 15:14 ] [ seied omid mosavy ]

 

 

 

زندگی نامه شهید صفا کماندوی ارتش جمهوری اسلامی ایران

زندگی نامه شهید صفا کماندوی ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

شهدای جمهوری اسلامی ایران به خصوص شهدای ارتش در ۸ سال دفاع مقدس نقش آفرینی های بسیاری کرده اند و شهید «محمدعلی صفا» از جمله شهدای برجسته ای است که خدمات بی نظیری را برای کشور در ۸ سال جنگ تحمیلی به منصه ظهور رساند.


شهدای جمهوری اسلامی ایران به خصوص شهدای ارتش در ۸ سال دفاع مقدس نقش آفرینی های بسیاری کرده اند و شهید «محمدعلی صفا» از جمله شهدای برجسته ای است که خدمات بی نظیری را برای کشور در ۸ سال جنگ تحمیلی به منصه ظهور رساند. شهید «محمدعلی صفا» در سال ۱۳۲۸ در بجنورد متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدایی در دبستان ابن سینا، دوره متوسطه را در دبیرستان همت به پایان رساند و سپس وارد ارتش شد.با توجه به این که هدف ارتش در آن هنگام تشکیل یک پایگاه کماندویی در ایران بود و شهید صفا نیز در رشته های مختلف ورزشی از جمله کاراته و کونگ فو تخصص خاصی داشت پس از گذراندن دوره های انتخابی در ایران برای ادامه دوره های تخصصی کماندویی در پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان (پایگاه موش های صحرا) انتخاب شد.وی یک سال دوره کماندویی را در انگلستان گذراند و توانست علاوه بر دوره های تخصصی تارزان کورس، پریدن از ارتفاع های بلند آبشار و کوه و دوره های رزمی، مدرک تخصصی s.p.s شکار تانک را از آن پایگاه دریافت کند.وی سپس به آمریکا فرستاده شد و توانست در پایگاه جان.اف.کندی پس از طی مراحل آموزشی سخت و طاقت فرسا مدرک تخصصی انهدام ناوهای جنگی را دریافت کند.وی از جمله کسانی بود که به دلیل انجام عملیات های عالی و بی نظیرش در پایگاه های کماندویی، برای دوره های کماندویی در جنگل های آمازون که به زندگی در شرایط سخت معروف است، انتخاب شده بود.به مناسبت روز ارتش در خصوص ویژگی های این شهید گفت و گویی با یوسف صفا برادر شهید محمدعلی صفا انجام دادیم تا تاریخ و زندگی پرافتخار این شهید گلگون کفن را ورق بزنیم.

چه انگیزه ای موجب شد تا شهید صفا به ارتش جمهوری اسلامی ایران بپیوندد؟

ـ محمدعلی در همان سال های جوانی علاقه عجیبی به دفاع کردن داشت وهمیشه عاشق نبرد بود او همیشه روحیه قوی داشت و معتقد بود که همه کسانی که ایرانی و مسلمان هستند باید به کشور خود خدمت کنند.ورود محمدعلی به ارتش و کماندو شدن او نیز به همان علاقه عجیب او به دفاع کردن برمی گردد، از آن جایی که هدف ارتش ایران تشکیل یک پایگاه کماندویی ویژه مانند پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان در ایران بود، لذا از افراد قوی ارتش دعوت به عمل آمد تا در پایگاه کماندویی نیروی دریایی شرکت کنند و باتوجه به این که شهید صفا از فیزیک بدنی قوی برخوردار بود و علاقه زیادی به فعالیت های کماندویی داشت در آن دوره ها شرکت کرد.در آن هنگام حدود ۲۵۰ نفر از ارتش در دوره های انتخابی شرکت کردند و پس از گذشت ۱۸ ماه دوره های سخت و فشرده کماندویی در ایران که مربیان این افراد از فرماندهان پایگاه رویال مارین انگلستان بودند شهید صفا به عنوان فرد برتر در انجام عملیات های ویژه انتخاب شد و به همراه ۸ نفر دیگر برای آموزش اولیه به پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای دوره های تخصصی شکار تانک اعزام شد.

این دوره ها چه مدت ادامه داشت؟

ـ یک سال دوره های تکمیلی کماندویی از قبیل s.p.s، شکار تانک، چتربازی، دوره های تخصصی تارزان کورس، دوره های رزمی جودو، کونگ فو و جنگ در خشکی، دریا و هوا، به طول کشید و محمدعلی در تمام این دوره ها ممتاز بود. تلاش های او موجب شد عنوان و مدرک متخصص شکار تانک را از پایگاه کماندویی رویال مارین دریافت کند.از آن جایی که شهید صفا توانسته بود دوره های یاد شده را با موفقیت در انگلستان به پایان برساند و عنوان کماندویی برتر را از آن خود کند برای آموزش دوره های تخصصی انهدام ناوهای جنگی به پایگاه کماندویی جان. اف .کندی آمریکا فرستاده شد و پس از گذراندن آموزش دوره های مختلف در آمریکا برای نخستین بار در ایران توانست مدرک تخصصی کماندوی ویژه با عنوان انهدام ناوهای جنگی را دریافت کند. هم چنین به دلیل شجاعت زیادی که او در عملیات های آموزشی از خودش نشان داده بود برای دوره های کماندویی زندگی در شرایط سخت به نام long hope (امید طولانی) در جنگل های آمازون برزیل نیز انتخاب شد.

شهید صفا پس از بازگشت به وطن به چه کاری پرداخت؟

ـ از آن جایی که شهید صفا علاقه شدیدی به وطن و خدمت به مردم داشت و آرزو داشت که بتواند دوره های آموزش دیده خود را به هم وطنان آموزش دهد به کشور بازگشت و در قدم اول در پایگاه کماندویی نیروی دریایی ارتش در بوشهر به عنوان مربی و استاد به تعلیم و تربیت کماندوها پرداخت.در روزهای اول پیروزی انقلاب که کشور شرایط خاصی داشت و افراد ضد انقلاب در گوشه و کنار آشوب گری می کردند محمدعلی نیز همگام با مردم انقلابی به دفاع از انقلاب پرداخت و هنگامی که در اردیبهشت ۱۳۵۸ که خرمشهر توسط نیروهای ضدانقلاب و آشوبگران جدایی طلب تهدید می شد شهید صفا به عنوان فرمانده با کماندوهای ویژه نیروی دریایی عازم خرمشهر شد و توانست با هدایت و رهبری دیگر نیروها خرمشهر را از وجود ضد انقلابیون مسلح به سلاح های پیشرفته پاک سازی کند.اما او در هنگام درگیری با نیروهای ضد انقلاب از راه دور هدف تیراندازی قرار گرفت و از ناحیه شکم به شدت مجروح شد.

پس از مجروح شدن وی را به بیمارستان انتقال دادند و پس از ۳ بار عمل جراحی توسط پزشکان آلمانی قسمتی از روده های آن شهید قطع و برداشته شد.در این مدت ما از مجروح شدن محمد و بستری شدن ۴۰ روزه او در بیمارستان بی اطلاع بودیم و علت آن نیز این بود که شهید صفا نمی خواست ما را ناراحت کند.

پس از آن وی توانست سلامتی خود را با روحیه قوی که داشت دوباره به دست آورد.هم زمان با شروع جنگ تحمیلی با توجه به این که شهید صفا هنوز استراحت پزشکی داشت اما خود را برای نبرد با دشمن متجاوز آماده کرد.او بر این باور بود که باید از تخصص اش که در چند کشور مختلف دیده است برای خدمت به کشور و آموزش نیروهای ارتش استفاده کند.

با شروع جنگ تحمیلی شهید محمدعلی صفا چه کرد؟

ـ با شروع جنگ تحمیلی زمانی که رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین به ایران تجاوز کرد، شهید صفا با قبول مسئولیت های مختلف، فرماندهی کماندویی نیروی دریایی ارتش را برای نابودی رژیم عراق و بیرون راندن آنان از ایران و آزادسازی خرمشهر برعهده گرفت.از آن جایی که شهید صفا آموزش های تخصصی کماندویی را در کشورهای مختلف گذرانده بود به تاکتیک های جنگی و استراتژیکی اشراف کامل داشت و این ویژگی بارز آن شهید بود.محمدعلی فردی خود ساخته و همیشه آماده برای دفاع از کشور بود و اعتقاد داشت که انسان برای نجات کشور و آزادی نسل های بعدی باید فداکاری کند.وی معتقد بود دولت برای آموزش در کشورهای مختلف هزینه زیادی کرده است و حالا زمان آن رسیده آن آموزش ها را برای نجات کشور به کار گیرد به همین دلیل هم زمان با تجاوز لشگر عراق به خرمشهر شهید صفا به هرماه ۱۵۰ نفر از کماندوهای ویژه نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از کیان کشور و جلوگیری از تجاوز بیشتر به مناطق جنوب و جنوب غربی کشور عازم شدند.در روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ ارتش بعث عراق به ظرفیت ۲ لشگر تانک و با تمام تجهیزات، به خرمشهر حمله کرد و نیمی از خرمشهر را به اشغال خود درآورد. در این هنگام شهید صفا به همراه سایر کماندوها نیروی دریایی بوشهر با رشادت و جان فشانی و در حالی که تعداد نفرات آن ها کمتر از یک دهم لشگر عراق بود ۱۶۰ تانک لشگر عراق را منهدم کردند و ارتش عراق را به عقب راندند و به علت خسارت سنگینی که کماندوهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی به لشگر تانک صدام وارد آوردند بعد از اشغال خرمشهر، صدام متجاوز، خرمشهر را گورستان لشگر تانک خود نامید.

این نبرد چه مدت ادامه داشت؟

ـ پایمردی دلاوران کماندوهای نیروی دریایی ارتش ما و نیروهای محلی و دیگر افراد ۳۴ روز ادامه داشت تا بر اثر خیانت بنی صدر، رئیس جمهور وقت ایران که معتقد بود ارتش ایران باید عقب نشینی کند تا مذاکرات صلح آغاز شود هیچ سلاح و مهماتی در اختیار کماندوها قرار نگرفت و سرانجام با وجود مقاومت های بسیار کماندوهای نیروی دریایی ارتش و پس از انهدام صدها تانک و تار و مار کردن لشکر عراق، محمدعلی صفا در چهارم آبان ۱۳۵۹ بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به ناحیه پیشانی، پا و پهلو به درجه رفیع شهادت نایل آمد.اعتقادات قوی شهید صفا و دیگر رزمندگان اسلام موجب شد تا آن ها بتوانند در برابر امکانات لجستیکی دشمن تا دندان مسلح مقاومت جانانه ای داشته باشند.

به نظر شما بعد از آزادی خرمشهر اگر محمدعلی شهید نمی شد چه اقدامی می کرد؟

ـ اگر محمدعلی شهید نمی شد باتوجه به غیرت و عشقی که نسبت به وطن داشت تا آخرین لحظه جنگ در میدان نبرد باقی می ماند تا از میهن دفاع کند و این اقدامی بود که تمامی شهدا این انسان های والامقام در صورت شهید نشدن انجام می دادند. همه شهدا در جنگ تحمیلی نقش آفرینی کردند و توانستند جان، مال و ناموس مردم را از رژیم متجاوز و مزدور عراق نجات دهند و نمی توان برای افتخار آن ها قیمت تعیین کرد.

یکی از خصوصیات ویژه این شهید را بیان کنید.

ـ از خصوصیات بارز محمدعلی، فروتنی و متواضع بودن آن شهید بود به طوری که پس از اعلام خبر شهادت وی تمام مردم بجنورد و شهرهای اطراف در غم از دست دادن آن شهید عزاداری کردند و عده زیادی از شهرهای اطراف، گرگان ومازندران برای تشییع جنازه محمدعلی به بجنورد آمدند و همگی در غم از دست دادن آن شهید به سوگ نشستند. بعد از شهادت محمدعلی نامه تسلیتی از طرف پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای ما ارسال شد که در آن نامه ضمن ابراز همدردی به خاطر شهادت محمدعلی صفا اعلام شد مدت ۳ روز پرچم پایگاه را نیز نیمه برافراشته کرده اند.خاک خرمشهر با خون شهدا به خصوص شهدای کماندوهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران آغشته شده است و شهید محمدعلی صفا به همراه کماندوهای نیروهای دریایی هنگامی که دشمنان، شهرهای جنوبی کشور به خصوص خرمشهر را به تصرف درآورده بودند حتی نگذاشتند یک وجب از خاک کشور به دست دشمن بیفتد.

به نظر شما چگونه می توان نسل امروز را با ایثارگران و شهدا پیوند داد؟

ـ فعالیت ها، رشادت ها و اعتقادات شهدا را باید بیشتر منعکس کرد تا نسل حاضر اطلاعات دقیقی درباره رشادت ها و فداکاری هایی که آن ها در ۸ سال دفاع مقدس و با وجود مشکلات فراوان برای دفاع از وطن انجام دادند به دست آوردند و شهید محمدعلی صفا از جمله شهدایی است که از آن ها با وجود خدمات بی نظیرش برای کشور در ۸ سال جنگ تحمیلی کمتر یاد شده است.بازگویی خاطرات پایمردی ها و دلاور مردی های آن شهدای والامقام که با مقاومت جانانه خود در مقابل رژیم خون خوار صدام حسین که با شانتاژ استکبار جهانی همراه بود فقط می تواند تعداد اندکی از برگ های خاطرات آن دوران را ورق بزند، شهدای متعالی که درد آن ها ایمان، وطن و عشق بود.


برچسب‌ها: زندگی نامه شهید صفا کماندوی ارتش جمهوری اسلامی ایر
[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 15:20 ] [ seied omid mosavy ]

از خلیج فارس تا نیوهمشایر

 

مهمترین مسئله در مورد خبر هفته گذشته رویارویی قایق های ایرانی با ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، زمان اعلام آن است که از دو جنبه قابل بررسی است; نخست سفر جورج بوش به خاورمیانه و دوم، انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا.


مهمترین مسئله در مورد خبر هفته گذشته رویارویی قایق های ایرانی با ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، زمان اعلام آن است که از دو جنبه قابل بررسی است; نخست سفر جورج بوش به خاورمیانه و دوم، انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا.

سخنگوی پنتاگون،دوشنبه هفدهم دی ماه، درست دو روز قبل از سفر جورج بوش به خاورمیانه خبر تهدید قایق های ایرانی را اعلام کرد. جورج بوش سپس، ساعاتی قبل از سفر به خاور میانه گفت; "این شرایطی خطرناک است و آنها (ایرانی ها) نباید چنین می کردند، از این صریح تر و ساده تر نمی توانم بگویم.گویا واشنگتن برای پررنگ کردن سفر آقای بوش، نیاز داشت تا با نشان دادن خطر ایران برای منطقه، او را به عنوان فرشته صلح و تنها حامی کشورهای منطقه در برابر این خطر معرفی کند.

کندی روند صلحی که از آناپولیس شروع شد و ادامه تعرضات اسرائیل به فلسطینیان که اینک کرانه باختری رود اردن را نیز در برگرفته، حضور پر سر و صدای رییس جمهور آمریکا را می طلبید. از سوی دیگر سفر علی لاریجانی به مصر و سوریه و استقبال عمرو موسی، دبیر کل اتحادیه عرب، از وی، زنگ خطر را برای کاخ سفید به صدا درآورد. بدین ترتیب، جورج بوش یکی از اهداف سفر هشت روزه خود به خاورمیانه را «بررسی خطر جمهوری اسلامی» و جلوگیری از نفوذ ایران در منطقه برشمرد.

با این حال، خبر رودررویی قایقهای ایرانی با ناوهای آمریکایی بیش از آن که تاثیری در منطقه خاورمیانه داشته باشد، در جریان انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا موثر بوده است.

کاندیداهای هر دو حزب آمریکا ایران را محور سیاست خارجی در تبلیغات انتخاباتی قرار داده اند. تاثیر خبر قایق های ایرانی، در موضع گیری انتخاباتی آنهاچیست؟ خبر پنتاگون باعث تقویت و تضعیف کدامیک از کاندیداها می شود؟ باراک اوبامای معتقد به مذاکره بی قید و شرط با ایران، یا مک کین مدافع سیاست های خاورمیانه ای جورج بوش؟

پاسخ را می توان در نتیجه انتخابات مقدماتی نیوهمشایر یافت. نتایج انتخابات نشان می دهد که هیلاری کلینتون و مک کین توانستند بر رقبای هم حزبی خود پیروز شوند. پیروزی خانم هیلاری دور از ذهن نبود والبته این پیروزی نیز برای وی چندان امیدوارکننده هم نیست. پیروزی کنونی اش در نیوهمشایر چند درصد بیشتر از اوباما نیست. پیروزی ای که قابل پیش بینی نبوده است.

در مورد مک کین، وضعیت به گونه ای دیگر است. این سناتور از ایالت آریزونا توانست از رقبای خود پیشی گیرد و در حالی مقام نخست را به دست آورد که در آیوا سوم شده بود. مک کین به این پیروزی احتیاج داشت. گفته شده بود; «چنانچه جان مک کین سناتور ۷۱ ساله در رای گیری نیوهمشایر مقام اول را در میان کاندیداهای جمهوری خواهان به دست آورد ممکن است بتواند دوباره موقعیت خود در یک سال قبل را یعنی هنگامی که در صدر کاندیداهای جمهوری خواهان قرار داشت، بازیابد.»

باید توجه داشت که در اردوی جمهوریخواهان، این سناتور مک کین است که بیشترین نزدیکی به مواضع جورج بوش را دارد و شکست وی در آیوا احتیاج به جبران داشت. گویا خبر پنتاگون نوشدارویی برای این سناتور پیر بود. او با ادعا نسبت به داشتن تجربه در این موارد، توانست تا از این حادثه کمال استفاده را ببرد و با تکرار مواضع ضد ایرانی خود آرای جمهوریخواهان را به دست آورد. در واقع، خبر حادثه تنگه هرمز آن قدر برای سیاست خارجی آمریکا اهمیت دارد که برای جنگ طلبی چون مک کین یک فرصت طلایی به حساب می آید.

اکنون، کاخ سفید اطمینان یافته که در صدر نمایندگان جمهوریخواه کسی قرار گرفته است که مدافع سپر موشکی آمریکا در اروپا است، مدعی دخالت نظامی ایران در عراق است، مواضع به شدت ضد روسی دارد و بسیاری از مواضع سیاسی او در راستای خواست های نومحافظه کاران است.

گزارش مشکوک پنتاگون از حادثه تنگه هرمز نشان دهنده بیم تندروهای کاخ سفید از شعار «لزوم مذاکرات بی قید و شرط با ایران» است که از سوی رقبایشان تبلیغ می شود. آنان به وسیله این گزارش، با تضعیف این شعار به دنبال تقویت جناح خود در انتخابات مقدماتی اند. مسوولان ایرانی می توانند با درایت، از سو»استفاده مقامات آمریکایی جلوگیری کنند و اجازه ندهند تا این شعار سازنده، تضعیف شود.


برچسب‌ها: از خلیج فارس تا نیوهمشایر
[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 15:10 ] [ seied omid mosavy ]

زندگینامه شهید جواد فکوری

زندگینامه شهید جواد فکوری

 زندگی نامه شهید جواد فکوری وزیر دفاع وپشتیبانی نیروهای مسلح و فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ا یران

سال 1317 ه ش در تبریز به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشکده خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند.

دوره های تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف 4)، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد.

او فردی واقعاً مسلمان و دلسوز به حال انقلاب اسلامی بود. او کار را با حضور در نیروی هوایی شروع کرد و به علت عهده دار بودن دو شغل مهم و حساس به ناچار در هفته سه روز در نیروی هوایی بود و سه روز دیگر در وزارت دفاع.

یکی از کارهای گرانقدر ایشان اعزام 140 هواپیمای جنگنده به سوی خاک عراق پس از اولین حمله هوایی ناگهانی مزدوران بعث بود. شهید «فکوری» به عنوان فرمانده یک نیرو جهت منسجم و هماهنگ کردن نیروها بسیار تلاش می کرد.

شهید فکوری در تمام دوران خدمتش در ارتش به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته می شد و به همین علت پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسوولیت ها و پست های زیر را به عهده داشت. فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری- فرماندهی پایگاه دوم شکاری- فرماندهی پایگاه یکم شکاری- معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی.

همچنین شهید «فکوری» پس از تشکیل کابینه شهید رجایی با حفظ سمت به عنوان وزیر دفاع برگزیده شد و پس از اینکه سرهنگ «معین پور »به فرماندهی نیروی هوایی گمارده شد، ایشان ( شهید فکوری) مورد تشویق قرار گرفت و به سمت مشاور جانشینی رئیس ستاد مشترک ارتش انتخاب شد و سرانجام موقعی که با سرداران دیگر اسلام از جنوب به تهران بر می گشت بر اثر سانحه هوایی همراه با دیگر عزیزان به خیل شهدا پیوست.

شهید فکوری : دینم را به دنیا نمی فروشم

او جزو بزرگانی بود که پله به پله، نردبام ترقی را طی کرد و وقتی به جایگاه خلبانی و کسوت هدایت جنگنده های ایرانی رسید، کمال واقعی را با تمام وجود حس و لمس کرد.

فکوری از وزرای کابینه شهید رجایی بود، به گونه ای که این شهید بزرگوار او را با حفظ سمت به وزارت دفاع منصوب کرد.

چهار، پنج سال مطالعات گسترده بر ادیان مختلف، باعث گرایش شدید او به اسلام شد. نماز به موقع، قرآن و روزه اش ترک نمیشد.

آن موقع کسی به اسم تیمسار ربیعی فرمانده پایگاه شیراز بود. وی در ماه رمضان ساعت 10 صبح جواد را برای صرف نوشیدنی به دفترش دعوت کرده بود. می دانست جواد اهل روزه است. جواد هم نرفت. به او گفتم : امسال، سال درجه ات است. با ربیعی سر ناسازگاری نگذار. اما جواد تاکید کرد : دینم را به درجه و دوره نمی فروشم.

تیمسار ربیعی هم مرا دید و گفت: شوهر تو شب و روز من را گذاشته و به دینش می رسد. اغلب اوقات عادت داشتیم برای ناهار روز جمعه به باشگاه افسران در پایگاه برویم. پایگاه سه رستوران داشت که هر کدام مخصوص یک گروه بود. باشگاه افسران، باشگاه همافرها و باشگاه درجه دارها. آخرین باری که به باشگاه رفتیم یک همافر به دلیل اینکه غذای رستوران های دیگر تمام شده بود، به باشگاه افسران آمد. تیمسار ربیعی قبل از اینکه همافر شروع به خوردن کند ضمن اینکه از او می پرسید چرا به این باشگاه آمده، او را بلند کرد و سیلی محکمی به او زد. غذای ما به نیمه رسیده بود. جواد ما را بلند کرد و به خانه رفتیم و از آن به بعد دیگر به باشگاه نرفتیم.

جواد می گفت : تحمل این زورگویی ها را ندارم. در این مواقع به خاطر اینکه خجالت آن فرد را بیشتر نکند سکوت می کرد.

زیر دست نواز بود. بعد از شهادتش فهمیدیم که سرپرستی 5،6 خانواده را بر عهده داشت. در پایگاه شیراز معماری به نام قبادی بود که برای نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود از همان غذایی که تیمسار و افسران می خورند به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب می کرد. البته هیچ وقت به من نمی گفت. یک روز خانم قبادی به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تاکید کرد : می خواهم شما هم راضی باشید، گفتم: آنچه سرهنگ فکوری می کند مورد قبول و رضایت من است.


برچسب‌ها: زندگینامه شهید جواد فکوری
[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 15:17 ] [ seied omid mosavy ]

زندگينامه و وصيت‌نامه شهيد سرلشگر مسعود منفرد نياكي




 

امير سرافراز ارتش اسلام در سال 1308 در شهرستان آمل ديده به جهان گشود. او در سال 1331 پس اخذ ديپلم طبيعي با علاقه به خدمت در لباس سربازي در دانشكده افسري استخدام و پس از طي دوره 3 ساله دانشكده به درجه ستواندومي نائل و با انتخاب رسته زرهي به خدمت مشغول گرديد.
شهيد نياكي در سال 1355 به درجه سرهنگي نائل گرديد. وي در انقلاب شكوهمند اسلامي همچون بدنه مومن و خدمتگزار ارتش به درياي بيكران ملت پيوست. شهيد نياكي به پاس وفاداري و خدمات ارزشمند خود از تاريخ 1/07/1359 به سمت فرماندهي لشكر 88 زرهي زاهدان و از تاريخ 20/01/1360 به سمت فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز منصوب شد. فرماندهي در عملياتهاي بزرگ طريق‌القدس، فتح‌المبين، بيت‌المقدس والفجر مقدماتي، والفجر
يك و رمضان در يگانهاي عملياتي به خدمت پرداخته است. وي در سال 1360 طي حكمي از سوي امير سپهبد شهيد صياد شيرازي به جانشيني فرماندهي نيروي زميني ارتش در جنوب منصوب گرديد.
شهيد سرلشكر منفرد نياكي در ديماه سال 1363 و در حالي كه در بازنشستگي به سر مي‌برد با دستور رييس جمهور وقت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به خدمت اعاده شد.
شهيد سرلشكر منفرد نياكي در تاريخ 6/05/1364 به عنوان ناظر آموزش در رزمايش لشكر 58 تكاور ذوالفقار كه در شرايط واقعي جنگ اجرا گرديد، شركت نمود و تقدير بر آن بود كه پس از سي و سه سال خدمت در ميدان آموزش و تمرين نظامي به درجه رفيع شهادت نائل گردد. 
                                                      
                                                                                   
                                                       "روحش شاد و نامش جاودان باد"

فرازي از وصيت نامه شهيد
اين سربازاني كه هم اكنون در مصاف با دشمن بعثي هستند، همه فرزاندن ما هستند و من وظيفه دارم كه در كنار آنها باشم، همراه با آنها بجنگم دشمن را ناكام كنم و پيروزي را براي اسلام و مردم فداكار خود به ارمغان بياورم.

برچسب‌ها: زندگينامه و وصيت‌نامه شهيد سرلشگر مسعود منفرد نياك
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 15:15 ] [ seied omid mosavy ]

ارتش افتخار

 

ارتش افتخار

ارتش ایران در بعد نظامی و به مدد ایمان قوی، آموزش های به روز و مداوم، نظم و انضباط سازمانی، تبعیت از فرامین و اوامر سلسله مراتب فرماندهی، به نیرویی منسجم، آماده، پرتحرك و مقتدر تبدیل گردیده است.


بیست و نهم فروردین و روز ارتش امسال، چون سال های قبل، تجلی اقتدار، صلابت و اراده پولادین دلاورمردان ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. در این مجال ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای سرافراز ارتش و تبریك این روز به پرسنل ارتش و تجلیل از پایمردی و افتخارآفرینی آنان، شرف و غیرت و پایمردی همرزمان ارتشی را سپاس گفته، به نكاتی اشاره می شود:

۱) ارتش كه حیات و عزت خود را مدیون درایت و دوراندیشی حضرت امام(ره) در مخالفت با انحلال ارتش و زمزمه های مخالف خوانی عده ای با ادامه حضور و فعالیت آن پس از انقلاب اسلامی است، ضمن قدرشناسی این اعتماد و نیز بهره مندی از سرمایه ارزشمند حمایت مردمی و پشتیبانی و هدایت عالمانه مقام فرماندهی كل قوا، توانسته است ضمن تجدید سازماندهی، اصلاح ساختارهای تشكیلاتی، تجهیز و نوسازی ادوات و تجهیزات نظامی و تسلیحاتی، جذب و آموزش سرآمدترین جوانان غیرتمند و مؤمن ایرانی، حركت و تلاش مستمر در مسیر خودكفایی و استقلال و در مجموع حفظ و ارتقاء اقتدار و آمادگی دفاعی و توان رزمی خود، در ایفاء رسالت و مأموریت خطیر خود در حراست از مرزهای میهن اسلامی و دفاع از ارزش های انقلابی و نظام جمهوری اسلامی و نیز نقش استراتژیك بازدارندگی دفاعی و تأمین امنیت و ثبات ملی و منطقه ای، سربلند و مفتخر باشد.

نیروهای سه گانه ارتش در سال های پس از پیروزی انقلاب بالاخص در دوران سراسر حماسه دفاع مقدس، همگام و هماهنگ و متحد با مجموع نیروهای مسلح، دیباچه ای از افتخار و غرور آفریده اند كه در تاریخ ایران زمین كم نظیر و ماندگار است. بی جهت نیست كه ارتش در كلام رهبر انقلاب «كلمه طیبه» نام گرفته است.

 

۲) شاید بهترین و مهمترین دستاورد و ره آورد انقلاب اسلامی برای ارتش «هویت مكتبی» و «مرام انقلابی» بود. ارتش كه پس از سال ها تنگنای خودكامگی و استبداد، فساد و بی لیاقتی عده ای از فرماندهان دست نشانده و مهمتر از آن یوغ غرور و نخوت مستشاران نظامی آمریكایی كه استعداد و نبوغ و لیاقت فرزندان این مرز و بوم را سركوب نموده بودند، با خیزش انقلابی مردم ایران، خود را در آغوش ملت و در خدمت میهن قرار گرفت و ارتش این بار در قدو قواره ارتشی مكتبی و انقلابی، برافتخار پاسداری و پاسبانی از تاریخ و تمدن و ارزش های ملتی آزاده و انقلابی به خود بالیده و این هویت ارزشمند و این مرام مردآفرین چنان اعجازی كرد كه دلیرمردان ارتش، بارها و بارها در انجام مأموریت خود، حقیقتاً معجزه آفریدند.

۳) ارتش ایران در بعد نظامی و به مدد ایمان قوی، آموزش های به روز و مداوم، نظم و انضباط سازمانی، تبعیت از فرامین و اوامر سلسله مراتب فرماندهی، به نیرویی منسجم، آماده، پرتحرك و مقتدر تبدیل گردیده است.

مرزبانان نیروی زمینی ارتش، مرزهای ایران عزیز را چون نگینی دربرگرفته و از آن حراست می نمایند، تیزپروازان نیروی هوایی، حریم هوایی كشورمان را صیانت و راه را بر هرگونه تعرض و تهاجمی بسته اند، دریادلان نیروی دریایی، آب های نیلگون خلیج همیشه فارس و دریای عمان و مرزهای آبی دریای خزر را حفظ می نمایند و دلیران پدافندی ارتش نیز با استفاده از پیشرفته ترین سامانه های پدافندی و موشكی، آماده دفع هرگونه تعرض به این آب و خاك اند و همه آنها در سایه وحدت و هماهنگی و همكاری ارتش، سرافرازان سپاه پاسداران و سبزقامتان نیروی انتظامی امكانپذیر گردیده است. از دیدگاه استراتژیك هم آمادگی و اقتدار نیروهای مسلح از مهمترین عوامل ثبات و امنیت كشور است و قطعاً با هرگونه خلل و ضعفی در این زمینه، دشمنان ایران ذره ای در تهاجم به كشورمان تردید نخواهند كرد.

۴) پیشرفت های علمی، تخصصی و تكنولوژیك ارتش، خیره كننده است. دانشمندان و نیروهای متخصص ارتشی، ضمن فراگیری و تحقیق و پژوهش در زمینه دانش نظامی، با تولید، ساخت و دستیابی به تجهیزات پیشرفته دفاعی و بومی سازی تكنولوژی نظامی، به افتخارات غرورآفرینی رسیده اند.

ساخت انواع سامانه های هوایی، موشك های هوا به زمین با هدایت راداری و تلویزیونی، تجهیزات بالگردی، هواپیماهای بدون سرنشین، هواپیماهای جنگنده، موشك های زمین به هوا، انواع سیستم های پیچیده راداری و ردیابی، انواع ناوشكن و ناوچه و زیردریایی، تسلیحات سبك و سنگین و نیمه سنگین مدرن، سامانه های كارآمد و منحصربفرد آفندی و پدافندی و... گوشه ای از این موفقیت هاست كه دشمنان را سردرگم و حیرت زده نموده است.

مسلماً آنچه در رزمایش ها و رژه های ارتش به نمایش درمی آید گوشه ای از توان رزمی واقعی ارتش است.همكاری های درون سازمانی و بین بخشی و تعاملات سازنده و هم فكری های علمی مجموعه نیروهای مسلح به ویژه در سطح وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و نیز ارتباط تنگاتنگ صنایع دفاعی با مراكز تحقیقاتی و دانشگاهی و صنعتی، جهادی واقعی در كسب استقلال و خوداتكایی دفاعی رقم زده است.

قابلیت های نوین ارتش خود سرفصل دیگری از افتخار است. انعطاف پذیری، تنوع در عملكرد، نیروهای مخصوص و یگان های واكنش سریع، توان حضور همزمان در جنگ های كلاسیك و جنگ های نامنظم و پارتیزانی، قابلیت های زیرسطحی، قدرت جنگ الكترونیكی، پدافندهای عامل و غیرعامل توانمند و... این ظرفیت را در ارتش ما ایجاد نموده است كه در هرگونه شرایط اقلیمی و جغرافیایی و در هر نقطه ای كه مدنظر و نیاز باشد، آن هم در كمترین زمان، ممكن مستقر و انجام وظیفه نموده و در مقابل هرگونه تعرض و تهدیدی توان مقابله داشته باشد. استفاده از تجارب ارزشمند جنگ تحمیلی كه امروزه بعنوان كتب و متون درسی در دوره های آموزشی ارتش تدریس می گردد و صدها تحقیق و پژوهشی كه در این زمینه صورت گرفته است سرمایه گرانبهایی است كه از آن به خوبی استفاده گردیده است.

و آنچه كه ارتش ایران را ممتاز می نماید، نه گستردگی و تعداد نیروهاست و نه نوع تجهیزات و تسلیحات، بلكه امتیاز ویژه و برگ برنده ارتش ما.

جوانان باانگیزه، مستعد، معتقد و مؤمنی است كه با قدرت ایمان و باور دینی و با آمادگی و ورزیدگی كامل، جان بر كف و از جان گذشته در دفاع از كیان ملی و انقلابی ایران، چونان صفی مرصوص و پولادین، آماده دفاع و رزم اند. آنان كه هستی خود را فدای امنیت، آسایش و سربلندی مردم عزیز و قهرمان پرور ایران نموده اند و بلاشك هرگونه تعرض و تهاجمی در مقابل اعتقاد راسخ و اراده این غیورمردان باایمان، محكوم به شكست خواهد بود.


برچسب‌ها: ارتش افتخار
[ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 ] [ 15:50 ] [ seied omid mosavy ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از اینکه ازوبلاگ من دیدن میکنید ازشما ممنونم امیدوارم بانظرات واطلاعات خودتون من رو در بهبود وبلاگ کمک کنید.
امکانات وب


دانستنی ها
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


 تماس با ما